تبليغاتX
کرد کیست؟کردستان کجاست؟
 
کرد کیست؟کردستان کجاست؟
 
 
یک وب شخصی بدون هیچ وابستگی سیاسی به هیچ حزب یا گروهی
 

بحث ”تفاوت‎ها“ ‎در مباحث فمینیستی عمدتا از دو زاویه‎ی كلی مطرح شده است: تفاوت جنسیتی یعنی تفاوت زن با مرد كه معطوف به تبعیضات جنسیتی و محرومیت‎های زنان در جامعه است و نیز تفاوت بین خود زنان. تفاوت بین زن و مرد از این نگرش ریشه‎ می‎گیرد كه زنان در هر طبقه، گروه، قوم و... نسبت به مردان هم‎طبقه، هم‎گروه، هم قوم خود، از موقعیت فرودستی برخوردارند. بسیاری از فمینیست‎ها این تفاوت‎های ناشی از ساختار مردسالار جامعه را به‎نقد كشیده‎اند. برای نمونه ”میشل رزالدو“ (انسان‎شناس و فمینیست آمریكایی) معتقد است همه جا زنان به حوزه‎ی خانگی و مردان به حوزه‎ی عمومی پیوند داده شده‎اند و ”این مبنای فرودستی جهان شمول زنان“ را تشكیل می‎دهد. یا ”نانسی چدرا“ (جامعه‎شناس آمریكایی) این بحث را مطرح می‎كند كه در ”همه جای دنیا جامعه‎پذیری پسران و دختران با هم متفاوت است“. در واقع تفاوت جنسی به تفاوت‎های حقوقی، تبعیض در فرصت‎ها و نظایر آن انجامیده است. اما این فقط یك معنای تفاوت است. 

”جهان شمولی حقوق زنان“ و این دیدگاه كه همه‎ی زنان با هر طبقه، قوم، مذهب، نژاد، ملیت، زبان و تمایل جنسی مسائلی كاملا مشترك با یكدیگر دارند حداقل بیش از سه دهه است كه به‎طور جدی و مستمر از سوی فمینیست‎ها مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. در واقع هرچند فمینیست‎ها عمدتا این مسئله را می‎پذیرند كه نظام فرودست ـ فرادستی بین زنان ومردان را می‎توان در همه‎ جای این دنیا یافت اما بر این باورند كه شكل و میزان تاثیر این نظام، با توجه به تفاوت موقعیت زمانی و مكانی، نژادی، قومی، مذهبی و... زنان با یكدیگر، متفاوت می‎شود و در نتیجه زندگی زنان از این نظام سنتی و مردسالار به میزان‎های متفاوت، زیر تاثیر قرار می‎گیرد. 

هر دو معنای بالا از تفاوت ـ یعنی تفاوت جنسیتی و تفاوت بین خود زنان ـ ریشه‎ی بیولوژیك ندارد، بلكه بحثی در حوزه‎ مسائل ایدئولوژیك، سیاسی و اقتصادی است یعنی مبنای این نابرابری به حوزه‎ی ”قدرت“ و ”سلطه“ راجع است. البته این تفاوت قدرت‎ها می‎تواند خواسته یا ناخواسته باشد (یا به قول جین الشتاین، فیلسوف آمریكایی، ”قدرت قصدشده یا قصد ناشده“ باشد). در واقع وقتی بحث در مورد تفاوت یعنی محرومیت و تبعیض‎های بین زن و مرد به میان می‎آید ممكن است یك مرد ”قدرت“ قصدشده‎ای برای گرفتن امتیازاتی كه جامعه به صرف مرد بودن به او اعطاء می‎كند نداشته باشد اما مردان در كل به‎صورت قصدناشده در جامعه‎ی مردسالار دارای امتیازاتی هستند كه حتا اگر از آن استفاده نكنند دارای موقعیت متفاوتی با زنان ـ كه این قدرت به حسب جنسیت‎شان از آنان سلب شده ـ دارند. اما امتیازات سلسله مراتبی جامعه به جنسیت محدود نیست و امتیازات دیگری نیز به گروه‎های مختلف جامعه اعطاء می‎شود. برای نمونه بحث قومیت‎های مختلف در ایران (از جمله كردها) نیز در این مجموعه می‎گنجد. در واقع تحت تسلط قوانین و سنت‎ها و تفكر رایج در كشور و با توجه به وجود حكومتی متمركز و مركزی، قوم مسلط فارس (اعم از زن و مرد) در ایران نسبت به دیگر اقوام موجود، دارای امتیازاتی هستند (هرچند ممكن است برای ما فمینیست‎های فارس‎ این امتیازات قصدناشده‎ محسوب شود، اما به‎هرحال در این سیستم به‎نوعی شریك هستیم و از آن نفع می‎بریم). یا شیعی مذهب‎ها در كشور ما دارای امتیازاتی ـ قصدناشده‎ یا قصدشده ـ بر دیگر مذاهب در ایران دارند كه ناشی از قوانین و نیز عرف و سنت‎های موجود است. به همین ترتیب می‎توان به گروه‎های طبقاتی، گروه‎های با تمایل جنسی دیگر، و گروه‎هایی با مذهب یا زبان‎ها و لهجه‎های مختلف اشاره كرد. 

در واقع از دید فمینیست‎ها، موقعیت‎ متفاوت زنان در جوامع مختلف، و تجربه‎ی شخصی زنان در موقعیت‎های مختلف از آن جهت دارای اهمیت است كه اصولا خود فمینیسم به‎طور عام از شناسایی و پذیرش تفاوت‎ها ریشه گرفت و بالید. درواقع جنبش‎های فمینیستی در سراسر جهان از پرتو زیر سئوال بردن حق برای ”انسان جهان‎شمول“ آغاز شد یعنی اندیشه فمینیستی، جامعه را در برابر این پرسش قرار داد كه: ”انسان“ تعریف‎شده‎ای كه مثلا در زمان انقلاب فرانسه از آن نام برده می‎شد چرا فقط ”مردان“ را شامل می‎شود؟ در واقع اندیشه‎ی فمینیستی با شناسایی و نقد اولین تفاوت در تعریف از انسان در آن زمان یعنی تفاوت جنسی، نطفه بست و این شروع حق‎خواهی زنان و تعمیم گستره‎ی تعریف ”انسان“ از ”مرد جهان‎شمول“ به ”زن و مرد جهان‎شمول“ بود. 

با گسترش دامنه‎ی حق‎خواهی زنان، و ورود زنان از طبقات، نژادها، قومیت‎ها، مذاهب و گرایشات مختلف جنسی، به‎تدریج دامنه‎ی تفاوت‎ها نیز گسترش پیدا كرد و تعریف ”انسان دارای حق“ دامنه‎ی فراخ‎‎تری یافت و در واقع انسانی‎تر شد. در این میان هرچه زنان دستاوردهای بیشتری به‎دست آوردند و حضور مستقل خود را هرچه بیشتر به جامعه تحمیل كردند، انواع و اقسام فمینیسم‎ها به‎وجود آمد تا جایی كه دامنه‎ی فمینیسم به اندازه‎ی تجربه‎های فردی زنان تحول یافت و بدین ترتیب فمینیسم نه تنها به تكثر در جامعه كمك كرد بلكه خود را بازآفرینی و متكثرتر ساخت. در واقع تكثر روزافزون ”تفاوت‎ها“ در اندیشه فمینیستی همان‎طور كه به كل جامعه‎ی بشری انعطاف و امكانات و فرصت‎های بیشتر و انسانی‎تری بخشیده ، خود را نیز متكثر و رنگارنگ ساخته است. 

پایه و بنیاد اندیشه فمینیستی از همان موج اول همواره بر اصل ”شناسایی تفاوت‎ها“ و زیر سئوال بردن این تفاوت‎ها قرار داشته است، چه آن‎جا كه بر تفاوت جنسیتی به‎طور كل تاكید كرده است و حق شهروندی را از یك جنس خاص بازستانده و چه در پی تكامل خود، تفاوت‎های طبقاتی، نژادی، قومی، مذهبی، ملیتی، گرایش جنسی بین زنان را مطرح كرده است و فمینیسم سیاه، فمینیسم مسیحی، فمینیسم رنگین، فمینیسم لزبین و... را به‎وجود آورده است. اگر فمینیسم سیاه كه در نقد نژادگرایی حاكم بر تفكر در ایالات متحد آمریكا به‎وجود آمده است، توانسته فمینیسم را انسانی‎تر سازد، یا اگر خواسته‎های زنان طبقه‎ی كارگر توانسته خواسته‎های فمینیسیتی را تعمیق بخشد و یا فمینیسم مسیحی بخشی از زنان مسیحی را با برخی خواسته‎های زنان همراه كرده و بالاخره اگر فمینیسم رنگین توانسته است زنان مهاجر از كشورهای مختلف جهان سومی را كه هیچ تعلق ”وطنی“ با یكدیگر ندارند گرد هم آورد و پتانسیل رادیكالی به جنبش فمینیستی ببخشد، مسلما در كشور ما نیز گروه‎های زنان از طبقات، اقشار، مذاهب، قوم‎ها، زبان‎ها و... می‎توانند فمینیسم و جنبش زنان را در ایران غنا بخشند. بنابراین مطرح ساختن ”فمینیسم كردی“ و تدوین خواسته‎های زنان كرد و تنظیم استراتژی حركت‎های جنبش حق‎طلبانه‎ی آنان به همان اندازه‎ای كه فمینیسم سیاه یا فمینیسم رنگین در انعطاف‏پذیر ساختن فمینیسم در آمریكا كمك كرده است می‎تواند در ایران نه تنها برای خود زنان كرد مثمرثمر باشد بلكه به پلورالیسم و منعطف ساختن ”فمینیسم“ موجود در كل كشور یاری رساند. 

شاید كمترین سودمندی این تكثر و گونه‎گونی این باشد كه جنبش زنان را از زیر سایه‎ی سخن مسلط زنان طبقه متوسط و قوم مسلط فارس برهاند و اجازه دهد دیگر حوزه‎های حاشیه و انواع نیازهای زن ایرانی (اعم از كرد، ترك، بلوچ، تركمن، عرب و...) در فرایندی دمكراتیك و متكثر، شنیده شود. مسلما وحدت عملی و نه وحدتی حاصل از سلطه، در فضایی به‎وجود می‎آید كه آمادگی پذیرش كثرت وجود داشته باشد. همان‎طور كه مردان نیز در صورت پذیرش خواسته‎های زنان و تلاش برای این خواسته‎ها به عنوان درخواست‎هایی عمومی، با ایجاد فضای كثرت‎گرا جنبش عمومی دموكراسی‎خواهی را تعمیق خواهند بخشید.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 21:2  توسط ارسطو کردستانی  | 

شهرهای هیروشیما و ناكازاكی ژاپن 61 سال پیش مورد آزمایش و بمباران هسته ای قرار گرفتند و تقریبا 40 سال بعد در حادثه ای مشابه مناطق كردنشین ایران دستخوش بمب های شیمیایی شد تا با مرگ و مجروح شدن عزیزترین وابستگان این دو نقطه، ارتباطی ناخواسته و نوستالژیك شكل گیرد. شهرهای ژاپن و مناطق كردنشین ایران به عنوان دو روح سالهاست كه در پی گم گشته خویش اند،‌ از این رو وقتی اعضای انجمن صلح طلب »موست« در مراسم گرامیداشت شهدای شیمیایی كردستان حضور یافتند، ارتباط از قبل شكل گرفته، پیوند دوباره یافت و بدین ترتیب زمانی كه »چیمن سعیدپور« از مصدومان شیمیایی روستای »آلوت« بانه در مقام سخنران در جایگاه قرار گرفت‏، ژاپنی ها اشك همدلی و هم احساسی می ریختند و حتی خانم »شیزوكوسایا« رئیس گروه »موست« نیز وقتی ایراد سخن كرد، خود به شدت متاثر شد و از سخنانش متاثر شدند. 
قطرهای اشكی كه گویی بیانگر روزها و سال های جدایی دو تكه یك روح انسانی بود. »چیمن سعید پور« كه با هماهنگی تشكل غیردولتی »مرصاد« حامی مصدومان شیمیایی استان كرمانشاه به همراه‌ »سعداله اعظمی« از مجروحان شیمیایی روستای »زرده« در شهرستان دالاهو به عنوان شاهد در دادگاه »آن رات« فروشنده هلندی مواد شیمیایی به رژیم بعث عراق، حضور یافت، با صدای گرفته كه از تنگی نفس او حكایت داشت گفت: »اینجانب چیمن سعید پور جانباز 70 درصد شیمیایی از روستای »آلوت« شهرستان بانه هستم كه در تاریخ 25 فروردین سال 1366 [شمسی] به دست ناپاك دشمنان بشریت و انسانیت در اوج بی رحمی و به صورت بسیار وحشیانه مورد هجوم سلاح های شیمیایی - آن هم در روستایی كه هیچ توجیه نظامی برای دشمن بعثی نداشت - قرار گرفتیم و مادر و خواهر شش ساله ام به شهادت رسیدند و من آنان را ندیدم. تمام خانه و زندگی ما ویران و نابود شد و پدرم جانباز شیمیایی است. در تمام زندگی ام لحظه ای بدون درد نبوده ام و اعصابم همیشه ناراحت است و حوصله هیچ كس - حتی خانواده - را نداشته ام. درد و خارش و سوزش چشمانم، ناراحتی ریه ها وسرفه مداوم،‌ زمانی برای خوابم باقی نگذاشته [است]. استفاده مداوم از دارو و درمان تغذیه روزانه من شده، همیشه در فكر خود هستم و بعضی اوقات در اتاقم تنهایی می نشینم و با خدای خود راز و نیاز می كنم كه به كدامین گناه به این درد گرفتار شدیم«؟ 
چیمن كه هر كلمه از سخنانش، گریه حضار را بیشتر می كرد، از طرف خانواده های شهدا و جانبازان شیمیایی كردستان با آسیب دیدگان هیروشیما و ناكازاكی ابراز همدردی كرد. 
دكتر »شهریار خاطری« مدیر روابط عمومی و بین الملل انجمن حمایت از قربانیان سلاح های شیمیایی در سخنان خود خبر از آن داد كه بمب های شیمایی استفاده شده روستاهای اطراف مریوان،‌ نوعی گاز شیمیایی است كه حتی در جنگ جهانی از آن استفاده نشده است. 
خاطری گفت: بعد از 61 سال كودكان امروز ژاپن از حملات اتمی به ناكازاكی و هیروشیما آگاه هستند اما متاسفانه در كردستان چنین نیست. او خواستار آن شد كه این حادثه به صورت قصه سینه به سینه به نسل های بعد منتقل شود. 
او همچنین از تبادل توافق نامه های انجمن غیردولتی »موست« ژاپن در 
خصوص انتقال تجربیات خدماتی و درمانی به مصدومان شیمیایی ایرانی خبر داد. 
خانم »شیزوكوسایا« هم در گفتگو با ما از آمادگی تشكل متبوع خود برای شكل گیری یك تیم پزشكی تحقیقاتی در مناطق شیمیایی شده خبر داد. 
وی در سخنرانی احساسی خود در مراسم گرامیداشت شهدا و مصدومان شیمیایی گفت:‌ »من خیلی متاسفم كه 18 سال است شما سكوت كردید و هنگامی كه من از این واقعیت آگاه شدم بسیار متاثر و ناراحت شدم. می دانم كه این مدت هیچ كس از درد شما خبر نداشته، درد شما درد روحی است ومن شما را درك می كنم. متوجه شدم كه وقتی هیروشیما بمباران شد دنیا از این حادثه مطلع هستند و كمك های كشورهای مختلف از دنیا به ژاپن سرازیر شد، اما وقتی آمدم ایران دیدم كه تعدادی شهید و مجروح شدند و هیچ كس از این مظلومیت باخبر نیست، ارزش های كمك به ژاپن را دریافتم. در زمان جنگ [ایران و عراق] خبرهایی از جنگ می رسید اما از شهدا و جانبازان شیمیایی با خبر نبودیم. وقتی در مناطق شیمیایی شده مریوان بازدید كردم و مردمان آنجا را دیدم بسیار متاثر شدم. من هم درد هیروشیما را تجربه كردم. امیدوارم با همكاری و تلاش همدیگر این واقعیت ها را به جهان منعكس كنیم. من با جناب شهردار به دیدن دریاچه [زریبار] رفتم و طبیعت زیبا را دیدم. امیدوارم این دریاچه و طبیعیت زیبای شما با جنگ از بین نرود، حفظ شود. غروب را دیدم. همه شما می دانید طلوع و غروب یعنی آغاز و پایان زندگی. ما باید زندگی كنیم، چگونه زندگی كردن بسیار مهم است. عده ای مجروح 
هستند و زندگی برای آنها سخت است. باید كاری كنیم كه به همه امید زندگی بدهیم«. 
بیمارستان تخصصی بیماران شیمیایی در حال حاضر مهمترین خواسته مجروحان شیمیایی است كه »محمد شعبانی« از جانبازان شیمیایی روستای »قلعه جی« در سخنان خود آن را مورد تاكید قرار داد. 
»فرید پروازه« نیز در یادداشتی كه امكان قرائت آن در مراسم فراهم نشد، نسبت به عدم انعكاس این موضوع در رسانه ها و رسیدگی نشدن به »عذاب جهنم گونه« مجروحان شیمیایی روستاهای »بالك«، »قلعه جی«، »نژمار« و »نی« در قالب راه اندازی بیمارستان انتقاد كرد. همچنین تعداد زیادی از پرنده های كاغذی »درنا« به نماینده مجروحان شیمیایی اهدا شد. 
»شیزوكوسایا« نماینده موست در ارتباط با ایران گفت: پرنده درنا در ژاپن نشانه صلح و امید است و هر كس این پرنده ها را در خانه نگه دارد، صلح و امید در زندگی اش جاری می شود. 
وی همچنین در گفتگو با سیروان اظهار داشت: انجمن ما انجمن صلح و امید و كار اصلی ما داروسازی برای مجروحان دنیا و نیز مجروحان شیمیایی است. كار تخصصی ما كمك به فلسطین است. یكی از افراد ما چندی پیش به ایران آمد و به صورت اتفاقی از وضعیت بمباران شیمیایی آگاه شد و ما تصمیم گرفتیم به این جا بیاییم. بنابراین من نماینده ارتباط با ایران شدم. 
او گفت:‌ ما تاكنون برای مجروحان شیمیایی ایران كاری انجام نداده ایم اما در این سفر هدف عمده را دنبال می كنیم. اول اینكه امیدواریم ضمن انتقال مظلومیت آنها به جهان روحیه امید و زندگی به »مجروحان شیمیایی« كه خودمان قربانیان آن هستیم بدهیم و دیگر هدف ما راه اندازی یك تیم پزشكی تحقیقاتی در مورد مجروح های شیمیایی است كه بتوانیم تحقیقات گسترده ای انجام دهیم. 
در بمباران شیمیایی روستاهای مریوان تعداد زیادی شهید و مجروح شده اند كه سهل ممتنع است بتوان به آمار دقیقی در مورد آنان رسید. 
روابط عمومی فرمانداری مریوان تعداد شهدای بمباران شیمیایی روستای نژمار را 22 نفر می داند اما ایرنا در گزارشی این آمار را 27 نفر گزارش كرده است. »خشك دامن« مسئول بنیادشهید و امور ایثارگران مریوان در تماس تلفنی ارایه آمار به روزنامه را مشروط به مكاتبه اداری دانست. 
گزارش های غیررسمی حاكیست روستاهای نژمار، قلعه جی، كانی دینار، بالك و نی از جمله مناطق مسكونی هستند كه توسط رژیم بعثی عراق بمباران شیمیایی شده اند‏‏،‌ اما هنوز آمار دقیقی در مورد آنان منتشر نشده است. هیات ژاپنی همچنین در مراسمی در شهر سردشت با حضور بروجردی رئیس كمیسیون امنیت ملی و »حمیدرضا آصفی« سخنگوی وزارت خارجه و قربانیان بمباران شیمیایی سردشت شركت كرد. مراسم گرامیداشت بمباران شیمیایی سردشت نسبت به سال های گذشته بازتاب بیشتری در رسانه ها داشت. 
برگزاری این مراسم فرصتی برای انتقال حقایق تاریخی به افكار عمومی است كه باید با هدف آگاه كردن جهانیان از ابعاد این جنایت و جلوگیری از تكرار چنین فجایعی با جدیت پیگیری شود. حمیدرضا آصفی نیز گفت است كه تلاش می كنیم پیگیر حقوق مردم سردشت باشیم. »شیزوكوسایا« در سردشت گفت: جهان باید به خاطر 17 سال سكوت و نادیده گرفتن مظلومیت این مردم احساس شرمندگی كند. هفته نام »پیام كردستان« در تحلیلی خبری رفتار موجود با حادثه سردشت را مورد انتقاد قرار داده و تعداد مصدومان این حادثه را 12 هزار نفر گزارش كرده كه تنها 700 نفر از تسهیلات و مزایای لازم برخوردارند. 
هفته نامه »روژ هه لات« چاپ سنندج نیز تعداد شهدای این حادثه را 113 نفر و هفت هزار مجروح گزارش كرده كه بنا به نوشته این نشریه شش هزار نفر نیز با اثرات مخرب این فاجعه دست و پنجه نرم می كنند. این منبع همچنین آمار حادثه دیدگان روستای نژمار و قلعه جی در مریوان را 120 شهید و یك هزار نفر مجروح گزارش كرده است. 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 20:59  توسط ارسطو کردستانی  | 
کۆرته‌ ژیانێکی دۆکتۆر

وه‌ره‌ دیۆژن که‌ دیسانه‌وه‌ ئه‌منیش هه‌م

وه‌ره‌ سه‌ر له‌ نوێ هه‌ڵ که‌ینه‌وه‌ شه‌م

منیش ئه‌وتۆ زه‌نگۆڵه‌ زێڕینه‌ که‌ گۆتی

له‌ دونیا هه‌موو شتێ زۆره‌ به‌نی ئاده‌م که‌م

 

له‌ کۆمه‌ڵگای ئێمه ، به‌پێچه‌وانه‌وه کاتێک مرۆڤه‌ گه‌وره‌کان ، له‌ ژیان ماڵ ئاوایی ده‌که‌ن نرخ و بایخ یان بۆ زیندووان ده‌ر ده‌که‌وێ ، دۆکتۆری زانا و حه‌کیم ، دۆکتۆر سه‌عدی مه‌حموودی ، یه‌کێک بوو له‌و که‌سایه‌تیه‌ گه‌ورانه‌ی که‌ هه‌رچه‌نده‌ وه‌کوو ته‌بیبێکی گه‌وره‌ره‌و لێ هاتوو بۆ خه‌ڵک ناسراو بوو ، به‌ڵام به‌شێکی تری ئه‌و که‌سایه‌تیه‌ گه‌وره‌یه‌ بۆ کۆمه‌ڵگای دۆکتۆر سه‌عدی نادیار بوو ، ئه‌ویش به‌ واته‌ی هه‌موو ئه‌وانه‌ی ئه‌وانه‌ی که‌ له‌ نزیکه‌وه‌ له‌ گه‌ڵ په‌یوه‌ندی یان هه‌بوو دۆکتۆر سه‌عدی حه‌کیمێکی لێ هاتوو ، دۆکتۆریکی زانا، کۆمه‌ڵناس و ڕه‌وانشناس و له‌ هه‌مووی گرنگ تر ، مرۆڤێکی پڕ له‌ هه‌ستی ئینسانی بوو .

دۆکتۆر سه‌عدی به‌ پێچه‌وانه‌وه‌ وه‌کوو ئه‌و که‌سانه‌ی که‌ زانکۆ دوایی دێنن نه‌بوو که‌ په‌یوه‌ندی له‌ گه‌ڵ دونیای فیکر و زانین و زانکۆ بچڕێ ، له‌ گه‌ڵ مامۆستایانی زانکۆ و خوێندکاران په‌یوه‌ندی ی هه‌بوو ، یارمه‌تی خوێندکارانی هه‌ژاری ده‌دا ، دۆکتۆر سه‌عدی ، دۆکتۆری هه‌ژاره‌کان و بێ ده‌ساڵاته‌کان بوو ، وه‌کوو ڕۆحێکی گه‌وره‌ هه‌رگیز هه‌رگیز نرخێکی دانه‌نا بۆ پرستیژێک که‌ وه‌کوو دابێک و ڕێچکه‌یێک جێ که‌وتبوو له‌ دونیای پزیشکان .

له‌ کووچه‌ و کۆڵان و شه‌قام هه‌ر کات پێویست بوایا ، نه‌خۆشه‌کانی تیمار ده‌کرد، دۆکتۆر سه‌عدی هیچ کات سیاسه‌تی نه‌کرد و هیچ گرووپێک و هیچ بیرۆکه‌یێکیشی هه‌ڵ نه‌بژارد ، به‌ڵام ڕۆحێکی ئۆقیانووسی ی بوو به‌ نسبه‌ت ئامانجه‌کانی، ئینسانی و مرۆڤایه‌تی .

دۆکتۆر سه‌عدی له‌ ڕێکه‌وتی 16/۲/1345 ی هه‌تاوی له‌ شاره خنجیلانه‌که‌ی نۆدشه‌ له‌ ‌بنه‌ماڵه‌یێکی هه‌ژار له‌ دایک بوو ، به‌ هۆی ئه‌وه‌ی که‌ وه‌کوو بلیمه‌تێک و نابیغه‌یێک به‌هره‌مه‌ند بوو ساڵێک زووتر له‌ کاتی ئاسایی نێردرایه‌ قۆتابخانه‌، قۆناغی سه‌ره‌تایی له‌ قۆتابخانه‌ی ئۆلفه‌تی نۆدشه‌ ته‌واو کرد و قۆناغه‌کانی ناوه‌ندی و دوا ناوه‌ندی شی له‌ نۆدشه‌ به‌ باشترین مۆعه‌دڵ دوایی هێنا.

ئه‌و ڕۆحه‌ ناسکه‌ به‌و هۆیه‌وه‌ که‌ له‌ کاتێک دا که‌ هێشتا قۆتابی بوو ، دایکی به‌ هۆی نه‌بوونی دۆکتۆر و که‌ره‌سه‌ی پزیشکی ، له‌ نۆدشه‌ له‌ ژیان ماڵ ئاوایی کردبوو له‌گه‌ڵ خۆی و ڕۆحی دایکی په‌یمانی به‌ست بوو که‌ ببێته‌ دۆکتۆر و تا ئه‌و ڕاده‌یه‌ که‌ بۆی بلوێ ، له‌ ده‌رد و برین و نه‌خۆشی و مه‌رگی هه‌ژاره‌کان که‌م کاته‌وه‌ ، بۆیه له‌ ساڵی 1365 ی هه‌تاوی به‌ ڕۆتبه‌ی 9 وه‌ک خوێندکارێکی پزیشکی له‌ زانکۆی تاران وه‌رگیرا ، له‌ ساڵی 1372 دوایی به‌ قۆناغی زانکۆی پزیشکی هێنا و دوای دوو ساڵ سه‌ربازی ، وه‌کوو پزیشک به‌ ڕۆحێکی پڕ له‌ ئاوات بۆ خزمه‌ت به‌ هه‌ژاران و خه‌ڵکی بێ ده‌سه‌ڵات ، له‌ شاری مه‌ریو‌ان ده‌ستی کرد بو خزمه‌ت کردن و له‌ ساڵی 1375 ژیانی هاوبه‌شی پێک هێنا که‌ به‌هره‌ی ئه‌و ژیانه‌ سێ کچی خنجیلانه‌ به‌ ناوه‌کانی : په‌ریا ، کیمیا و هێلیا بوو.

به‌ داخ و که‌سه‌رێکی زۆره‌وه‌ ، ئه‌و ڕۆحه‌ مه‌زنه‌و گیانه‌ پڕ له‌ هه‌ستی ئینسانیه‌ ، له‌ یه‌که‌م ڕۆژی سه‌رماوه‌ی 1386ی هه‌تاوی ، هاوکات له‌گه‌ڵ خه‌زانی داره‌گوێزه‌کانی باخه‌کانی هه‌ورامان ئه‌و هه‌موو بیرۆکه‌ ئینسانیه‌ و ئاواته‌ گه‌ورانه‌ بۆ مرۆڤایه‌تی له‌ نه‌خۆشخانه‌ی په‌یامبه‌رانی شاری تاران ، به‌ هۆی نه‌خۆشی دڵه‌وه‌ به‌ جه‌سته‌ ماڵ ئاوایی ی لێ کردین و هه‌تا هه‌تایه یاد و بیری له‌ دڵی هه‌ژاران و خه‌ڵکی ناوچه‌که‌ هه‌ر ده‌مێنێ ، ڕۆحی شاد .

                                                        جه‌لال شه‌فێعی 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 13:40  توسط ارسطو کردستانی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت, فرزند و برادران عزیزم, برادران حق پایمال شده ام, ملت ستمدیده ام, حال در آخرین دقایق زندگی, چند نصیحت به شما می کنم.

بیایید بخاطر خدا از دشمنی همدیگر دست بردارید و متحد شویدو پشتیبان همدیگر باشید. و در مقابل دشمن ظالم ایستادگی کنید. خودتان را بیهوده به دشمن نفروشید. دشمن اینقدر شما را می خواهد تا کارش را بوسیله شما انجام دهد و هرگز به شما رحم نمی کند و در هر فرصت از شما صرف نظر نمی کند.

دشمنان ملت کرد زیادند و ظالمند, قدرتمند و بی رحمند , رمز پیروزی هر ملتی که اتحاد و همبستگی است. این پشتوانه تمام عیار ملت است. هر ملتی که اتحاد و همبستگی نداشته باشد همیشه زیر دست دشمن است, شما ملت کرد چیزی از ملتهای دیگر و سرزمینهای دیگر کم ندارید بلکه از مردانگی و غیرت و لیاقت از ملتهای دیگر که آزاد شده اند پیشرفته تر هستید. ملتهایی که از چنگال دشمن ظالمشان رستگار شده اند مانند شما هستند. اما آنهایی که خود را آزاد کرده اند در میان خود متحد بوده اند و اتحاد در میانشان بوده است. شما هم مانند همه ملتهای روی زمین دیگر زیر دست نباشید فقط با اتحاد و حسودی نکردن و خود فروشی نکردن به دشمنان ملت کرد رستگار می شوید.

برادرانم دیگر فریب دشمن نخورید, دشمن که هر رنگ و طایفه و قومی باشد دشمن است. بی رحم است, بی وجدان است, به شما رحم نمی کند و با همدیگر بکشتنتان می دهند, شما را حریص می کنند با دروغ و کلک شما را به جنگ همدیگر می فرستند.

در میان همه دشمنان ملت کرد دشمن عجم از همه ظالمتر و ملعون تر و خدانشناس تر و بی رحم تر است.

از هیچ گناهی نسبت به ملت کرد دست بردار نیست.در طول تاریخ با ملت کرد غرض و کینه ریشه داری داشته و دارد.نگاه کنید بزرگان ملت کرد از اسماعیل آقا شکاک گرفته تا جوهرآقای برادرش و حمزه آقای منگور چند و چندین مرد بزرگ دیگر را همه با فریب دادن ابتدا آرام نموده و مردم را از آنها جدا کرده و سپس خیلی نامردانه آنها را کشتند. همه اینها « بزرگان ملت کرد » را با قسم و قرآن فریب دادند که گویا عجم نیت خیر با آنها دارد و نیکی با آنها می کند. اما فقط کرد ساده لوح به قسم و تعهد عجم فریب خورده و باور به آنها کرده , ولی تا حالا هم در طول تاریخ کسی ندیده حتی یک بار هم عجم به قسم وتعهد و پیمان خود که به رهبران داده وفا کند و وعده هایش را که به ملت کرد داده بجا آورد بلکه همه دروغ و حیله بوده است.حال من مانند برادر کوچک شما و در راه خدا و به خاطر خدا به شما می گویم متحد شوید و هرگز پشت همدیگر را خالی نکینید و مطمئن باشید اگر عجم عسل را به شما بدهد حتماٌ زهر در آن وجود دارد, به قسم و پیمان عجم فریب نخورید که اگر هزار مرتبه دست به قرآن مبارک بزند و قسم بخورد و به شما قول بدهد, مطمئن باشید مقصودش فریب است تا شما را فریب دهد.« این کار را می کند».

حال من در آخرین ساعتهای زندگیم به خاطر خدای بزرگ شما را نصیحت می کنم و به شما می گویم و خدا خوش عالم است که من آنچه از دستم برآمد با جان و مال و کوشش بانصیحت و راهنمایی راه راست بشما نشان دادم و از هیچ چیزی در این رابطه دریغ نکردم و حالا هم می گویم و اعلام می کنم که دیگر فریب عجم را نخورید و باور به قسم و دست زدن به قرآن و عهد و پیمانشان و دلسوزیهایشان نکنید, زیرا عجم نه خدا را می شناسد و نه به خدا و پیامبر( ص ) باور دارد و نه باور به روز قیامت و حساب و کتاب دارد.نزد آنها بخاطر اینکه کرد هستید هر چند مسلمان هم باشید گناهکار و محکوم هستید.

برای آنها دشمن هستید, جان و مالتان برای آنها حلال و آن را غزا می دانند. هر چند وعده ام این نبود من بروم و شما را با این دشمن سیاه دل جا بگذارم ولی خیلی وقت که فکر از گذشته و بزرگان ملت کرد می کنم که عجم با فریب و قسم دروغ وحیله آنها را دستگیر کرده و کشته اند و چون در میدان نبرد جرأت مقابله با شما را نداشته اند ناچار با دروغ و حیله آنها را فریب داده و کشته اند.

من هم آنها را بیاد دارم و هرگز باور به عجم ها نکرده ام. اما عجم قبل از مراجعت به اینجا چندین بار به من خبر داده اند و با نامه و فرستادن افراد نامدار کرد و فارس با دادن تعهد و پیمان بسیار زیاد بوده که گویا دولت عجم نیت خیر دارد و حاضر نیستند یک قطره خون در کردستان بریزد, حال شما انجام تعهدات و پیمانشان را با چشم خود می بینید اگر رئیس طایفه و عشیرتهای کرد ما خیانت می کردند و خود را به حکومت عجم نمی فروختند ما و شما امروز حکومتمان اینگونه بر سرش نمی آمد.

راهنمایی و وصیتم این است که بگذارید بچه هایتان بخوانند زیرا ما ملت کرد چیزی از ملتهای دیگر کم نداریم مگر خواندن , بخوانید تا از کاروان ملتهای دیگر عقب نمانید. تنها خواندن اسلحه دشمن است . مطمئن باشید و بدانید اگر اتحاد و همبستگی و آگاهی علمی داشته باشید, خیلی خوب بر دشمنانتان پیروز می شوید شماها نباید با کشتن من و برادرزاده هایم چشمتان بترسد هنوز خیلی افراد دیگر مانند ما در این راه باید از دست بروند تا به آرزو و مقصودمان برسید.

مطمئنم بعد از ما هم خیلی افراد دیگر با حیله و فریب از بین می روند, مطمئنم خیلی از افراد بعد از ما دنبال حیله و دروغ عجمها که از ما هم عالمترند دچار می شوند اما امیدوارم کشتن ما پند و عبرت باشد برای دلسوزان ملت کرد.

وصیت دیگرم برای شما این است که از خدا بخواهید هر چه را برای این ملت خواستید و تنها کمک از او بجویید, اگر شما بگویید چرا شما پیروز نشدید؟ در جواب می گویم قسم به خدا من پیروز شدم, چه نعمتی و چه پیروزی بزرگتر از این است که حالا من بخاطر این ملت سر و مال و جانم را فدا می کنم, من خودم در قلبم آرزو داشتم اگر مردم به مرگی بمیرم که در حضور خدا و رسول خدا و ملتم سرافراز و روسفید باشم, برای من چنین مرگی پیروزی است.

دوست داران , کردستان خانه همه کردهاست, چنانچه در خانه افراد این خانه هر کسی چیزی بلد است به او مسئولیت داده می شود « یعنی عهده دار کاری می شود» و کسی حق منت ندارد , کردستان هم مانند این خانه است اگر ندانستید کسی ازاعضاء این خانه کاری از دستش بر می اید بگذارید انجام دهد, دیگر نباید سنگ جلوش انداخت و مانع او شد , نباید شما دلگیر شوید به اینکه یکی از شماها مسئولیتی دارد اگر کسی پستی یا مقامی به او واگذار شد معلوم است بلد و آگاهی دارد« پس بگذارید خدمت کند و شما هم اطاعت کنید».

برادر کرد دوستی خیلی بهتر است از دشمنی که کینه و غرض در دل دارد , اگر من مسئولیت بزرگ نداشتم حالا در زیر دار اعدام نبودم بخاطر همین نباید بر یکدیگر منت بگذارید, آنهایی که فرمان ما را اجرا نمی کردند, نه تنها فرمان را اجرا نمی کردند, نه تنها فرمان را اجرا نمی کردند بلکه با ما دشمنی هم می کردند بخاطر همین خود را خدمتگار مردم می دانیم, حال آنها در میان زن و فرزندانشان در خواب شیرین هستند, اما ما بنام خدمت کردن به ملت در زیر دار اعدام هستیم و مشغولیم آخرین ساعت زندگانیم را با این وصیتنامه تمام کنم حال اگر من مسئولیت عظیم بر دوشم نبود, من هم مانند شما در میان زن و بچه هایم در خانه خودم در خواب شیرین بودم.

اینکه وصیت و راهنمایی میکنم به بعد از خودم, این هم یکی از مسئولیتهایی است که بر دوش من است. مطمئنم اگر کسی مسئولیتهای من را بردوش می گرفت حالا او بجای من در زیر دار اعدام می بود.

حال من به قصد رضای خدا و بنا به مسئولیتی که بردوش دارم مانند کردی خدمتکار ملتش و در راه افعال خوب « امر به معروف » این چند راهنمایی و وصیت را به شما می کنم , امیدوارم از این به بعد عبرت بگیرید و به نصایح و راهنمایی هایم گوش دهید به امید خداوند بزرگ بر دشمنانتان غالب شوید.


وصیت و راهنمایی هایی لازم قاضی محمد به ملت بزرگ کرد



1- به خدا و انچه از طرف او و پرستش خدا و پیغمبر ( ص ) و انجام احکام دینی, باور و عقیده راسخ داشته باشید.

2- اتحاد و همبستگی را در میان خودتان حفظ کنید, اعمال ناشایست در مقابل یکدیگر انجام ندهید خصوصاٌ در مسئولیت و خدمت کردن.

3- خواندن و نوشتن و سطح علمی خود را بالا ببرید تا کمتر فریب دشمن بخورید.

4- باور به دشمن نکنید خصوصاٌ دشمن عجم , زیرا به چند علت و راه عجم دشمن شماست, و دشمن میهن و دین شماست, تاریخ این را ثابت کرده که دائماٌ نسبت به ملت کرد بهانه گیر است و به کمترین گناه شما را می کشد و از هیچ گناهی نسبت به کرد بر نمی گردد.

5- برای زندگی بی ارزش این دنیا خودتان را نفروشید و به دشمن, زیرا دشمن جای هیچ باوری نیست.

6-به همدیگر خیانت نکنید, نه خیانت سیاسی نه جانی نا مالی نه ناموسی زیرا خیانتکار نزد خدا و مردم پوچ و بی ارزش و گناهکار است خیانت بر روی خیانتکار مرجوع می شود« روزی شناخته خواهد شد»

7- اگر شخصی از شما توانست کارهای شما را بدون خیانت انجام دهد او را همکاری کنید و منت بر او نگذارید و از وی منت و بخل در مقابلش نایستید,خدا نکند شما جاسوس بیگانه شوید بر او « رهبر و مسئولین » 

8- جاهایی که در وصیت نامه نوشته ام برای مسجد و بیمارستان و مدرسه می باشند همه آنها را مطالبه کنید تا صورت می گیرند و نفع از آنها برده می شود.

9- شماها از شورش و سعی و تلاش«برای رستگاری و آزادی ملت کرد» نایستید تا مانند همه ملتها دیگر رستگار و آزاد خواهید شد. مال دنیا چیزی نیست اگر مملکتی داشته باشید و مستقل و آزاد باشید و مال و خاک و وطن مال خودتان می باشد این وقت است همه چیز را دارید.

10- من گمان نمی کنم حق کسی غیر از خدا بر من باشد, اگر کسی گمان کرد حقی بر گردن من دارد کم یا زیاد آن را از ورثه ام مطالبه کند ثروت زیادی را جاگذاشته ام و آنرا بگیرید.

تا شما متحد نشوید هرگز پیروز نخواهید شد از همدیگر ظلم نکنید زیرا خداوند خیلی زود ظالم را از بین می برد و آنرا نابود می کند. این عهد و پیمان خداوند است,ظلم می رود و خداوند حق مظلوم را از او میگیرد امیدوارم اینها را گوش دهید و خداوند شماها را پیروز کند بر دشمنانتان , چنانچه سعدی می فرماید:

مراد ما نصیحت بود و گفتیم 

حوالت با خدا کردیم و رفتیم



خدمتگزار ملت و وطن قاضی محمد

 |+| نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 13:35  توسط ارسطو کردستانی  | 

شه هید

 

کاتی زانیان

دلت پاپوری ئه وینه و

بو گه یشتن به به نده ری خوشه ویستی

ده ریای شه خته و سه هول ئه بری

هاتن سینگتیان هه لدری !

کاتی زانیان

دلت پردیکه پان و پور

به ره و ناخی میژووی جیهان

ده ستی کویستانت گرتووه و

له قولایی مه رگ و خوینا

ئه یبه ی به ره و کوشی ژیان

په رده ی وه رزی زریان ئه دری

هاتن سینگتیان هه لدری !

 

کاتی زانیان

بورکانه دامراوه کان ئه خروشینی

بوومه له رزه خنکاوه کان

له ناو خوینتا ئه جوینه وه

نه خشه ی جیهان ئه شیوینی

سنووره کان له ژیر پیتا ئه تویته وه

وه ک بلیسه ی کلپه ی ئاگر

له ناو شه وه زه نگا ئه گری

هاتن سینگتیان هه لدری !

کاتی زانیان

ناوت بوه به جوانترین وشه ی ئه وین

دلداره کان ئه بزوینی

ده نگت بووه به چه پکه تیشک

شه وی چلکن ئه شله قینی

شانت داوه به ژیر خه می نیشتماناو

فرمیسک له چاو هه ژار ئه سری

هاتن سینگتیان هه لدری !

 

کاتی زانیان

 کویستانت کردووه هیلانه

به شمشالی لووله ی تفه نگ

دلداره کان بو جیژوانی چیا ئه چری

هاتن سینگتیان هه لدری !

                  هاتن سینگتیان هه لدری !

 

جه لال مه له کشا

 

سالی  1368 سنه


 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 13:33  توسط ارسطو کردستانی  | 
تقدیم به صفا  امید زندگیم

 

شاکه وخان منصور ازشاعران بزرگ ومشهور کرد هستند .در استان های غرب وشمال غرب کشور ، نامی آشنا وگفتاری شیرین وآوازه ای بلند دارند. نامشان دمساز مجالس ، محافل وشب نشینی های مردمان عشایرنشین این مناطق است.

خان منصور به سال 1105  ه.ق در منطقه جوزر ایوان پا به عرصه وجود نهاد.نژاد او از ایل کلهر وخان منطقه ایوان در زمان حکومت نادر شدر مورد اینکه چکونه به این منصب رسیده سخن چنین است؛ قبل از منصور تعدادی خان بر منطقه ایوان واطراف آن حکومت داشته اند .اه افشار بوده است .

 اینان با حکومت عثمانی ارتباط سری داشته واین امر همواره برای حکومت مرکزی و والیان ناگوار بوده است ،والیان بنا براسناد موجود از زمان حسین خان تا زمان غلامرضا خان برلرستان وپشتکوه حاکمیت داشته اند.والیان زمان نادرشاه علی مردان خان ومیر حسین ثانی بوده اندولی چون از میرحسین ثانی در کتب موجود زیاد نام برده نشده است والی مقتدر زمان نادرشاه ، علیمردان خان بن حسین خان می باشد . ارتباط خوانین ایوان با حکومت عثمانی با حمله نیروهای والی وطرفداران منصور پایان می پذیرد وخوانین قبلی از ایوان فرار می کنندودر منطقه شرفشه و تنگه شمیران مستقر می شوند . وجود آنها همواره خان را به خود مشغول می کند تا با ترفندی ماهرانه آنها را غافلگیر وبه قتل وعام آنها پرداخت .خان منصور خود جوانی خوش سیما وخوش سخن بوده است . طبیعت زیبای منطقه ،شکار وخوشگذرانی به وی طبعی لطیف وکلامی موزون داده است . گاهی به شعرا الهام می شود که اکثرا مقرون به صحت است از آن جمله گویند قبل از این که خان منصور شاکه را دیده باشد یا او را بشناسد ،گاهی خود را به آمدن همدمی نوید می دهد و این مصراع را زمزمه میکند:شاکه  ناوی  تیه د   بوود  و  هام    فه ردمدم غروبی که شاکه برای فروش نمک به محل اسکان خان واطرافیانش می آید و بساط معامله وسود وسودا را پهن می کند ، مشتریان زیادی از زنان وزیبارویان ایوانی وکلهر را دور خود جمع می کند .زنان ودختران بطور عادی وبی پرده با شاکه روبه رو می شدند و با او به جدال و معامله و بگو مگو می پردازند وشاکه با کمال بشارت وخوش برخوردی با آنها رو به رو
می شود . خان این منظره را می بیند و می گوید درویشی او از خانی من بهتر است و با غیرت وغبطه به طرف شاکه می آید و میگوید:
خر    دیزه   و  خوه ت  و    بوزهله ی   هووزه    مه وس   بچو   ئرا    او  هووزه   شاکه بی درنگ پاسخ می دهد :خر    دیزه   و  خوه م   و    بوزهله یره    خِسمه    مامله م       وه   سوزه خان منصور طبع لطیف شاکه را می پسندد او را به میهمانی خود می پذیرد .ملاقات او با شاکه نقطه شروع زندگی دوم خان است . خان انیس خود را می یابد واین دو بلبل نغمه خوان گاه وبی گاه ، روز وشب ، ماه وسال زیبایی طبیعت ونقش ونگار هستی را به رشته زیبای شعر خود می کشند.خان با معشوقه خود به نام شاهپرور ازدواج می کند و ثمره ازدواج او دو پسر به نام های میرزا و شاهان است . میرزا پسر بزرگ خان در ایام نوجوانی به دست پدرش در یک روز بهاری به دست پدرش در تنگه بیجارمنطقه بولی گاه شکار سهواً کشته می شود وشاکه و خان منصوردر رثای او اشعار سروده اند:وه هار    خه وه ر      له    مردن   میرزام     نیاشتی سپای  گولانت   وه   ته رتیب  کاشتی


گول  و گولباخی ،  شه وپره  و   شه وبوهه ر  چوار   پری   من   هاوردی   ئه و   سوو در باب سن شاکه به رای اتفاق صاحبنظران ، ده پانزده سالی از خان منصور کوچکتر بوده وبا این اوصاف تولد او بین سالهای 1115  تا 1120  ه.ق می باشد محل تولد او روستای پاقلعه در دهستان بولی می باشد آن چنانکه مردم روستای پا قلعه بخاطر ارادت به شاکه تا چند دهه پیش نام فرزندان خود را شاکه می گذاشتند.شاکه قبل از دیدار با خان منصور زنگی اش را با سختی ورنج می گذرانده ، واز نظر جسمی کوتاه اندام وریز جسه بوده است شغل او نمک فروشی ومادی پیر داشته است . همچنانچه ذکر شد  ملاقات شاکه وخان منصور نقطه شروع زندگی این دو شاعر است در شعر گفتن چنان ذوقشان در هم آمیخته گشته که هر مصراع را که خان منصور می گفته مصراع بعد را شاکه  فی البداهه جواب می داده است . شاکه در دربار خان منصور تشکیل خانواده میدهد اما صاحب فرزندی نمی شود و بعد از شکست خان منصور از علی خان ، شاکه از خان منصور جدا شده و به منطقه بولی فرار می کند و از آنجا به عراق می رود .شاکه از عمری طولانی برخوردار بوده واز ادامه زندگی او در عراق اطلاعی در دسترس نیست . مرگ او را به سال 1190 تا 1195 ه.ق بیان کرده اند.خان منصور دختری به نام شاهپرور در خواب می بیند و عاشق او میشود شاکه جریان را جویا می شود :خان مه سور    چه ته     مه س   و    خوماریمه ر   ج ویای    مه لهه م   کام   ده رده یاریشاکه   شاری   دیم !    شاکه   شاری   دیموه دیده ت قه سه م   عه جه و   شاری دیمشه ربه تی وه ده س دکانداری   دیمدو باز     شه ش دانگ      له یه ک     سرپوش    دیمئوردیی      عه زیم     له یه ک     خرووش    دیم تعبیر شاکه:په ریت         بواچم        مانای    ئه و     شاره
 
بازار     خو     له شه  ،  سه ر     خو      منارهشه ربه ت  خو   ده مه ، ده م   دکاندار
ه
دو   باز  خو  چه مه    له یه ک    سرپوشهئوردی    خوو   زولفه    له   بان   گووشه آقای امامی معتقد است که شاهپرور زن ومعشوقه خان منصور نبوده بلکه همسر شخصی به نام مامه ناصر وساکن لکستان بوده است که به علت یاغی شدن او را به قندهار تبعید می کنند شاهپرور برای مامه ناصر می نویسد واو جواب می دهد:مامه ناسرخان   دوجاره     یاخیخنجه ر   زرو  سیم    زه رده   ده ماخیمامه    ناسرخان     مه چوو     وه وراوهخه له   و   خه رمانت   گیشت    هان   وه   پاوهبوش   وه   شاپه روه ر    نه که ی   قال وقینهامه    قه ندهار   له ژیر   بال     چین  شاکه که ل ره م    قتاران!      که ل ره م    قتاران  سوو    بچیم    وه   سه یر   که ل ره م    قتارانگه ل    گه ل و  تیپ تیپ ، سوو  سدای    یارانچو   قورازه ی     قاز   ئامین   وه     یارانپرسام   ئه ی     چنار    غریب     شاران!جاگه ی    عیش ونوش!  گوزه رگای    یارانپرسام    ئه ی   چنار!  شه م    شه مال    له رزتو  له   هه وای   کی   ئی قه ور    بوده    به رزپرسام    ئه ی    چنار  په ی   کی    زه رده نی؟مه ر   چو  من    هجران    شه خسی   که رده نی؟ ئه وسا    توله ی   بوم   که فتم    له    دارانسه وز    کردم    له    به ین     شیش    مه غارانگه ل    گه ل    نازاران    هاتن     وه    پاگه مته مه نگا     کردن    هه ر    سوو    له    ساگه مقی قه ی     نازاران     مه نیشت    ئه و    شاخممنیش     له و    بووته و    به رز   بو    ده ماخمله به س      ته مه نگای    زنج  و  خال    کردمیه سه    له و    بووته و   زه عیف  و   زه ردم   برگرفته از کتاب:دیوان اشعار وزندگینامه شاکه وخان منصور نوشته:علی محمد سهراب نژادوبلاگ هاوزاروه گی بدره و خانقین
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 13:44  توسط ارسطو کردستانی  | 

تقدیم به صفا خانم.زیبایی زندگیم

 

زبان كردی و گونه ی كلهری

زبان كردی از زبان‎های ایرانی است كه زیر شاخه‎ی زبان‎های هند و ایرانی[1]، از خانواده‎ی بزرگ زبان‎های هند و اروپایی[2] است. زبان كردی در نواحی وسیعی از ایران، عراق، تركیه، سوریه و حتی در قسمت‎هایی از آسیای میانه رایج است. این زبان خود به شاخه‎ها و گونه‎های متعددی تقسیم شده است. در زیر به طرح دیدگاه برخی صاحبنظران،به منظور مشخص شدن جایگاه گونه « كلهری» در میان سایر كونه ها می پردازیم:   

امیر شرف‎خان بدلیسی در «تاریخ مفصل كردستان» زبان كردی را به كرمانجی، گورانی، كلهری و لُری تقسیم می‎كند. اَی . ام . ارانسكی[3] ( 1358: 311 ـ 308) كردی را كردی شمال غربی (كرمانجی) و جنوب شرقی می‎داند. جمال نبز[4] ( 1976: 23 21) دو شاخه اصلی و دو شاخه فرعی را مشخص می‎كند؛ از نظر او دو شاخه اصلی عبارتند از : 1 ) كرمانجی شمال شامل: بوتانی، جزیره‎ای، هكاری، بادینانی، آشیته‎ای و بایزیدی با محوریت جزیره‎ای. 2 ـ كرمانجی میانه شامل: سلیمانیه‎ای، سنه‎ای، اردلانی، كركوكی، گرمیانی، اربیلی، سورانی، مكری، شارباژیری با محوریت گویش سلیمانیه‎ای. دو شاخه فرعی از نظر او 1 ) كرمانجی جنوب شامل: فیلی، كرماشانی، لكی، كلهری و خانقینی و 2 ) كرمانجی غرب شامل: گورانی و زازایی است.

سارایی (1380) در مقاله‎ای به شكلی شفاف‎تر و جامع‎تر به « زبان كردی و گویش‎های آن» پرداخته و آنها را در گروههای زیر طبقه بندی كرده است:

1 ) كردی شمال غربی ( كردی كرمانجی) كه در تركیه، سوریه، شمال خراسان و بخش‎هایی از عراق و آذربایجان ایران و مناطقی از جمهوری‎های شمالی مانند ارمنستان رایج است.

2 ) كردی شمالی ( كردی سورانی) كه در كردستان عراق و ایران و بخش‎هایی از كرمانشاه و آذربایجان غربی رایج است.

3 ) كردی میانه ( كردی اورامی یا هورامی) در اورامانات ایران و عراق.

4 ) كردی جنوبی شامل لهجه‎های كلهری، گورانی، فیلی و لكی.

5 ) كردی جنوب شرق شامل لری لرستان و بختیاری، كهكیلویه و بویراحمد و بخش‎هایی از نواحی جنوب استان ایلام و شمال خوزستان.

با توجه به آنچه كه گفته شد «كلهری» زیر شاخه كردی جنوبی قرار دارد كه در بیشتر مناطق استان كرمانشاه و ایلام و نیز بسیاری از شهرهای شرقی كشور عراق رایج است.

شهرستان گیلان‎غرب، جایگاه اصلی ایل كلهر، از شهرهای جنوبی استان كرمانشاه است.حال برای آگاهی بیشتر از وضعیت منطقه و گویشوران آن به ذكر اطلاعات مختصری از جغرافیا، جمعیت، فرهنگ و تاریخ آن می‎پردازیم.

3 ـ 3 ـ جغرافیا، جمعیت، فرهنگ و تاریخ

شهرستان گیلان‎غرب مركز اصلی استقرار ایل كلهر از دیرباز، در غرب استان كرمانشاه بین 33 درجه و 49 دقیقه تا 34 درجه و 28 دقیقه عرض شمالی و 45 درجه و 51 دقیقه تا 46 درجه و 37 دقیقه طول شرقی نسبت به نصف‎النهار گرینویچ واقع شده است. این شهرستان از شمال به شهرستان‎های سرپل‎ذهاب و قصرشیرین، از جنوب به استان ایلام، از شرق به شهرستان اسلام‎آباد غرب و از غرب نیز به شهـرستان قصرشیرین محدود می‎شود. ارتفاع این شهرستان 800 متر از سطح دریاست. (جعفربیگی، 1382: 3).

در خصوص تاریخ پیدایش شهر اطلاعات كامل و جامعی در دست نیست، امّا مدارك موجود نشان می‎دهد كه از اواخر دوره‎ی قاجار این منطقه دارای تجمع سكونت و شهرداری بوده است و تا قبل از سال 1362 به به صورت بخشی مستقل، از توابع شهرستان اسلام آباد غرب اداره می‎شده است.

گیلان‎غرب از دیرباز به عنوان مركز ایل «كلهر» محسوب می‎گردیده است. بلوشر آلمانی در سفرنامه‎اش چنین می‎نویسد: « در سیزدهم مارس 1916 ( 1334 هـ .ق) از قصرشیرین به راه افتادیم و جهت جنوب شرقی را پیش گرفتیم در همه جا گله‎های احشام و سیاه چادرها دیده می‎شد تا گیلان‎ مركز ایل كلهر گویا دو روز راه بود». بلوشر ادامه می‎‎دهد كه «گیلان جایی بود كه جمعیت آن بر حسب وضع مـرتفع فـرق می‎كرد. هنگـامی كه، وارد شـدیم تعــداد اهـالی به حـدود ده هـزار تن بالغ مـی‎شد » ( بلوشر، N . D : 52).

هنری راولینسن می‎نویسد: «با پایین آمدن از ارتفاعات سنبله جاده‎ای در حدود 16 كیلومتر به سمت جنوب شرقی در امتداد جلگه گیلان به طرف خرابه‎های دهكده‎ای به همین نام پیش می‎رود جلگه‎ی گیلان در میان ارتفاعات سنبله اناریش قرار گرفته و از نهر قابل توجهی كه بین قصرشیرین و خانقین به حلوان می‎پیوندد آبیاری می‎گردد.در این جلگه كشت برنج به حد وفور رواج دارد این جلگه در فصل زمستان سراسر پوشیده از چادرهای ایلات كلهر است » (سلطانی، 1370: 40).

« ایل بزرگ كرد نژاد كلهر، از روزگار باستان، در غرب كشور ایران و در دامنه‎ی سلسله كوههای زاگرس می زیسته‎ و دارای فرهنگ و تاریخی كهن می‎باشد و همیشه به عنوان یكی از بزرگترین ایلات قدرتمند در ایران زمین مطرح بوده است.»(افشار، 1372: 1191).

« ایل كلهر در روزگار حكومت زندیه از موقعیت ویژه‎ای برخوردار بود، و روابط حسنه‎ای با كریم خان زند داشته است. دولت زندیه (1666 ـ 1275 هـ.ق) چندین بار به كمك جنگجویان كرد از جمله عشایر كلهر با حكومت عثمانی در عراق جنگ كرد و پیروز گشت. كریم خان زند برای استقرار امنیت در تمام نقاط از وجود كردان به ویژه ایل‎های كلهر و زنگنه استفاده كرده است» (افشار، 1372: 1194).

« ایل كلهر پیش از روی كار آمدن صفویان تا ابتدای حكومت شاه طهماسب اول (984 ـ 930 هـ.ق) دارای موقعیت تقریباً مستقل یا خود مختار بوده است، بعدها با دربار صفوی ارتباط پیدا كرد»(مینورسكی، 1334: 203).

« ایل كلهر از سال (998 هـ.ق) تا (1012 هـ.ق) تحت حكومت عثمانی قرار داشت تا اینكه در سال (1012 هـق) شاه عباس، الله‎وردی خان حاكم فارس را مأمور اخراج عثمانیها از خاك كلهر و تصرف بغداد كرد» ( تركمان، 1350: 649).

آنچه كه در بالا به نقل از نویسندگان خارجی و ایرانی بر شمردیم گوشه‎هایی از تاریخ پر فراز و نشیب ایل كلهر در گذر از دوره‎های مختلف تاریخی بوده است.

مركز ایل كلهر، دارای 2170 كیلومتر مربع مساحت و دو بخش مركزی و گواور است، دارای 6 دهستان و 212 آبادی می‎باشد. در آبان‎ماه 1375 جمعیت شهرستان 67756 نفر بوده كه از این تعداد 18/24 درصد در نقاط شهری و 83/71 درصد در نقاط روستایی و مابقی غیر ساكن بوده‎اند. از جمعیت 67756 نفری شهرستان 36217 نفر مرد و 31539 نفر زن، در نتیجه نسبت جنسی 115 می‎باشد، یعنی در مقابل 115 نفر مرد 100 نفر زن وجود دارد. 93/99 درصد را مسلمانان و مابقی ادیان دیگر هستند.( جعفربیگی، 1382: 33).

افراد ایل كلهر در حوزه شهرستان‎های گیلان‎غرب، اسلام‎آباد و قصرشیرین و حتی كرمانشاه پراكنده‎اند. اما شهرستان گیلان‎غرب مركز اصلی آنهاست. اكثریت قریب به اتفاق جمعیت این شهرستان كلهر هستند و زبان مادری همگی زبان كردی گونه‎ی كلهری است.

باید یادآور شد كه در غالب مطالعات زبانشناختی كه به مطالعه‎ی زبان‎ها و گویش‎های مختلف پرداخته‎اند، همیشه بین مرزهای سیاسی و مرزهای زبانی انطباق وجود ندارد. همانگونه كه قبلاً گفته شد گونه‎ی كلهری در بسیاری از شهرها و مناطق شرقی عراق هم رایج است و ساكنین دو سوی مرز اكثراً خویشاوندند، اما به واسطه مرزهای سیاسی و عدم ارتباط این دو گروه تغییرات زبانی آنان، هر كدام در جهتی خاص و با تأثیر پذیرفتن از دو زبان فارسی و عربی، دچار تغییرات و تحولات بسیار متفاوتی شده‎اند. زبان‎های فارسی و عربی كه هر كدام به دلیل داشتن پشتوانه علمی و ادبی و نیز پشتوانه سیاسی در جایگاه برتر و بالاتری نسبت به زبان‎های اقلیت از جمله كردی قرار دارند، نقش زبان‎ میانجی را در دو كشور ایران و عراق ایفا می‎كنند و به واسطه بسیاری از مسائل، كه كه در ادامه‎ی این بحث برخی از آنها را تشریح و بررسی خواهیم كرد؛ یادگیری و كاربرد این زبان‎های غالب، می‎تواند امتیازات خاصی را برای گویشوران زبان‎های اقلیت داشته باشد. در میان دوزبانه‎های كردی/فارسی منطقه مورد بررسی، گویشوران دوزبانه تمایل فراوانی به استفاده از عناصر زبان فارسی به عنوان یك زبان غالب در گفتارشان دارند. حال عواملی را بر خواهیم شمرد كه در ترغیب گویشوران به استفاده از زبان فارسی و رشد و گسترش دوزبانگی مؤثرند.

رسانه‎ها

در منطقه مورد بررسی فقط كانال‎های تلویزیونی دولتی كه به زبان فارسی برنامه پخش می‎كنند قابل دریافت هستند. شبكه استانی زاگرس نیز كه از مركز استان برنامه پخش می‎كند، به ندرت از زبان كردی استفاده می‎كند. رادیویی كه از مركز استان كرمانشاه برنامه پخش می‎كند، 2 تا 3 ساعت برنامه به زبان كردی دارد آن هم در موضوعات خاصی چون شعر و تاریخ. برنامه‎های رادیویی و ماهواره‎ای قابل دریافت، عمدتاً به گونه‎های دیگر كردی هستند كه برای شنوندگان كلهر زبان، قابل استفاده نیستند.

هیچ روزنامه‎ای به كردی كلهری منتشر نمی‎شود و گویشوران عمدتاً از روزنامه‎ها و نشریات فارسی زبان استفاده می‎كنند. معدود آثار مكتوب زبان كلهری از الفبای عربی برای نوشتار استفاده می‎كنند كه به هیچ وجه با زبان كلهری از لحاظ تلفظی همخوانی كافی ندارد و خواندن این متون احتیاج  به مهارت فراوان دارد.

مجالس و سخنرانی‎ها، آگهی‎ها و اعلان‎های عمومی نیز به فارسی است. اسامی مكان‎ها از جمله كوچه‎ها، مدارس و مغازه‎ها نیز در خط و زبان، به فارسی است.

 

 

آموزش

مطابق اصل پانزدهم قانون اساسی كشور زبان فارسی زبان رسمی كشور محسوب می‎شود و تدریس و آموزش زبان‎های دیگر در كنار زبان فارسی بلامانع است. هر چند با توجه به اصل صریحی كه در قانون اساسی كشور آمده است، زبان كردی می‎تواند در مدارس آموزش داده شود، اما تاكنون هیچ اقدامی در این راستا صورت نگرفته است و زبان فارسی تنها زبان مورد استفاده به منظور آموزش در تمامی مراكز آموزشی از جمله دولتی و غیر دولتی است. كتاب‎های درسی همگی به فارسی نوشته شده اند و از تاریخ و ادبیات منطقه چیزی در آنها یافت نمی‎شود. دانش آموزان مجبورند به منظور ادامه تحصیلات دانشگاهی خود به دیگر شهرها و مراكز آموزشی بروند. بنابراین مایلند زبان فارسی را به عنوان یك زبان میانجی و ابزار آموزش به خوبی یاد بگیرند. پدر و مادرها می‎خواهند فرزندانشان برای موفقیت در تحصیل، به خوبی قادر به استفاده از زبان فارسی باشند به همین دلیل بسیاری از خانواده‎ها از ابتدا با فرزندان خود فارسی صحبت می‎كنند و كودك، كردی را در كنار فارسی به طور همزمان از محیط، همسالان و بزرگترها به تدریج می‎آموزد.

در محیط‎های آموزشی به ندرت از كردی استفاده می‎شود و كردی تنها ممكن است در یك فضای بسیار دوستانه و غیر رسمی مثلاً هنگامی كه معلم و شاگرد بخواهند درباره‎ی موضوعی غیر از مباحث درسی گفتگو كنند، به كار رود.

مذهب

اكثر قریب به اتفاق ساكنین مسلمانند و متون دینی به عربی است اما ترجمه متون به فارسی است. مراسم دینی در مساجد به فارسی برگزار می‎شود ( سخنرانی‎ها در نمازهای روزانه و نیز نماز جمعه). در مراسم ویژه‎ای مثل مراسم ختم و مرثیه سرایی‎ها زبان كردی در كنار زبان فارسی مورد استفاده قرار می‎گیرد، هر چند دعاها همگی به عربی هستند.

نهادهای رسمی

داشتن تسلط كافی به زبان فارسی امتیاز ویژه‎ای برای یافتن شغل در ادارات، بانك‎ها و دیگر مراكز اقتصادی است و در این مراكز كارمندان و دیگر پرسنل همگی دوزبانه هستند و بسته به زبانی كه طرف مقابل آنها برای گفتگو انتخاب نماید، می‎توانند از همان زبان استفاده نمایند. در این مراكز، تمام مدارك از جمله چك‎ها، فرم‎ها و به زبان فارسی هستند. مغازه‎ها تماماً توسط افراد محلی كه دوزبانه هستند اداره می‎شود و اكثر محاورات به زبان كردی است.

كتاب‎نامه فارسی

ارانسكی، ای.ام. 1358. مقدمه فقه اللغه ایرانی. ترجمه كریم كشاورز، تهران: انتشارات پیام.

افشار سیستانی، ایرج. 1372. كرمانشاه و تمدن دیرینه آن. تهران: انتشارات زرین.

بدلیسی، امیر شرف‎خان. 1373. تاریخ مفصل كردستان. تهران: نشر حدیث.

بلوشر، وپیرت. N.D . سفرنامه بلوشر. ترجمه كیكاوس جهانداری، تهران: انتشارات خوارزمی.

تركمان، اسكندربیگ. 1350. تاریخ عالم آرای عباسی، جلد دوم. تهران: انتشارات امیركبیر.

جعفربیگی، خسرو. 1382. مردم‎شناسی قوم كرد با تكیه بر ایل كلهر. كرمانشاه: انتشارات زانیار.

سارایی، ظاهر. 1380. « زبان كردی و گویش‎های آن » فصلنامه فـرهنگـی پژوهشی فرهنگ ایلام، شماره پنجم و ششم. بهار و تابستان 80، صص 30 ـ 50.

سلطانی، محمد علی، 1370. جغرافیای تاریخی و تاریخ مفصل كرمانشاهان. تهران: انتشارات شقایق.

مدرسی،یحیی. 1368. درآمدی بر جامعه شناسی زبان.تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

مینورسكی، ولادیمیر. 1334. سازمان اداری حكومت صفوی. ترجمه مسعـود رجب‎نیا، تهران: انتشارات زوار.

نَبَز، جمال. 1976. زمانی یه كگر تووی كوردی. بامبیرگ: بلاو كه‎وه‎ی یه كیتی نه ته‎وه‎یی خوینده كارانی كورد له ئه‎وروپا.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 13:41  توسط ارسطو کردستانی  | 


افزایش تعداد جذبه های فرهنگی وتاریخی قصر شیرین اداره میراث فرهنگی وگردشگری قصر شیرین در دنباله گزارش كار 6 ماهه ابتدایی سال ان شهرستان خبر از شناسایی 30 اثر تاریخی وفرهنگی در شهرستان های سرپل ذهاب وگیلانغرب وافزایش تعداد جاذبه های ان منطقه داد. گفتنی است :شهرستان مرزی قصرشیرین وشهر مرزی خسروی در كوتاه ترین مسیر ممكن با سرویسهای مناسب جهت تردد حمل كالا ومسافر ودر فاصله 180 كیلومتری از شهر كرمانشاه قرار گرفته است ودارای یك سایت بین المللی تردد كالا ومسافر است. 



شهرستان قصر شیرین

شهر قصرشیرین مركز شهرستان قصرشیرین یكی از شهرستان های مرزی استان كرمانشاه است كه در 166 كیلومتری غرب شهر كرمانشاه واقع شده است . این شهر بین طول جغرافیایی 45 درجه و 35 دقیقه شرقی و عرض 34 درجه و 31 دقیقه شمالی قرار دارد كه ارتفاع آن از سطح دریا 400 متر می باشد .

شهرستان قصرشیرین از شمال و غرب به كشور عراق از جنوب به استان ایلام از شرق به شهرستان های سرپل ذهاب و گیلانغرب محدود می شود .

شهرستان قصرشیرین در سرشماری سال 1375 ، بالغ بر 20006 نفر جمعیت داشت كه از این تعداد13052 نفر ساكن در نقاط شهری و 4517 نفر ساكن درنقاط روستایی و بقیه غیر ساكن بوده اند .

علت نامگذاری این ناحیه به قصرشیرین ، احداث كاخی برای شیرین همسر مسیحی خسرو پرویز در این محل بوده است .

قصرشیرین از شهرهای قدیمی و تاریخی استان است و بنای آن را در آثار تاریخی و ادبی به خسرو پرویز نسبت می دهند وی در زمان پادشاهیش باغی وسیع با قصرهایی دلپذیر كه متناسب با آب و هوای زمستان این ناحیه بود در این شهر بنا نهاد . پس از حمله اعراب به ایران قصرهای خسرو پرویز به كلی ویران گشت و تا سال 1270 ق قصرشیرین قصبه كوچكی بیش نبود .

مراكز دیدنی : چهارقاپو ، كاخ ساسانی خسرو ، حوش كری ، كاروانسرای قصرشیرین ، نهرشاه گدار .



رودخانه الوند 

این رودخانه از آب چشمه های سیاوانه و سراب اسكندر در كوه دالاهو در شمال غربی كرند سرچشمه گرفته و بعد از اینكه در حدود سه كیلومتر جریان یافته فرو می رود و پس از مسافت كوتاهی از محل دیگری به نام سراب هشتانه خارج گردیده و تشكیل آبشاری در ریجاب داده است این رود پس از مشروب نموده دشت ذهاب به طرف قصرشیرین جریان داشته و نهایتاً وارد خانقین عراق شده و در محل دوآب خانقین وارد دیاله می شود . این رودخانه از لحاظ اینكه از سرپل‌ذهاب ( حلوان ) می گذرد به نام رودخانه حلوان نیز معروف است . 



پوشش گیاهی و جنگل ها 

به سبب موقعیت خاص اقلیمی و بارندگی به موقع و كافی از مناطق شمال غربی تا جنوب شرقی استان كرمانشاه یعنی از ارتفاعات اورامانات تا منطقه زردلان و هلیلان دره‌های پوشیده از جنگل و مراتع پر بركتی وجود دارد . این دره ها چون دارای آب و هوای معتدل با مناظر زیبای طبیعی است برای اطراق و تفریح و وجود ایلات در حال كوچ از بهترین نقاط تفریحی ایران است و همیشه یكی از شكارگاه های تراز اول ایران محسوب می شده است . جنگل های این استان عموماً از جامعه بلوط بومی ایران تشكیل یافته و در حدود 60 درصد از این جامعه را گونه های مختلف بلوط و 25 درصد آن را گونه های مختلف پسته های وحشی ( بنه ) و حدود 5 درصد انواع بادام كوهی و10 درصد بقیه را دیگر گونه ها تشكیل می دهد .

برخی از درختان و درختچه های جنگلی استان كرمانشاه عبارتند از : آلبالوی وحشی ، انجیر ، اوجا ، بادام وحشی ، بلوط ، بید ،پسته وحشی ، تمشك ، چنار ، زبان گنجشك ، صنوبر ، سرخ‌و‌لیك ، گردو ، زالزلك .

بطور كلی می توان نواحی جنگلی استان را چنین تقسیم نمود :

1 ـ جنگل های منطقه اسدآباد ـ كرمانشاه 

2 ـ جنگل های منطقه كرمانشاه ـ ایلام 

3 ـ جنگل هایی منطقه گیلان غرب ـ قصرشیرین 

4 ـ جنگل های منطقه اسلام آباد ـ قصرشیرین 



كاروانسرای قصرشیرین 

این كاروانسرا در داخل شهر قصرشیرین قرار دارد كه متأسفانه در اثر حملات عرلق آسیب زیادی دیده و تنها قسمت ورودی آن باقی مانده است ولی در سال های اخیر میراث فرهنگی اقدام به بازسازی آن نموده است . این كاروانسرا نیز از نظر پلان تا حدودی شبیه كاروانسراهای صفوی بیستون و ماهیدشت می باشد بطوریكه دارای ورودی طاق داری درضلع جنوبی بناست كه در هر طرف ورودی سكویی دراز ایجاد شده است . پس از ورودی ، هشتی گنبد داری قرار دارد كه از طریق آن می توان وارد حیاط مركزی شد .

در چهار طرف این حیاط ، ایوانهای بزرگی با طاق جناغی قرار دارد . همچنین در اطراف ضلع حیاط مركزی تعدادی اتاق ساخته شده است در جلو هریك از این اتاق ها ایوان كوچكی و در پشت اتاق ها ، اصطبل های درازی احداث شده است .

این كاروانسرا به وسیله لاشه سنگ و آجر ساخته شده است . حتی در برخی از قسمت‌های آن از جمله ورودی ، از آجرهای بناهای ساسانی نیز استفاده كرده اند .

آتشكده چهارقاپی 

چهار قاپو یا چهار قاپی به معنی چهار در ، از جمله آتشكده های زمان ساسانی در شهر مرزی قصرشیرین است . این آتشكده از نوع آتشكده هایی است كه دارای دالان طواف بوده ولی متأسفانه در اثر مرور زمان رواق آن فرو ریخته است ولی با این وجود در برخی از قسمت ها آثاری از آن دیده می شود . این آتشكده عبارت است از اتاقی مربع شكل به ابعاد 25*25 متر كه دارای سقفی گنبدی شكل به قطر 16 متر بوده ولی متأسفانه اكنون اثری از آن باقی نمانده است و تنها بقایای گوشواره ها در چهار گوشه آن دیده می شود . این اتاق مربع شكل دارای چهار درگاه ورودی است كه به رواق اطراف فضای مركزی منتهی می شوند . در اطراف این بنا مجموعه اتاق ها و فضاهایی وجود دارد كه بخش هایی از آنها در نتیجه كاوش های باستان شناختی سال های اخیر شناسایی شده است . این بنا با استفاده از مصالح محلی از قبیل لاشه سنگ و ملاط گچ ساخته شده است . البته گنبد بنا آجری بوده است .

اگرچه اكثر باستان شناسان این بنا را آتشكده ای از زمان خسرو پرویز پادشاه ساسانی می دانند ولی برخی نیز آن را كاخی از همان زمان می دانند.



ارتفاعات اطراف قصرشیرین 

در اطراف قصرشیرین نیز ارتفاعاتی وجود دارد كه از جمله آنها می توان به ارتفاعات بازی دراز با ارتفاع 2320 متر ، آق داغ با ارتفاع 2105 و كوه سه سر با ارتفاع 2593 متر اشاره كرد 



2 تنظیم شده در یکشنبه 2 مرداد1384ساعت 4:51 بعد از ظهر توسط مهاجر | 6 نظر 



كاخ خسرو 

كاخ خسرو 

در حاشیه شمالی شهر كنونی قصرشیرین و در نزدیكی آتشكده چهار قابی ، ویرانه‌های قصر خسرو پرویز دیده می شود كه امروزه به صورت تلی از خاك در آمده است . این بنا بر روی مصطبه ای به ارتفاع 8 متر ایجاد شده است . این بنا در جهت شرقی ـ غربی به ابعاد 98*285 متر ساخته شده كه راه ورود به داخل بنا از طریق پلكان دو طرفه ای بوده است . در قسمت شرقی بنا ، تالار ستون مستطیل شكلی وجود دارد كه سقف آن به وسیله طاق های آجری پوشش داده شده است . در پشت تالار ، اتاق گنبد دار بزرگی ساخته شده كه راه ورود به آن از طریق درگاهی است كه در قسمت غربی تالار ایجاد شده است . در دو طرف شمال و جنوب اتاق گنبد دار ، اتاق های مستطیل شكلی وجود دارد كه از طریق اتاق گنبد دار قابل دسترسی بوده اند . همچنین در پشت اتاق گنبد دار ، حیاطی مربع شكل با رواق ستون دار قرار دارد كه ابعاد آن 27*27 متر می باشد . دور اطراف این حیاط ستون دار را اتاق های متعددی فرا گرفته است . در قسمت غربی حیاط نیز ایوانی ساخته شده است كه از طریق درگاهی به حیاط دیگر كاخ منتهی می شود . در اطراف این حیاط‌ها نیز مجموعه اتاق ها و اصطبل ها قرار گرفته است . 

در قسمت شمالی تراس ، چندین خانه به صورت یك مجموعه وجود دارد . اسكار رویتر اظهار می كند خانه هایی كه در قسمت مركزی عمارت قرار دارند احتمالاً حرم پادشاه را شكل می دهند و خانه های واقع در بیرون ساختمان مكانی برای پذیرائی میهمانان بوده است . 

در مورد این كاخ ، مورخین و جغرافی نویسان ایرانی و عرب هر كدام مطالبی نوشته‌اند ، اكثر اینها اظهار می كنند كه این كاخ توسط خسرو پرویز در میان باغ وسیعی ساخته شده كه حیوانات وحشی با كمال آزادی در این مكان می زیسته اند و آب فراوانی از رودخانه الوند در جدولی مرتفع به این باغ وارد می گشته است . با قوت این كاخ را جزء عجایب جهان به شمار آورده كه در سال 628 میلادی توسط هراكلیوس ویران شده است .


منبع: وبلاگ قصرشیرین در بلاگفا: http://www.qasreshirin.blogfa.com/8405.aspx

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 19:18  توسط ارسطو کردستانی  | 

من یک ایرانی ام اما فارس نیستم. من کردم  ، ترکم، عربم، بلوچم و ترکمن. چرا نمی گذارید به زبان مادری ام درس بخوانم؟ مادر من با مادران شما چه تفاوتی دارد که زبانش را از نظام درسی کشور حذف کردید؟ 
مادر من هم مثل مادران شما ممکن است زبان دیگری را نداند یا اگر بداند دوست دارد با زبان خودش – که زبان نیاکان اوست – با فرزندانش صحبت کند، چرا او را و مرا از این حق طبیعی و انسانی محروم می کنید؟ شاید شماری از شما بگویند که کسی مانع صحبت شما در خانه نشده است اما بدانید که صدها پدر و مادر به علت تحقیر غیرفارس ها و فشارهای معلمان مدارس کشور بر آنان، می کوشند با کودک خود به زبان رسمی - و نه به زبان مادری - صحبت کنند. .


برادر و خواهر فارسی که مرا از حق آموزش به زبان مادری ام محروم کرده ای، شما و مادر شما چه امتیاز خاصی دارید که مرا از این حق انسانی محروم کرده اید؟ 
هشت دهه و اندی است که ما – غیرفارس ها – از جیب خود می خوریم و شما دایما بر محتوای جیب خود می افزایید. یعنی زبان فارسی به کمک فرهنگستان ها و دانشگاه ها و رسانه های دیداری و شنیداری و کتاب های درسی و غیر درسی و پول نفت عرب خوزستانی فربه می شود و می بالد و گردن می افرازد و زبان من 
کرد، من ترک، من عرب، من بلوچ و من ترکمن به امان خدا رها شده، یا در واقع به مرگ تدریجی محکوم شده است. زبان های ما به بیماری می ماند که به هیچ پزشک و پرستاری اجازه داده نمی شود برای درمانش به او نزدیک شود. کسانی هم که فریاد بر می آورند که "آی آدم ها" اینجا، در ایران ما، زبان های زنده ای به احتضار افتاده اند، نه تنها فریاد رسی نمی یابند بلکه زندانی می شوند، نه یک سال و دو سال، بل چندین و چند سال. 
دوستان و هموطنان عزیز فارس! ما زبان شما را – چه بخواهیم و چه نخواهیم – از کودکی می آموزیم اما شما نه تنها زبان من غیرفارس را نمی آموزید بلکه بخشی از شما، از ما به علت کرد بودن و عرب بودن وترک و بلوچ و ترکمن بودن نفرت دارید و ما را تحقیر می کنید و زبان ما را به پشیزی نمی گیرید. 
می گویید زبان فارسی شیرین است، شکر است و هزار وصف دیگر در باره آن به کار می گیرید، گیرم که چنین باشد زبان مادری من نیز برای من عسل است، شیرین و شکر است، چرا دستگاه های رسمی و غیررسمی شما کمر به قتل زبان مادری ام گرفته اند؟ چرا به قاتل زبان های ما اعتراض نمی کنید؟ دریغ از یک بیانیه یا یک مقاله یا یک اشاره از سازمان های فرهنگی و سیاسی سراسری شما. 
هموطن فارس من! آیا می دانی که در عرف بین المللی به این امر می گویند: پاکسازی قومی؟ آیا می دانی که شما با سکوت خود و باعدم اعتراض به نظام تک زبانه مسلط بر ایران چند ملیتی با این جنایت، همنوایی نشان می دهی؟ 
هموطن فارس من! وقتی از راسته کتاب فروشان میدان انقلاب و دانشگاه تهران گذر می کنی آیا هیچ گاه فکر کرده ای چرا هموطنان کرد شما که حدود ده درصد جمعیت کشور را تشکیل می دهند از میان صدها کتابفروشی حتی یک کتابفروشی کردی ندارند ، آیا هیچ گاه فکر کرده ای چرا هموطنان ترک شما - که حدود سی درصد جمعیت کشور و شصت در صد جمعیت تهران را تشکیل می دهند – از میان صدها کتابفروشی فارسی، فقط باید یک یا دو کتابفروشی ترکی داشته باشند؟ آیا اساسا می دانی که هموطنان عرب شما – که همزبانان شان رسانه های بین المللی قدری همچون الجزیره و الحیات و الشرق الاوسط دارند – حتا یک نشریه عربی در استان خوزستان ندارند؟ و آیا می دانی که بلوچ ها که در آن سوی مرز، ده ها رادیو و تلویزیون و نشریه بلوچی دارند، اما در استان سیستان و بلوچستان حتا یک نشریه به زبان مادری شان ندارند؟ این امر در باره کردها، که همزبانان شان در آن سوی مرز از حاکمیت فدرال برخوردارند، و درباره ترکمن ها که همسایگان همزبان شان دارای کشور مستقل هستند، نیزکمابیش صدق می کند.    
به راستی اگر رسانه های بیرون از مرزها نبودند، همین نیمه جانی که زبان های خلق های غیرفارس دارند نیز از میان می رفت و خواسته خاک پرستان تک زبان خواه به تحقق می پیوست؛ اما این کار شدنی نیست و تا زمانی که یک مادر کرد، یک مادر عرب، یک مادر ترک، یک مادر ترکمن و یک مادر بلوچ زنده است، زبان های ما زنده خواهد ماند. لذا هموطن فارس من بدان که زبان من تا ابد فلج و بی حرکت نخواهد ماند و دیدی که طی این سه چهار سال زبان من دوباره سبز شد و بدان که این زبان خواهد شکفت. البته اگر شما جلوی نژادپرستان و تحقیرکنندگان فرهنگ ایرانیان دگر زبان بایستی و خواهان تدریس زبان های آنان در سطح ابتدایی و بالاتر باشی، زبان من در کنار زبان تو علیه ظلم و بی داد زبانه خواهد کشید. 
۲۱ فوریه روز گرامی داشت زبان مادری است که از سوی سازمان علمی فرهنگی یونسکو اعلام شده. حکومت ایران به رغم عضویت در سازمان یونسکو و قبول مصوبه های آن، نه تنها گامی برای گرامی داشت این روز بین المللی برنمی دارد بلکه با کسانی که این روز را گرامی می دارند برخورد می کند و آنان را به زندان های بلند مدت محکوم می کند. 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 19:10  توسط ارسطو کردستانی  | 
 

شیرکو جهانی




خانم نوشابه‌ امیری مقاله‌ای تحت عنوان " کردستان، ایران است... ! " نوشته‌اند و از زاویه‌ای دیگر، یعنی از زاویه‌ی گویا کرد دوستی ( البته‌ دوستی خاله‌ خرسه‌ و یا از نوع محبت صاحب پرنده‌ به‌ قناریش در داخل قفس ) بر تداوم استعمار ایرانی و امپراتوری خیالی این کشور مغرور و خودپسند بر بخشی از کردستان که‌ ( آنها کردستان ایرانش میخوانند ! و ) ما آن را " شرق کردستان" میدانیم، اصرار ورزیده‌اند. من در اینجا قصد ندارم که‌ پاسخی طولانی به‌ ایشان بنویسم و هدفم اصلآ شخص ایشان نیست، بلکه‌ این پاسخ کوتاهیست به‌ ذهنیت میلیونها پان ایرانیست ( رادیکال یا معتدل ). ذهنیتی که‌ایشان هم حامل آن است و البته‌ میدانم که‌ چنان دگماتیک است که‌ به‌ هیچ عنوان حاضر به‌ تغییر نیست !

خانم ایرانی !
کردستان مستعمره‌ی چهار کشور است و قبل از هر چیز در این رابطه‌ به‌ شما پیشنهاد میکنم کتاب " کردستان مستعمره‌ی مشترک چهار دولت" نوشته‌ دکتر " اسماعیل بشکچی " که‌ یک ترک انترناسیونالیست و دوست راستین خلق کرد است را مطالعه‌ فرمایید. ( اگر چه‌ میدانم که‌ هرگز این کار را نخواهید کرد و مسئله‌ کرد فقط در سطح ایرانی خواندن و ایرانی ماندنش برایتان مهم است و از این بیشتر برایتان مشکل ساز و وقت گیر !)
بله‌. کردستان مستعمره‌ی چند کشور است و اگر امروز بخشی از کردستان، بخشی از ایران گردیده‌ است، جز به‌ زور و لشکر کشیهای خونین، اشغالگری و توطئه‌های سیاسی نیست. ما یک خلقیم. رابطه‌ من کرد با مردم و دولت های شما، رابطه‌ی یک برده‌ با برده‌داران خویش است. این رابطه‌ حتی به‌ سان رابطه‌ی یک فرانسوی با یک الجزایری، یک انگلیسی با یک هندی و ... ( در دوران استعمار این سرزمنیها ) نیست. ما کردها، صدها و هزاران سال با قتل عام فیزیکی و فرهنگی روبه‌رو شده‌ و هنوز شما ما را قوم ! میدانید، قومی که‌ باید بخشی جدا ناپذیر از دولت- ملت " فارس- ایران" و یا بهتر بگویم جغرافیای سیاسی اقتدارگرایانه‌ شما، که‌ پس مانده‌ی جنگهای جهانی اول و دوم است باقی بمانیم. شما هنوز ما را قوم میدانید نه‌ ملت ! و هنوز حق تعیین سرنوشتمان را بر خود روا نمیدانید، پس چگونه‌ میتوانید ادعا کنید که‌ کردها را دوست داشته‌ و به‌ آنان احترام میگذارید! ما زبان، هویت، فرهنگ و سرزمین ویژه‌ی خود را داریم که‌ بعد از پیمان نامه‌ی " لوزان "، یعنی تقریبآ نود سال قبل مابین ایران شما، عراق، ترکیه‌ و سوریه‌، تقسیم شده‌ و تا کنون نیز برای به‌ دست آوردن این سرزمین و آزادی آن و آینده‌ و زبان و هویت کودکان آن است که‌ احسان، عگید، ابراهیم، نادر و کیومرثها به‌ دار آویخته‌ شده‌ و جان میدهند، نه‌ برای جغرافیای سیاسی ایران شما ! این خونها برای رهایی از حلقه‌های زنجیر اسارت ، که‌ دولتهای فارس در شرق کردستان به‌ گردنمان انداخته‌اند، ریخته‌ شده‌ و این مبارزه‌ برای آزادی از چنگ این ژئوپولوتیک شوم تحمیلی است. این مبارزه‌ای برای باز پس گرفتن خاک و هویت راستین ما کردهاست. این مبارزه‌ای برای آزادی یک ملت است !
اگر ما بخشی از ایران شماییم، پس چرا کسی از مشهد و کرمان و قم، به‌ خاطر ستمهای رفته‌ بر ما و استثمار هویتمان، صدایش در نمی آید. بلکه‌ بر عکس داداش اصفهانی شماست که‌ فرزندش را برای سرکوب بهتر برادر و خواهر من به‌ کردستان فرستاده‌ و تحت عنوان سرباز، بسیج، ژاندارم، ساواک، اطلاعاتی و حتی کارمند و رئیس ادارات، گلوهایمان را میفشارند. بدون تردید مادرت، ( حتی اگر فرزندش مجاهدین خلق و یا چپگرا و ...باشد و توسط دولت اسلامی کنونی فارس کشته‌ شده‌ باشد نیز ) از شنیدن نام کردستان بیزار است و به‌ قول و اعتراف خودت، همیشه‌ به‌ چشم سرزمینی بیگانه‌ که‌ باید فتحش کنید به‌ کردستان نگریسته‌اید، پس این یکی بودن از کجا آمد که‌ اکنون شما مدعیش گردیده‌اید ؟! البته‌ آنگاه که‌ مسئله‌ تداوم اقتدار مطرح است و تسلط کامل بر کردستان وجود دارد، دوباره‌ ما ایرانی اصیل شما میشویم و سگ مرزدارمان میخوانید ! مرزها، مین ها و سیمهای خارداری که‌ بر ما تحمیل شده‌ و مادرم را در " سردشت "، از خواهرش در " رانیه‌ " جدا کرده‌اند. مادرم را ایرانی نامیده‌ و خواهر و خواهرزاده‌گانش را هم در آنجا عراقی خوانده‌اند و همه‌ی اینها جز شناسنامه‌هایی جعلی و تحمیلی نیستند.
ما یکی نیستیم. تو میگویی " سنگ " و من میگویم " به‌رد ". تو میگویی " مادر " و من میگویم " دایه‌". تو به‌ نوعی میرقصی و من به‌ نوعی دیگر " هه‌ڵپه‌رکێ" ! لباس و آب و هوا و روحیات من جداست. ما فرزند کوههایی سر به‌ فلک کشیده‌ایم... آیا هرگز از خود من به‌ عنوان یک کرد پرسیده‌اید ( و یا حتی یکبار هم که‌ شده‌ در خیالتان این حق را به‌ ما داده‌اید) که‌ آیا ما کردها خود " خواهان ایرانی بودن " هستیم یا خیر ؟! یا اینکه‌ به‌ سان شاهان و اربابان صدها ساله‌ی سرزمین فارس ( که‌ امروز با همان ماهیت، ایرانش میخوانید ) در صدد تحمیل هویت پارسی ( یا به‌ قول خودتان ایرانی ) بر مایید ؟!
حالا از کردها هم بگذریم، عربهای جنوب چه‌ ؟! آنان که‌ عربند و از یک ملت کاملآ جدا ! با زبان و هویتی متفاوت از فارس ! شما حتی تحمل این را ندارید که‌ خلیجی را که‌ اکثر ساکنان و حاشیه‌نشینانش عربند، خلیج عرب نامیده‌ شود و بر فارس بودن آن تاکید دارید و حاضرید به‌ خاطرش چه‌ها که‌ نکنید ! به‌ خاطر یک کلمه‌ ! اما زبان و هویت و فرهنگ و آزادی میلیونها عرب در ایالت عربستان ( که‌ رضا شاه نام آن را به‌ خوزستان تغییر داد )مورد تهاجم قرار گرفته‌ و از هیچ حق دمکراتیک و انسانی بهره‌مند نیستند !؟ اگر عربهای جنوب نیز ایرانی اند، پس بگذار نام این خلیج به‌ نام مردم این بخش از ایران باشد !
آذریها، بلوچها ، ترکمنها و ... کدامیک از آنها فرهنگ و زبان و شناسنامه‌اش با این دولت- ملت فارسی شما یکی ست و کدام یک با خواسته‌ خود و آگاهانه‌ به‌ دولت ایران پیوسته‌اند ؟ این دولت به‌ اصطلاح ایران با قتل عام طرفداران پیشه‌وری در تبریز، کشتار فرزندان آزادیخواه ترکمن صحرا، ترور اسماعیل سمکو در اشنویه‌، اعدام قاضی محمد در مهاباد و سرکوب شیخ خزعل عرب در خوزستان شکل گرفته‌ است و نمونه‌های تاریخی دیگر آن را نیز در کتیبه‌ بیستون شاهدیم که‌ " داریوش هخامنشی " با افتخار اعلام میدارد که‌ چگونه‌ " گئوماتای ماد " را گوش بریده‌ و چشمهای فلان و فیسار شخص و افراد دیگر را از حدقه‌ در آورده‌ و کشته‌ است ! و یا قتل عامهای " کوروش " که‌ تشنه‌ خون بود و جالب اینکه‌ تقریبآ همه‌ فارسها، بانی حقوق بشرش میدانند ! اگر حقوق بشر برای شما یعنی رفتاری نظیر کوروش، یعنی تایید صددرصد فاشیسم در قرن بیست و یک.
پرسش اینجاست: چرا میلیونها عرب در خوزستان تحت حاکمیت دولت- ملت فارس، قومند، اما در کشور کوچک قطر ملت به‌ حساب می آیند ؟! چرا ترکمنها و آذریها در خراسان و یا آذربایجان تحت حاکمیت ایران قومند، اما در ترکمنستان و آذربایجان که‌ قبلآ تحت حاکمیت شوروی بودند ملت ؟! و... پاسخ روشن است: اگر آنان نیز تحت حاکمیت ایران شما بودند، اکنون به‌ زور میبایستی که‌ خود را ایرانی و قوم بدانند. پس ایرانی بودن ما کردها نیز چیزی جز تحمیل خواسته‌های کولونیالیستی دولت- ملت فارس نیست. کردهای روستای " زه‌لێ " که‌ فقط چند دقیقه‌ با روستای " کانی زه‌رد " فاصله‌ دارد و در آن سوی مرزهای تحمیلی قرار گرفته‌اند عراقی نامیده‌ میشوند، در حالیکه‌ کردهای روستای " کانی زه‌رد" ایرانی شده‌اند ! این ایرانی بودن و عراقی بودن از کجا آمده‌ است، مگر از تسلط و اقتدار سیاسی و نظامی دولتهای حاکم منطقه‌ ؟! والبته‌ باید نقش مزدوران محلی و توطئه‌های بین المللی را نیز در نطر گرفت !
و اگر نیز منظور شما از ایرانی بودن ما، مطرح کردن مسئله‌ی اشتراک نژاد کرد و فارس باشد، باید بگویم که‌:
اولآ فارسها اکثرآ بسیار مغرور و خود بزرگ بین تر از آنند که‌ در زندگی واقعیشان، خود را با کردها همنژاد بدانند !!! آنان همیشه‌ برای همه‌ ملتهای زیر دست خود جک ساخته‌ و این بخشی از روانشناسی این ملت حاکم است. در این جکها کردها را همیشه‌ تحقیر کرده‌ و به‌ تمسخر کشانده‌اند و از آن هم بدتر آذریها را...
دومآ ما در قرنی نیستیم که‌ نژاد پرستی معیار دمکراسی و حقوق شهروندی باشد ، همچنین به‌ دلیل اینکه‌ فلان زبان و فلان نژاد با فلان زبان و نژاد اشتراکات زیادی دارد، نمیتوان آنان را به‌ زور به‌ یکدیگر چسپاند.
سوم اینکه‌ اگر بحث زبان و نژاد و اشتراکات باشد، فارسهای اصفهان و قم، بیشتر با فارسهای افغانستان و تاجیکستان اصفهان اشتراکات و نزدیکی دارند تا با ما کردها و آذریها و بلوچها و عربها. چرا آنان را ایرانی نمیخوانند؟ و اگر ایرانی میدانند چرا به‌ هم نمی پیوندند ؟! پاسخ روشن است : اقتدار سیاسی و ژئوپولتیک دولتهای اخیر فارس در ایران، دیگر توان تسلط بر افغانستان و تاجیکستان را ندارد، اما اگر بر فرض مثال به‌ جای بلوچستان ، بخشی از افغانستان و یا ارمنستان توسط رضاشاه اشغال میشد، در آنصورت بلوچها دیگر لازم نبود خود را ایرانی بدانند و در عوض آن بخش از ارمنستان یا افغانستان، به‌ ناچار ایران به‌ حساب می آمد!
چهارم اینکه‌: با فرض اشتراکات زبانی و نژادی کامل نیز نمیتوان کشور ساخت. آیا آمریکا و یا کانادا انگلیسی زبان نیستند ؟ اما کدام آمریکایی و یا کانادایی خود را بریتانیایی دانسته‌ و سرزمینش را بخشی از دولت انگلیس میخواند ؟ اکثریت مردم آمریکای لاتین اسپانیایی زبانند، و بسیاری از مردم کشور اسپانیا به‌ آنجا رفته‌اند،اما هر کدامشان سرزمین و دولت ویژه‌ی خود را دارند. نروژیها و سوئدیها از لحاظ نژادی و زبانی بسیار به‌ هم نزدیکند، اما نروژیها اکنون خود را ملتی جداگانه‌ دانسته‌ و در عین حال هر دو طرف به‌ یکدیگر احترام گذاشته‌ و رابطه‌ای کاملآ دوستانه‌ دارند. چرا همان نوع احترام از سوی شما فارسها به‌ حقوق ما کردها گذارده‌ نمیشود ؟!
ممکن است اکنون شما مثال موزائیک ملتها در کشوری مانند سویس را مطرح کنید. اما در سویس نیز همه‌ ملتها از یک حقوق برابر برخوردارند و بر مبنای خواست خود ( نه‌ تحمیل و اعدام و کشتار و آسیمیلاسیون ) این کشور را ساخته‌اند و سویسی شده‌اند.
در پایان به‌ عرضتان میرسانم که‌ حق تعیین سرنوشت هر ملت باید در دست خودش باشد. هویت و تاریخ راستین من را شما نمیتوانید بنویسید، چرا که‌ آنچه‌ تا کنون نوشته‌اید، جز از زاویه‌ی زیاده‌خواهی شما نبوده‌ و مکانی جز زیر دست بودن و برده‌ ایران شدن برای من کرد نگذاشته‌اید ! شما اکنون در حال اعدام شخصیت و هویت من کردید و این از اعدام فیزیکی توسط اداره‌ی اطلاعات سنندج بسیار خطرناکتر است. دستی که‌ از سوی ذهنیت دولت- ملت حاکم و در راستای منافع و تداوم همین حاکمیت، تاریخ ملت زیردست را نگاشته‌ و هویت جعلی و سیاسی ویژه‌ای برایش رقم میزند، دستی است که‌ گلوی آن ملت را فشرده‌ و به‌ پرتگاهش می افکند، حال این دست ممکن است دست یک ساواک، اطلاعاتی، قاجار و یا یک دکاندار ساده‌ در گوشه‌ای از شهر تهران باشد !
ما ایرانی نیستیم، ما به‌ زور ایرانی شده‌ایم. واژه‌ی ایران ، واژه‌ای سیاسی و تحمیل شده‌ بر ما کردهاست. امروزه‌ واژه‌ی ایران که‌ جایگزین کلمه‌ی کشور پارس است، همان مفهوم را تداعی کرده‌ و همان سیاست پارسی طلبی را، با عنوان جدیدش ادامه‌ میدهد.
حقیقت این است که‌ ما از سوی دولتهای منطقه‌ با زور و با انکار فیزیکی و فرهنگی به‌ برده‌گی کشیده‌ شده‌ایم و بی گمان، تا زمانی که‌ به‌ آزادی ملی و حقوق خود، ( حقوقی که‌ هنوز دولتها و ملتهای حاکم ترک و فارس و عرب آن را به‌ رسمیت نشناخته‌ و به‌ آن احترام نگذاشته‌اند) نرسیده‌ باشیم، مبارزه‌ برای آزادی ادامه‌ خواهد داشت و بدین سان عگیدها، احسانها، روناهیها، مانیها و زیلان های دیگر متولد خواهند شد...
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 10:31  توسط ارسطو کردستانی  | 
 
  بالا