تبليغاتX
کرد کیست؟کردستان کجاست؟
 
کرد کیست؟کردستان کجاست؟
 
 
یک وب شخصی بدون هیچ وابستگی سیاسی به هیچ حزب یا گروهی
 
در گوشه غربی نقشه جغرافیای سرزمین پهناور ایران اسلامی نام ایلام ذهن را به دوردست تاریخ هدایت می کند. سرزمین طلوع آفتاب (معنای واژه عیلام) و سوگلی عروس زاگرس با کوهستانهای سلسله وار و دشتهای پهناور که زیستگاه انواع گونه های گیاهی و جانوری از قابلیت های برجسته ای در زمینه گردشگری طبیعی برخوردار است. از کوههای دالاهو که می گذری قلاقیران سبز می شود، ایلام با ۲۰ هزار کیلومترمربع مساحت اگرچه جزو کوچکترین استانهای کشور محسوب می شود اما تنوع قابل باور آب، هوا و خاک را در سطح خود دارد. فاصله کوهستانهای برف پوش تا دشتهای گرم و بلوط های کهنسال تا نخل های سربرافراشته تنها چند کیلومتر است. در این استان هنوز آداب و رسوم اجتماعی وفرهنگی خود از قبیل پوشش لباس محلی، گویش شیرین کردی و صفای باطن و مهمان نوازی را حفظ کرده است. ایلام به عنوان بخش مهمی از تمدن های قدیمی ایلام باستان، هخامنشی، ساسانی، اسلام و داشتن یک هزار اثر و ابنیه تاریخی از جاذبه های گردشگری فراوانی برخوردار است. جاذبه های طبیعی و تاریخی که در شهرستان دره شهر، سرزمین شگفتی های عروس زاگرس، واقع شده نظیر سیاه گل، تنگه بهرام چوبین، پل گاومیشان و غیره به چشم می خورد همه گویای تاریخ کهن و مانای این دیار است. وجود چند غار آب جذاب و دیدنی نظیر غار زینگان در میانه منطقه گرمسیری صالح آباد باعث خنکای دل بازدیدکنندگان می شود.
    ایلام از نظر موقعیت جغرافیایی و تنوع آب و هوایی شرایط خاصی دارد. بیش از نیمی از استان را کوههای مرتفع و نیمه مرتفع پوشانده است، دامنه های جنگلی کبیر کوه، وجود چشمه ها و آبشارها و رودهای کوچک و بزرگ و زیستگاههای جانوری، با کوهستانهای برفگیر در گوشه و کنار، چشم اندازها و مناظر زیبایی را به وجود آورده است. وجود غارهای طبیعی در دل کوههای منطقه می تواند زمینه مناسبی را برای گسترش فعالیت های گردشگری در ایلام فراهم آورد. غارهای کشف شده در بعضی از مناطق استان از جمله غار سیوان، گل گل ملکشاهی، ایوان، بدره و زینگان صالح آباد دارای بستر آبی و دیوارهای پوشیده از آویزان های آهکی هستند که در صورت مجهز شدن به تأسیسات و امکانات می توانند گردشگران بسیاری را جلب کند.
    چشمه های آب گرم ایلام، داروی بیماریهای پوستی
    چشمه آب گرم و معدنی واقع در ۵ کیلومتری دهلران با داشتن ترکیبات گوگردی در از بین بردن بیماریهای پوستی و تسکین بیماری های روماتیسمی اهمیت ویژه ای دارد. از دیگر چشمه های آب گرم می توان به چشمه قیر دهلران اشاره کرد که به علت عبور از سنگ های حاوی مواد آلی، آب آن آغشته به قیر است. همچنین در حاشیه رود چنگوله در بالادست کوه، یک چشمه آب گرم واقع است. چشمه آب گرم «کنجانچم» در ساحل راست کنجانچم و چشمه آب گرم تنگ حمام بولی در ساحل راست رودخانه تلخاب با دمای ۴۰ درجه از دیگر چشمه های آب گرم استان می باشد. از آبشارهای استان نیز می توان آبشار «سرطاف» و آبشار عمار در منطقه ملکشاهی را نام برد.
    مکان های دیدنی ایلام
    وجود قلعه ها و مکانهای دیدنی و جاذبه های تاریخی باستانی از تاریخ پرآوازه این استان محروم حکایت دارد که بعضی از آنان شناخته و بعضی دیگر همچنان ناشناخته مانده اند. از آثار تاریخی، فرهنگی و طبیعی ایلام می توان قلعه والی ایلام، کاخ فلاحتی، منطقه جنگلی ششدار و کوه قلاقیران، پارک جنگلی پردیس، حیات وحش و شهربازی چغاسبز ایلام، پناهگاههای صخره ای، قلعه اسماعیل خان و تپه ها و قبرستان های تاریخی را نام برد که هر کدام دارای ارزش خاص می باشند. همچنین آثار تاریخی مهران و بخش صالح آباد را می توان دشت صالح آباد و گلان، امامزاده علی صالح(ع) سنگ نبشته تخت خان و غار معروف زینگان و غیره نام برد. شهر تاریخی سیروان در روستای سرابکلان کنونی، تپه های تاریخی منطقه حفاظت شده مانشت، سرچشمه شیروان در سرابکلان در رودخانه سیمره نیز از دیگر آثار ایلام هستند. سیروان در روستای کنونی سرابکلان واقع در بخش شیروان از توابع شهرستان شیروان چرداول دارای آثار باستانی و فرهنگی ارزشمندی است. در گذشته پادشاهان ساسانی از جمله انوشیروان عمارتهای باشکوهی در این منطقه ساخته اند. شهرستان آبدانان نیز همچون دیگر شهرستان های تابع استان ایلام دارای آثار متعدد فرهنگی و باستانی است که مکان های دیدنی زیادی دارد. اما متأسفانه در سالهای گذشته برخی از آثار باستانی در استان مورد دستبرد غارتگران میراث فرهنگی قرار گرفته که دلیل آن را می توان عدم وجود اداره میراث فرهنگی در برخی از شهرستان های استان و کمبود نیرو عنوان کرد. آنچه که در این میان حایز اهمیت است، توجه مسؤولان استانی و کشوری جهت نگهداری از این آثار تاریخی است. با وجود اینگونه مسائل، نکته ای که می توان بدان اشاره کرد، ضرورت افزایش تلاش سازمان گردشگری و میراث فرهنگی برای حفظ و نگهداری آثار باستانی و تاریخی این استان است. مدیر میراث فرهنگی ایلام در این خصوص می گوید: ۲۲۶ قطعه شیء ارزشمند تاریخی طی سال گذشته در این استان کشف شد که متعلق به دوره های مختلف تاریخی بودند. این اشیا شامل زیورآلات ، مجسمه، ابزار و ظروف مختلف از جنس مفرغ، مس، طلا، نقره و سفال است. وی معتقد است، تشکیل انجمن میراث فرهنگی، نقش مهمی در کاهش فعالیت حفاران غیرمجاز و قاچاقچیان اموال تاریخی در این استان داشته و کاهش اشیای مکشوفه نسبت به سال گذشته بیانگر این مسأله است. اما آنچه که به عنوان جمله آخر می توان اذعان کرد، کمک مسؤولان مربوطه و اختصاص بودجه ای در خور توجه نسبت به میراث فرهنگی این استان است، چرا که ایلام خطه ای بسیار کهن و تاریخی است. کم لطفی نسبت به ایلام که روزگاری مهد تاریخ و تمدن ایران بوده بسیار تأسفبار است.


 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 17:34  توسط ارسطو کردستانی  | 

هوره ساده ترین، ابتدایی ترین و اصیل ترین گونه موسیقی است كه اكنون به تكثر و هزارگونه گی زبانی و كیفی در آمده است. ما ایرانیان بخصوص مردمان كردزبان غرب كشور این گونه ابتدایی و اصیل آواز را هوره می نامیم،

هوره ساده ترین، ابتدایی ترین و اصیل ترین گونه موسیقی است كه اكنون به تكثر و هزارگونه گی زبانی و كیفی در آمده است. ما ایرانیان بخصوص مردمان كردزبان غرب كشور این گونه ابتدایی و اصیل آواز را هوره می نامیم، كلمه هوره و نامگذاری آن قدمتی حدوداً 7000 ساله دارد و به دوران پیامبری حضرت زردتشت می رسد در ”گات های یسنا“ كه بخش مهمی از اوستا كتاب مقدس زرتشتیان می باشد بصورت منظوم نگاشته شده و لذا در آن زمان، مردم برای خواندن آن و نیایش اهورا مزدا آوازی را سر داده كه آنرا هوره نامیده اند، هوره ندای حق طلبی بوده و كرداری نیك، پنداری نیك و گفتاری نیك را آواز كرده است. همانگونه كه امروزه بعضی از افراد و خصوصاً قاریان قرآن با تلاوت آیات این كتاب آسمانی آوازی را سر می دهند كه ا زیك سو پیام خدا را كه پاكی، فرزانگی و حقانیت است سر می دهد و از سوی دیگر نیز موسیقی آهنگین این آواز چنان ژرف و گرم و زلال است كه دل و جان را به ارتعاش در می آورد، آن زمان نیز بعضی از افراد با تلاوت گات های اوست، این حس های ژرف و زلال را به دیگران انتقال داده اند كه هم، هنری لطیف و هم عملی مومنانه و اعتقادی محسوب می شد. آقای فاروق صفی زاده پژوهشگر كرد زبان در كتاب ”پژوهشی درباره ترانه های كردی“ چنین می گوید: این آواز، اصیل ترین موسیقی كردی می باشد كه از زمان های كهن به یادگار مانده است، كه ویژه ستایش از اهورا مزدا بوده است و كردها كه پیرو آیین آسمانی زردتشت بوده اند در هنگام مرگ كسی و روی دادن پیشامدی و یا پس از پیوند با اهورا مزد، شروع به خواندن هوره كرده اند و آواز سوزناكی را كه برگرفته از نوشتار آسمانی اوستا بوده به شیوه هوره خوانده اند، واژه هوره از اهوره گرفته شده است، همین شیوه هوره در خواندن قرآن به كار می رود و واژه سوره از همین واژه گرفته شده است. وی در بخش دیگری از كتاب خود می گوید: هوره از ریتم آزاد پیروی می كند، این گونه آواز بیشتر در مناطق گوران، سنجابی، قلخانی و كلهر مرسوم است. مقام های هوره: بان بنه ای، بنیری چر، دودنگی، باریه، غریبی، ساروخانی، گل و دره،پاوه موری، قطار، هجرانی، مجنونی، سحری و هی لاوه. هوره آواز ممتدی است كه خواننده، شعرها و ابیات بیشماری را در ذهن داشته و آنها را هنگام آواز به صورت پی در پی استفاده می كند، گاه شعرها سروده خود خواننده است و گاه شعرهای مورد استفاده را از دیگر شاعران به عاریت می گیرد، هوره در گذشته های دور، مضمونی مذهبی داشته و بیشتر به آواز كردن آیات كتب آسمانی یا آموزه های منظوم مذهبی پرداخته است اما امروزه مضمونی عاشقانه دارد. هوره مختص به یك دوره تاریخی و یا یك جغرافیا و فرهنگ خاص نیست، هوره یا همان آواز اصیل ابتدایی، مادر همه آوازه، تصنیف ها و ترانه های مردمان جهان است، مادر آوازها و ترانه های تمام ملل دنیا صرف نظر از نژاد و فرهنگ و زبان و معیشت و آیین و جغرافیا و تاریخ آنها. همانگونه كه بركه، دری، رودخانه، سیل، اقیانوس، باران، ابر ومه همه و همه از آب اند و آب مادر و اساس همه این دگرگونی هاست، هوره نیز مادر همه تكثر ه، تنوع و هزار چهرگی آوازها و ترانه های شاد و ناشاد مردم جهان است. برای درك درست این موضع باید به گذشته بر گردیم به آن زمانی كه سازها و آلات موسیقی وجود نداشته اند، آیا در آن زمان موسیقی چیزی غیر از هوره بوده است؟ البته هر صدای موزونی از صدای نی گرفته تا آواز قناری موسیقی تلقی می شود اما منظور ما در این نوشتار موسیقی به معنای متعارف آن است، در گذشته ه، انسان ها به تنهایی و یا بصورت دسته جمعی به خواندن ممتد آواز روی می آوردند، بعد به مرور زمان انواع ساز ها و آلات موسیقی به میان آمدند و آن هوره ممتد و موزون را به قطعات و اجزاء متنوع و متكثر امروزی بدل ساخته اند، امروزه آوازهای سنتی ایرانی همان هوره است كه به صورت ردیفی و دستگاهی خوانده می شود. در مناطق كرد نشین غرب كشور خصوصاًَ استان ایلام هنرمندان بزرگی وجود دارند كه خواندن آواز هوره را به حد كمال رسانیده اند، از سرایندگان بزرگ این آواز در گذشته می توان به شادروان داراخان و مرحوم علی نظر اشاره نمود. سرایندگان هوره : سید قلی كشاورز، علی كرمی نژاد معروف به حاجی طوسی، بهرام بیگ ولد بیگی، سید علی عسكر كردستانی، نجات، بساط عثمانوند، ابراهیم حسینی، ایل خان اركوازی، اولعزیز، یاسمی، كریم صادقی و عبد الصمد عبدی پور هوره خوانان معروف استان های ایلام، كرمانشاه و كردستان هستند اما پس از مرحوم علی نظر، سید قلی كشاورز سرآمد همه هنرمندان این گونه موسیقی است.

 بولبول ته ن مه گیر ده نگ وه زاره وه    بـه ش ته ن مـایه ی گـول وه داره     وه هـه ر جـای گولیـگه په ر چینی خاره       ئـه رای بولبول نـه ی گـول ئنتـزاره    ئـه گه ر خار نه وی وه په رچیـن گول مرای مه تله وه یل زو مه وی حاصل

برگردان به فارسی: چنین با صدای محزون و اندوهبار گریه مكن هنوز سهم تو گل بر شاخسار درختان باقی مانده است. هر كجا گلی هست پرچینی از خار به همراه دارد، ولی بلبل همواره به انتظار گل است. اگر خارها پرچین گل نباشند بلبلان به سادگی به مقصود خود می رسند

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 23:43  توسط ارسطو کردستانی  | 
 

اطلاعاتی  از کرمانشاه

شهر کِرمانشاه مرکز استان کرمانشاه و نیز مرکز شهرستان کرمانشاه در این استان است. کرمانشاه هفتمین شهر بزرگ ایران پس از شهرهای تهران، مشهد، اصفهان، تبریز،  شیراز، اهواز می‌باشد. جمعیت این شهر طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران   ۴٬۶۰۲ ۸۸نفر بوده و از لحاظ آب و هوایی جزو مناطق معتدل کوهستانی قرار می‌گیرد

کرمانشاه که از شهرهای تاریخی و فرهنگی ایران است به دلیل قرارگیری در تقاطع دو محور شمال به جنوب و شرق به غرب و نیز همجواری با عراق و واقع شدن بر سر راه کربلا و بغداد از اهمیت بسیاری برخوردار است. سه رودخانهٔ قره سو، آبشوران و چم بشیر در کرمانشاه جریان دارند.در روزگار ساسانیان شاهنشاهان ایران توجه بسیاری برای کرمانشاه قائل بودند و کرمانشاه شبه پایتخت امپراتوری ایران به حساب می‌آمده‌است در زمان سلجوقیان کرمانشاه مرکز منطقه کردستان بود بنیان گزار حکومت در سرزمین ایران و قبل از هخامنشیان را میتوان در این شهر و منطقه و توسط ماد ها  ذکر کرد زیرا  دیاکو ی ماد  از این مردمان  بوده و در این منطقه سکونت داشته

نام کرمانشاه از دوره ساسانیان بر این شهر گذارده شده‌است. در یک مکتوب نام کرمانشاه را نخست لقب بهرام کرمانشاه (بهرام چهارم) نوشته‌اند از این رو که پیش از شاهی فرمانروای کرمان بوده‌است. پس از پادشاهی او به افتخارش نام این شهر را کرمانشاه گذاشتند. دیگر نامهای شهر کامبادن و قرمسین بوده

پس از انقلاب بهمن ۵۷، مجلس شورای اسلامی نام شهر را برای مدتی به «باختران» تغییر داد که مجدداً با اعتراض مردم به «کرمانشاه» تغییر داده شد

مردم این شهر به زبانهای کردی گویش‌های(کرمانشاهی، کلهری، جافی, لکی) و فارسی گویش کرمانشاهی سخن می‎گویند.

 

کرمانشاه از لحاظ بقایای سکونت‎های پیش از تاریخ یکی از مناطق بسیار غنی و مهم در ایران و غرب آسیا است. و دومین استان از نظر باستان سناسی بعد از شیراز می باشد قدیمی‎ترین آثار سکونت بشر در کرمانشاه مربوط به پارینه سنگی قدیم است که شامل چند تبر دستی سنگی است که در منطقه گاکیه و غرب هرسین یافت شده‌است.این آثار دست‎کم حدود ۲۰۰ هزار سال قدمت دارند. آثار مهمی از دوران پارینه سنگی در غارهای کرمانشاه کشف شده‌است که مربوط به دوره‎های پارینه سنگی میانی، جدید و فراپارینه سنگی است. نخستین غاری که در ایران کاوش شد غار شکارچیان در بیستون کرمانشاه قرار دارد که تنها بقایای استخوانی انسان نئاندرتال در ایران در آن کشف شده‌است. آثار سکونت نئاندرتال‎ها همچنین در سایر غارهای بیستون چون غار مر تاریک و غار مر آفتاب کشف شده‌است. در غارهای شمال شهر کرمانشاه مثل قبه و دو اشکفت نیز ابزارهای سنگی این دوره یافت شده‌است.از دوره پارینه سنگی جدید و فراپارینه سنگی نیز آثاری در غارهای مرخریل و کولیان کشف شده‌است.
از کهنترین آثار سکونت روستانشینی اولیه در غرب آسیا چندین مکان در اطراف کرمانشاه قرار دارند که از میان آن‎ها می‎توان به گنج‎دره در غرب هرسین و سراب و آسیاب در شرق کرمانشاه اشاره کرد. گفتنی است که قدیمیترین مدارک اهلی کردن بز در تپه گنج دره شناسایی شده‌است که نتایج مطالعه آن اخیرا به وسیله پرفسور ملیندا زیدر در نشریه معتبر ساینس منتشر شد در ضمن باید خاطر نشان ساخت که مردم و ساکنین این منطقه ماد‌های اصیلی هستند که در گذشته به طوایف آمادی ملقب بوده‌اند و طی سالیان زیاد با وجود اقوام دیگر به دلیل شرایط منطقه‌ای بکر مانده بودند.

طاق بستان !!!

 

محوطه تاریخی طاق بستان در دامنه كوهی به همین نام و در كنار چشمه ای در شمال شرقی حاشیه كنونی شهر كرمانشاه واقع شده است. در این محوطه، آثاری از دوره ساسانی وجود دارد كه شامل سنگ نگاره اردشیر دوم و دو ایوان سنگی بنام های ایوان كوچك و بزرگ است. مورخین و جغرافی نویسان دوره اسلامی ضمن توصیف سنگ نگاره های طاق بستان، از این محوطه با نام های متفاوتی یاد كرده اند، بطوریكه "ابن فقیه" و "ابن رسته" این مكان را "شبدیز" و "یاقوت" آن را “قصرشیرین” نامیده است، همچنین "حمدا... مستوفی" آنجا را “طاق وسطام”، عده ای دیگر آن را “طاق بهستون”، “طاق بیستون” و “تخت بستان” نامیده اند. اهالی محل نیز محوطه را با نام “طاق وسان” و “طاق بسان” می شناسند. “سان” در لفظ محلی به معنی سنگ است و به این ترتیب “طاق وسان” یعنی طاقی كه در سنگ كنده شده. امروزه نیز در اكثر محافل ایران شناسی از این مكان با نام “طاق بستان” یاد می شود.

نمایی از کوه طاق بستان؛ کرمانشاه

در سمت راست ایوان كوچك، سنگ نگاره ای وجود دارد كه صحنه تاج ستانی اردشیر دوم (383 – 379 م) نهمین شاه ساسانی را نشان می دهد. در این صحنه، شاه ساسانی به حالت ایستاده با صورتی سه ربعی و بدنی تمام رخ در مركز صحنه نقش شده كه دست چپ را بر روی قبضه شمشیر گذاشته و با دست راست حلقه روبان داری را از اهورا مزدا می گیرد. شاه ساسانی چشمانی درشت و ابروانی برجسته دارد. ریش او مجعد و موهای سرش به صورت انبوه بر روی شانه ها آویخته شده است. وی گوشواره‌‌ای بر گوش و گردنبندی در گردن و دستبندی در مچ دارد. گوشواره او به شكل حلقه مدوری است كه گوی كوچكی به آن آویزان است. گردنبند او نیز شامل یك ردیف مهره های مرواریدی درشت است

شاه تاجی برسر دارد كه در قسمت پائین آن به صورت نوار ساده ای است و قسمت بالای تاج به شكل كوریمبوسی است كه بخشی از موهای سر به صورت انبوه در آن قرار گرفته و به وسیله دو رشته روبان بسته شده است. همچنین به تاج شاه در قسمت پشت، روبانی آویخته شده است

 

لباس او شامل پیراهن چین داری است كه تا روی زانو ادامه داشته و قسمت پائین آن مدور می باشد. شلوارش نیز بلند و چین دار است كه به وسیله نوار روبان داری به كف پا بسته شده. كمربند او باریك و به وسیله ردیفی از مهره های مرواریدی تزئین شده است، همچنین در قسمت جلو پاپیونی به كمربند آویخته شده است. در قسمت پائین كمربند، حمایلی جواهرنشان بسته كه شمشیری به آن آویخته است.
در سمت راست شاه، پیكره اهورا مزدا به حالت ایستاده با صورتی سه ربعی و بدنی تمام رخ نقش شده كه دست چپ را به كمر زده و با دست راست حلقه روبان داری را به شاه اهداء می كند. او دارای صورتی كشیده و ریش بلندی است، موهای سرش مجعد و به صورت انبوه بر روی شانه ها آویخته شده است. او نیز گوشواره ای بر گوش و گردنبندی در گردن دارد. تاج اهورا مزدا از نوع تاج های كنگره دار است، به طوریكه پایه تاج به وسیله ردیفی از مهره های مروارید تزئین شده و در بالای تاج نیز بخشی از موهای سر به صورت انبوه و بدون پوشش رها شده است.
لباس او شامل پیراهن چین داری است كه تا روی زانو ادامه داشته و شلوارش چین دار و شبیه به شلوار شاه می باشد، همچنین كمربند او شبیه به كمربند اردشیر دوم است.
در سمت چپ اردشیر دوم پیكر ایزد مهر با صورت و بدنی سه ربعی نقش شده كه بر روی گل نیلوفر بزرگی ایستاده است. متأسفانه جزئیات صورت او آسیب دیده ولی بر اساس آنچه كه باقی مانده، ریش او كوتاه و مجعد است، همچنین جزئیات تاج او از بین رفته و تنها روبان های آویخته شده در پشت تاج دیده می شود. بر دور سرش هاله ای از نور دیده می شود. در دست های او دسته ای از شاخ های نباتی مخصوص اعمال مذهبی كه "برسم" نامیده می شود، قرار دارد. لباس ایزد مهر شبیه لباس اهورا مزدا است. در زیر پای اهورامزدا و اردشیر دوم، پیكره دشمن شكست خورده ای نقش شده كه متأسفانه بخش زیادی از آن از بین رفته است. جزئیات صورت او آسیب دیده ولی با توجه به آنچه كه باقی مانده ریش او ساده و با خطوط مواج عمودی نشان داده شده است، همچنین موهای سر او ساده است. تاج او به شكل سربندی است كه به وسیله سه ردیف مهره های مرواریدی و پلاك مدوری در مركز تزئین شده است. این شخص گردن بندی بر گردن دارد كه شامل یك ردیف مهره های مدور است. لباس او شامل پیراهن بلندی بوده كه تا قوزك پا ادامه دارد. چكمه های ساقه كوتاهی پوشیده و شمشیری بر كمرش بسته است.
درباره هویت واقعی این شخصیت، اختلاف نظرهایی وجود دارد. برخی از محققین این پیكره را متعلق به یكی از شاهان شكست خورده كوشان می دانند. ولی امروزه بسیاری از محققین آن را به جولیانوس امپراطور روم نسبت می دهند كه در سال 362 م به دست اردشیر دوم كشته شده است. این تفسیر تازه به سرعت راه خویش را در محافل ایران شناسی باز كرده است.


 

ایوان كوچك
این ایوان به صورت فضای مستطیل شكلی به عرض 96/5 متر، عمق 80/3 متر و ارتفاع 30/5 متر است. در دو طرف ورودی این ایوان، دو جرز چهار گوش به پهنای 9 سانتی متر و بلندی 37/2 متر وجود دارد. بر بالای این جرزها اتاقی با قوس نیم دایره ای قرار گرفته كه 10 سانتی متر از سطح داخلی جرزها عقبتر رفته است. دیوار انتهای این ایوان به دو بخش تقسیم شده که در بخش فوقانی، طاقچه ای به عمق 30 سانتی متر و بلندی 93/2 متر ایجاد شده است. در داخل این طاقچه، پیكره های شاهپور سوم و پدرش شاهپور دوم و همراه با كتیبه هایی به خط پهلوی و به زبان فارسی میانه حجاری كرده اند.
در این صحنه هر دو شخصیت به حالت ایستاده با صورتی نیم رخ و بدنی تمام رخ نقش شده اند. هر دو،‌ دست راست را بر قبضه شمشیر و دست چپ را بر قسمت فوقانی غلاف قرار داده اند.
پیكره شاپور دوم، دارای چشمانی درشت، ابروانی كمانی و ریش بلندی است كه انتهای آن در حلقه ای فرو رفته. موهای سر او مجعد و به صورت انبوه بر روی شانه ها آویخته شده است. تاج او از نوع تاج های كنگره دار است كه پایه آن به وسیله مهره های مرواریدی تزئین شده و در بالای تاج نیز گوی بزرگی قرار گرفته است. به پشت تاج نیز روبان بلندی آویزان شده است. شاپور دوم گوشواره ای بر گوش و گردن بندی در گردن دارد كه شامل یك ردیف دانه های مروارید درشت است.
لباس او شامل پیراهن چین داری است كه تا روی زانو ادامه داشته و در قسمت پائین مدور می‌باشد. به كمر او نیز كمربندی بسته شده كه در قسمت جلو پاپیونی به آن آویخته است. همچنین شلوار او بلند و چین دار می باشد.
 پیكره شاپور سوم نیز شبیه پیكره پدرش است. تنها تفاوت این پیكره ها در شكل تاج آنها می باشد كه متأسفانه جزئیات تاج شاپور سوم آسیب دیده است.

ایوان کوچک طاق بستان؛ کرمانشاه

سنگ نوشته مربوط به شاپور دوم شامل 9 سطر است كه ترجمه آن چنین است :
“این پیكری است از بغ مزدا پرست. خدایگان شاپور، شاهنشاه ایران و انیران كه چهر از یزدان دارد. فرزند بغ مزدا پرست، خدایگان هرمز، شاهنشاه ایران و انیران كه چهر از ایزدان دارد، نوه خدایگان نرسه شاه شاهان“
سنگ نوشته مربوط به شاهپور سوم شامل 13 سطر است كه ترجمه آن چنین است :
“این پیكری است از بغ مزدا پرست، خدایگان شاپور، شاهنشاه ایران و انیران كه چهر از یزدان دارد، فرزند بغ مزدا پرست خدایگان شاپور، شاهنشاه ایران و انیران كه چهر از ایزدان دارد، نوه خدایگان هرمز و شاهنشاه“

ایوان بزرگ
مهمترین اثر در طاق بستان، ایوان بزرگ است كه از نظر معماری اطلاعات بیشتری را در اختیار ما قرار می دهد. این ایوان به شكل فضای مستطیلی به عرض 85/7 متر كه ارتفاع آن 90/11 متر می باشد.
دیوار انتهای ایوان به دو بخش تقسیم شده است. بخش بالایی صحنه تاج ستانی شاه ساسانی را نشان می دهد و در بخش پائین نیز سواركاری نقش شده است.
در صحنه تاج ستانی، پادشاه ساسانی با صورتی سه ربعی و بدنی تمام رخ بر روی سكویی ایستاده است. دست چپ را بر روی قبضه شمشیر گذاشته و دست راست را به طرف اهورا مزدا دراز كرده است. جزئیات صورت شاه، آسیب دیده است ولی با توجه به آنچه كه باقی مانده صورت او فربه، گونه ها گوشتالو، چشم ها درشت و ابروها برجسته است. ریش او به وسیله خطوط مواج عمودی نشان داده شده است. موهای سر او مجعد و به صورت انبوه بر روی شانه ها آویخته. این شخص گوشواره ای بر گوش و گردنبندی در گردن دارد. گوشواره او به شكل حلقه مدوری است كه گوی كوچكی به آن آویزان است. گردنبند او شامل دو ردیف مهره های مرواریدی می باشد كه به مركز آن سه دانه مروارید درشت آویخته است.
شاه، ‌تاج كنگره داری بر سر دارد كه پایه آن به وسیله دو رشته مروارید و پلاك های مربع شكل تزئین شده است. در جلو تاج، هلالی قرار دارد. بر فراز تاج، دو بال عقاب وجود دارد كه نوك آنها به طرف داخل خم شده است. در حد فاصل این دو بال، میله عمودی وجود دارد كه بر روی آن هلالی دیده می شود. در داخل هلال، نیز گوی بزرگی قرار دارد.


این شخص پیراهن مروارید دوزی شده ای پوشیده است. در قسمت بالاتنه، بر روی پیراهن، تسمه هایی بسته شده كه شامل سه ردیف مهره های مرواریدی و پلاك های مستطیلی می باشد.
كمربند او پهن و با چهار ردیف دانه های مرواریدی تزئین شده است. در قسمت پائین كمربند، حمایلی جواهر نشان بسته كه شمشیری در جلو به آن آویخته است.
در سمت راست شاه، پیكره اهورا مزدا با صورت و بدنی تمام رخ نقش شده كه بر روی سكویی ایستاده است. او دست چپ را بر روی سینه گذاشته و با دست راست حلقه روبان داری را به شاه اهداء می كند. اهورا مزدا دارای صورتی كشیده، ریشی بلند و مخروطی است. موهای سر او مجعد و به صورت انبوه بر روی شانه هایش آویخته است.
اهورا مزدا گوشواره ای بر گوش و گردنبدی بر گردن دارد كه شبیه به گوشواره و گردنبند شاه است.
تاج او كنگره دار است كه پایه آن به وسیله دو رشته مروارید و پلاك های مربع تزئین شده. موهای بالای سر او انبوه و بدون پوشش رها شده است. او نیز پیراهن مرواریددوزی شده ای بر تن دارد كه به روی آن شنل جلوبازی پوشیده است.
در سمت چپ شاه، پیكره آناهیتا، با صورت و بدنی تمام رخ نقش شده كه بر روی سكویی ایستاده است. در دست چپ او سبوی آب و در دست راستش حلقه روبان داری دیده می شود كه به طرف شاه دراز كرده است. او دارای صورتی گرد و چانه ای كوتاه است،  بخشی از موهای سر او به صورت گیسوی بافته در دو طرف صورت آویخته و بخش دیگری از آن به صورت انبوه بر روی شانه ها آویخته است.
آناهیتا گوشواره ای بر گوش و گردنبندی در گردن دارد. گوشواره او به شكل حلقه مدوری است كه گوی كوچكی به آن آویزان شده. گردنبند او نیز شامل دو ردیف مهره های مرواریدی می باشد. تاج او نیز شامل دو بخش است. این تاج در قسمت پایه به وسیله دو رشته مهره های مرواریدی و پلاك های مربع تزئین شده است. در بخش فوقانی تاج نیز به وسیله ردیفی از پالمت های شش لبه ای رها شده به وسیله یك پاپیون و روبانی افراشته، بسته شده است. این شخص پیراهن چین‌دار مروارید دوزی شده ای بر تن دارد كه بر روی آن شنل جلو باز بلندی پوشیده است. حاشیه این شنل به وسیله دو ردیف مهره های مروارید و قسمت های دیگر آن به وسیله گل‌های رز تزئین شده است.

نقش سوار كار
در بخش پائین دیوار انتهای ایوان، نقش مرد سواره ای حجاری شده كه حریفی پیش روی ندارد. این سوار با صورتی سه ربعی و بدنی تمام رخ سوار بر اسب قوی هیكلی است. این شخص كلاه خودی بر سر دارد كه تمام صورت و گردن او را می پوشاند، به طوری كه فقط چشمان او مشخص است. همچنین بر روی كلاه خود تاجی قرار داده. بر روی پایه این تاج، نواری وجود دارد كه به وسیله دو ردیف مهره های مرواریدی تزئین شده است. این نوار در پشت سر به وسیله پاپیونی بسته شده است. همچنین دو رشته روبان افراشته به آن متصل است. حاشیه فوقانی تاج نیز به وسیله شیارهای عمودی تزئین شده است. در بالای تاج موهای سر او به صورت انبوه و بدون پوشش رها شده كه به وسیله یك پاپیون و دو روبان بسته شده است

نقش سوارکار؛ کرمانشاه

این شخص پیراهن بلندی بر تن دارد كه به وسیله نقش مرغ و ارغن تزئین شده است. بر روی پیراهن زره ای زنجیر باف پوشیده كه تا روی زانو ادامه دارد. به دور كمر او كمر بندی بسته شده كه به وسیله طرح های دایره ای تزئین شده است. در قسمت پائین كمربند، حمایلی بسته كه به وسیله طرح های هندسی به شكل لوزی و دایره تزئین شده به این حمایل تیردانی آویخته است.
این شخص، نیزه بلندی در دست دارد و سپر مدوری برای دفاع در پیش رو گرفته است. صورت و سینه اسب به وسیله زره ای تیغه ای پوشیده شده که بر روی این زره منگوله هایی آویخته است. همچنین بر روی كپل اسب منگوله ای آویخته است كه بر روی آن نقش انسان سه سر دیده می شود.
بسیاری از مورخین و جغرافی نویسان دوره اسلامی چون ابن فقیه، ابن رسته، ابودلف، مسعودی و یاقوت حموی نقش این اسب سوار را خسرو پرویز معرفی كرده اند كه سوار بر اسب معروفش شبدیز است.

دیوارهای جانبی ایوان 
دیوارهای جانبی ایوان بزرگ به وسیله نقوشی تزئین شده كه صحنه شكار شاهی را نشان می دهد. در دیوار سمت راست، صحنه شكار گوزن و در دیوار سمت چپ صحنه شكار گراز نقش شده است.

صحنه شكار گوزن 
 این صحنه در قابی به طول 80/5 متر و عرض 90/3 متر حجاری شده است. در این صحنه فیل بانانی در سه ردیف، گوزن ها را از طریق دروازه ای كه در سمت راست حصار تعبیه شده به داخل شكارگاه رم می دهند. این گوزن ها به دنبال چند گوزن دست آموز كه روبانی در گردن دارند، در حال فرار می باشند. در درون شكارگاه شاه سوار بر اسب در سه قسمت نمایش داده شده است. در قسمت بالا، شاه سوار بر اسب، آماده برای شكار می باشد. او شمشیری مرصع به كمر آویخته و كمانی بر گردن دارد. در پشت سر او زنی دیده می شود كه چتری در بالای سر شاه گرفته است. در پشت سر شاه، سه ردیف زن نقش شده است؛ دو ردیف اول به حالت احترام ایستاده اند و ردیف سوم نیز در حال نواختن آلات موسیقی می باشند. در مقابل شاه عده ای از رامشگران بر روی سكویی نشسته اند. برخی از این رامشگران در حال كف زدن و برخی نیز چنگ می نوازند. در مقابل این رامشگران چهار نفر به حالت ایستاده در حال نواختن آلات موسیقی می باشند. صحنه بعدی، شاه را در حال شكار نشان می دهد، در این صحنه شاه سوار بر اسبی است كه چهار نعل به دنبال گوزن ها می تازد. در پشت سر شاه نیز شش اسب سوار در حال تاخت می باشند. در پائین این صحنه شاه كمان را بر گردن انداخته كه این نشان می‌دهد، شكار پایان یافته است. در سمت چپ حصار، چند نفر شتر سوار، گوزن های كشته را حمل می كنند.

صحنه شكار گراز 
 این صحنه در قابی به طول 70/5 متر و عرض 13/4 متر حجاری شده است. در سمت چپ این قاب، 12 فیل در 5 ردیف عمودی نقش شده كه بر روی هر كدام از این فیل‌ها، دو نفر سوار شده است. این فیل بانان در حال رم دادن گرازها از مخفی گاه باطلاقی خود به درون نیزارها می باشند. در قسمت بالای صحنه شكار، قایق پارویی دیده می شود كه در داخل آن پنج نفر در حال كف زدن می باشند. همچنین دو پارو زن در داخل این قایق وجود دارد. در مركز صحنه، شاه در داخل قایقی ایستاده كه در اطراف او نوازندگان زن قرار دارند. شاه با تیر و كمان در حال تیراندازی به طرف دو گرازی است كه به سوی او جهیده اند. در داخل این قایق، چهار نفر قرار دارد. نفر اول و پنجم، پاروزن هستند و نفر دوم خدمه شاه است كه تیری در دست دارد. نفر چهارم نیز چنگ نوازی است كه در حال نواختن چنگ می باشد. در اطراف این قایق، پرندگان و ماهیان در میان گیاهان آبزی در حركتند. در عقب قایق شاه، قایق دیگری دیده می شود كه چهار نوازنده زن، در حال نواختن چنگ می باشند. در سمت راست قاب، صحنه پایان شكار نشان داده شده است. در این صحنه شاه در داخل قایقی ایستاده و كمانی كه زه آن باز می‌باشد به نشانه خاتمه شكار در دست چپ گرفته است. همچنین برخلاف صحنه قبل، در كمر شاه شمشیری دیده نمی شود. بر دور سر او نیز هاله ای قرار دارد. در عقب این قایق، قایق دیگری وجود دارد كه در داخل آن، زنان نوازنده در حال نواختن چنگ می‌باشند. در قسمت پائین صحنه پنج فیل سوار، در حال جمع آوری گرازهای شكار شده، نقش شده اند. عمل جمع آوری گرازها، به وسیله خرطوم فیل صورت می گیرد و خدمه فیل ها با گرزهایی كه در دست دارند ضربه آخر را بر گرازها وارد می كنند. در داخل قاب، در قسمت بالا، گرازهای شكار شده بر روی فیل ها نشان داده شده و در قسمت پائین، گرازها از روی فیل ها بر زمین گذاشته شده و خدمه ها در حال قطعه قطعه كردن آنها می باشند.

تاریخ گذاری
در مورد زمان ساخت این ایوان در میان محققین سه دیدگاه وجود دارد. دیدگاه اول توسط اردمن (Erdmann) مطرح شده است به نظر او، این ایوان در زمان پیروز یكم  (459 ـ 448 م) ساخته شده است.
دیدگاه دوم توسط هرتسفلد (Herzfeld) ارائه شده است؛ او اظهار می كند كه این ایوان در زمان خسرو دوم (628 ـ 590 م) ساخته شده است.
دیدگاه سوم توسط فن گال (von. Gall) مطرح شده؛ او معتقد است این ایوان همراه با نقوش دیوار انتهای آن، در زمان پیروز یكم ساخته شده، ولی صحنه های شكار شاهی در دیوارهای جانبی ایوان متعلق به زمان خسرو دوم می باشد. امروزه در محافل ایران شناسی دیدگاه دوم یعنی نظر هرتسفلد طرفداران بیشتری دارد.


 

سنگ نگاره دوره قاجار
در بخش فوقانی دیوار سمت چپ ایوان بزرگ، سنگ نگاره ای از دوره قاجاریه همراه با كتیبه ای به خط نستعلیق حجاری شده است. در این سنگ نگاره محمد علی میرزا دولت شاه بر روی تختی نشسته است. وی صورتی فربه و ریش بلند دارد. سبیل او تاب داده شده و تا آن سوی گونه ها ادامه دارد. تاج او از نوع تاج های كنگره دار و شبیه تاج پدرش فتحعلیشاه است. لباس او شامل پیراهن چین دار قرمز رنگی است كه تا قوزك پا ادامه دارد. وی كمربندی به كمر بسته و در قسمت پائین آن حمایلی قرار دارد. به حمایل او شمشیر و خنجری آویخته شده است.
در كنار او شعری از بسمل شاعر كرمانشاهی در مدح او نگاشته شده است. مطابق با این نوشته محمد علی میرزا كوه طاق بستان را با كوه طور و جمال دولتشاه را با جمال حضرت موسی تشبیه كرده، وی همچنین خسرو پرویز را دربان خود معرفی كرده است.

در سمت راست او امامقلی میرزا معروف به عمادالدوله به حالت ایستاده، با صورتی سه ربعی و بدنی تمام رخ نقش شده است. وی دارای ریش كوتاه سیاه رنگی است و تاج جواهر نشانی بر سر دارد. لباس او شامل پیراهن گشاد بلندی است كه متأسفانه رنگ آن از بین رفته. وی نیز خنجری در كمر بسته و شمشیری در غلاف به سمت چپ آویخته است.
در سمت چپ محمدعلی میرزا، پسر دیگرش محمدحسین میرزا نقش شده است. متأسفانه جزئیات صورت وی از بین رفته است. تاج او از نوع تاج های كنگره دار و لباس او شامل پیراهن سبز رنگ بلندی است. وی نیز شمشیری در غلاف به حمایلش بسته است.
در جلو محمدعلی میرزا، آقاغنی به حالت ایستاده با صورت و بدنی تمام رخ نقش شده است. تاج او مخروطی بوده و لباس بلند قرمز رنگی پوشیده و به حمایلش خنجری آویزان کرده است.
درسمت چپ سنگ نگاره، كتیبه ای به خط نستعلیق نوشته شده است. این كتیبه به صورت وقف نامه ای است كه مضمون آن حاكی از نحوه درآمد سه دانگ از مزارع كبودخانی است كه بایستی جهت عزاداری برای امام حسین (ع) در ماه عاشورا و و سایر عزا هزینه می‌شد.
طبق كتیبه، این سنگ نگاره در سال 1237 ه.ق به دستور آقاغنی خواجه باشی محمدعلی میرزا و توسط میرزا جعفر سنگ تراش حجاری شده است.


 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 18:20  توسط ارسطو کردستانی  | 
كرماشان و روشنفكر سلطه‌طلب آن»
نوشته: فرهاد كلهر

» منبع: وبلاگ ژیله‌موو (http://jhilemu.blogfa.com)

این نوشتار قصد دارد جوابی به مقاله "بحث زبان و جنازه‌ای بر خاک" آقای گودرز اشکانی که در شماره 57 هفته‌نامه صدای آزادی در کرماشان چاپ شده بدهد.

چند سالی است که بحث زبان به عنوان فاکتور اصلی هویت یک ملت و توجه بازگشت به فرهنگ و هویت اصیل کُردی در محافل ادبی، انجمن‌ها و تشکل‌های غیردولتی در کرماشان به چشم می‌‌خورد که جای بسی خوشحالی است. مردمانی که سال‌ها بر اثر ژینوساید سفید در کرماشان از هویت اصلی خود دور افتاده‌اند، و با بی‌توجهی و سکوت کُردهای دیگر مناطق کردستان در برابر اعمال این سیاست حاکمیت دچار یک بحران هویتی شده‌اند، امروز جای خوشحالی است که دغدغه فرهنگ و هویت کُردی در بین جوانان آن در حال شکل گرفتن است.

و توجه آنان به هویت و ارزش‌های فرهنگی خود و ضرورت پاسداشت آنها به عنوان میراث انسانیت باعث موضع‌گیری عده‌ایی در برابر این جریان شده و این فضا با ورود به مطبوعات باعث فراگیر شدن در سطح استان شده است. و عده‌ایی را با طرفداری و موضوع‌گیری به عکس‌العمل وا داشته است.

از آن جمله است مقاله "بحث زبان و جنازه‌ایی بر خاک". مقاله از آنجا شروع می‌شود که آقای اشکانی با ترسیم یک فضای خیالی در ذهن خود و روشنفکر خطاب کردن خود و دوستان خود که در این فضای خیالی در حال قدم زدن در محله فیض‌آباد کرماشان بودند و بر روی مقوله "زبان " بحث می‌کردند که با دیدن جنازه جوان معتاد بر روی زمین نتیجه گرفتند پرداختن به مسائل زبانی یک امر کاملاً بی‌فایده است، و این‌گونه فرض کردند که با وجود این‌چنین جوانان معتاد پرداختن به هویت و زبان کُردی در شهر کرماشان خدمت به استعمار و رسیدن به اهداف شوم آن است.

آقای اشکانی نمی‌دانم از کجا شروع کنم، بگذارید از سوء‌تفاهمی که در بین تحصیل‌کرده‌های ما پیش آمده شروع کنم هر چند از تحصیلات و مدرک شما اطلاع کافی ندارم.

متأسفانه امروز بسیاری مفهوم روشنفکری را با دانشجو بودن، مدرک دانشگاهی، سابقه کار فرهنگی و حزبی داشتن و ... اشتباه گرفته‌اند.

"روشنفکر کسی است که درد جامعه خویش را درک کرده و با توجه به شناخت و آگهی که دارد جریانی مخالف جریان حاکم بر آن ایجاد می‌کند... روشنفکر انسانی واقع‌گرا است که با ابداع و نوآوری به جنگ تقلید و دگماتیسم رسوب یافته در اذهان اجتماع می‌رود و برای آگاه کردن مردمانی که تعلق به آنها دارد گاه به جنگ یک تفکر حاکم بر جامعه و گاه به جنگ ایدئولوژی حاکمیت می‌رود." شاید با توجه به این فاکتور خصوصیت شجاع بودن را جزء لاینفک شخصیت روشنفکر دانست. اما "داستان‌نویس" معروف! آقای اشکانی شمایی که برای به چالش کشیدن فضای در حال شکل‌گیری در کرماشان از بیان نمودن اسم واقعی خود هراس دارید چگونه خود را روشنفکر خطاب می‌کنید؟

بهتر بود با درك واقع‌بنیانه‌تری به بررسی وضعیت تفریسی موجود و تأثیر آن بر جامعه كرماشان می‌پرداختید و به حل این مسئله كمك می‌كردید كه آیا این وضعیت به سود زبان و فرهنگ كرماشان است یا به ضرر آن؟

زیرا به خود واداشتن كرماشان به عنوان یک ابر شهر کردستان که تأثیر آن بر روند حق‌خواهی کُردها بسیار چشمگیر است تنها با دور کردن مردم این شهر از هویت خود میسر است. فقر، محرومیت، ایدز، اعتیاد که از مشخصه‌های جامعه امروز کرماشان است، در راستای همین هدف و نیل به آن است.

حاکمیت با ایجاد فقر اقتصادی که زمینه‌ساز ظهور فقر فرهنگی است، فاکتورهای فرهنگی و هویتی مردم کرماشان را ضعیف جلوه داده و با القای این تفکر که زبان شما لهجه است و فرهنگ شما خرده فرهنگ، عملاً منکر هویت برای کُرد کرماشانی شده است. "هویتی که بنای اخلاق و تعهد را در جامعه نگه داشته و تک تک افراد را به پایبندی به اخلاقیات و تعهدات اجتماعی ملزم و ترغیب می‌کند" و نتیجه این‌که شمای روشنفکر تنها تحت تأثیر نتیجه این سیاست قرار گرفته‌اید.

شما در مقاله‌تان به این موضوع اشاره كرده‌اید "می‌دانید که هر چند گاه از آن طرف مرزها از کشورهای آباد و سیر که کاری ندارند جز این‌که تئوری ببافند و به بحث‌های انتزاعی و مجرد بپردازند و یکی از این مباحث امروز بحث زبان است."

نمی‌دانم دیگر شما چرا به عنوان یک کُرد حق‌خواهی ملت خود و دیگر اقلیت‌های قومی و مذهبی در این سرزمین را به دیگران و آن طرف مرزها نسبت می‌دهید. و با مفاهیمی چون توطئه استکبار جهانی در صدد پایمالی حق و خودشیرینی هستید.

آقای اشکانی آیا این توهین به شعور یک ملت نیست که در جهانی که بحث دفاع از حقوق‌بشر آرمان تمام ملت‌ها شده از تشخیص حق خود ناتوان باشید، و این حق‌خواهی را نتیجه القای تفکر بیگانگان بدانید. آیا ما قادر به تشخیص حق خود نیستیم و این دیگران هستند که برای ما تعیین تکلیف می‌کنند.

آقای اشکانی توجه ملت‌ها به زبان و ارزش‌های فرهنگی که در قالب ناسیونالیسم مثبت رشد پیدا می‌كند، نسخه پیچیده شده هیچ ملت برای ملت دیگر نیست؛ این ناسیونالیسم مثبت همانند موجی است که تمام ملت‌ها را در می‌نوردد. اما متأسفانه این موج دیر به کردستان و دیرتر از آن به کرماشان رسیده است و هیچ ریشه خارجی ندارد جز آن‌که در ذات جهان امروز است.

آقای اشکانی عزیز تمام عصبانیت شما در آن مقاله به خاطر آن بود که عده‌ای جوان در یک محفل ادبی، انجمن و یا تشكل غیردولتی تصمیم گرفته بودند كُردی صحبت کنند و گویا به یکی از دوستان شما در آن جمع برخورده و به شکایت نزد شما آمده بود.

آقای اشکانی اجازه بدهید واقعیتی را به عرض‌تان برسانم، اگر امروز این جوانان تصمیم گرفته‌اند در یك محفل ادبی و در جمعی دوستانه كُردی صحبت كنند، اگر امروز اینان با خود عهد بسته‌اند كه بر خلاف میل حاكمیت و حتی خانواده‌شان به كُردی سخن بگویند، فردا تصمیم می‌گیرند که نسبت به اتفاقات دیگر نقاط کردستان بی‌تفاوت نمانند و در آینده نزدیک تصمیم می‌گیرند مرکزیت قیام‌های کردستان را از مهاباد به کرماشان انتقال دهند. این روند در حال شکل گرفتن است و شما و امثال شما فقط می‌توانید نظاره‌گر آن باشید.

شما در جای دیگر مقاله فرموده‌اید: "در آن جلسه به کسانی که به زبان شیوا و فاخر فارسی صحبت می‌کردند آن جوانان تاخته‌اند که چرا به زبان فارسی صحبت می‌کنید و چرا کُردی صحبت نمی‌کنید."

آقای اشکانی مطمئن باشید آن جوانان به یک فارس‌زبان نتاخته‌اند بلکه به یک کُرد که هویت خود را فراموش کرده و نسبت به فرهنگ و هویت کُردی خود بی‌توجه و بی‌تفاوت بوده انتقاد كرده‌اند، مانند شما که با وجود كُرد بودن و سابقه کار فرهنگی داشتن کوچکترین خدمتی به فرهنگ و زبان ملت خود نکرده‌اید

ایشان در جای دیگر از مقاله می‌فرمایند: "با خودم فکر کردم آیا کسانی که ما را درگیر بحث‌های زبانی کرده‌اند و مخ جوانان کُرد را به کار گرفته‌اند و فارس‌ها را به عنوان دشمنان مردم کُرد به آنها معرفی می‌كنند قصد ندارند در این کشور و مناطق غرب کشور جنگ بین کُرد و فارس راه بیاندازند."

آقای اشکانی در جای دیگر از این مقاله متذکز شده‌ام كه اشخاصی دیگر در کار نیست و تنها جوانان کرماشانی هستند كه به این نتیجه رسیده‌اند که باید حافظ ارزش‌های فرهنگی خود باشند.

در خصوص جنگ بین فارس و کُرد باید بگویم جنگی در کار نیست و جوسازی شما باز هم بر علیه یک فضای خیالی است که در ذهن خود ترسیم نموده‌اید.

ما با فارس‌زبان‌ها مشکلی نداریم بلکه مشکل ما با سیستمی است که باعث سلب آزادی در راه توجه به فرهنگ و زبان ما شده و در اینجا آزادی از ملت کُرد سلب شده است، و تلاش این ملت برای به دست آوردن آن است زیرا "حیات بشری بر روی کره خاکی بدون توجه به آزادی‌های فردی و اجتماعی به پویایی، بالندگی و تکامل نمی‌رسد... و هر کجا تمدن و یا فرهنگی نابود شده است به راحتی می‌توان رد پای محدودیت‌ها و قیود مادی و معنوی بسیار یافت."

آقای اشکانی زبان مادری تنها حق یک ملت است که با آن زبان صحبت می‌کنند؛ اما متأسفانه حاکمیت با برجسته کردن آن به عنوان یک امتیاز و پیوند آن با مفاهیم اسلامی وظیفه شرعی و اسلامی تمام شهروندان می‌داند كه به این زبان به عنوان زبان مقدس بنگرند.

آقای اشكانی این همان فرهنگ حاكم بر حكومت‌های توتالیتر است كه به جز زبان و فرهنگ خود تحمل زبان و فرهنگ دیگری را ندارند. و اگر هر از چند گاهی در رسانه‌ها زبان كُردی مورد لطف آقایان قرار می‌گیرد به خاطر نگاه ابزاری به این زبان است، زیرا حاكمیت برای ترمیم فاكتورهای هویت ملی به ترمیم زبان فارسی روی آورده است و در این راه از زبان كُردی به عنوان یك پیكر سالم كه می‌تواند پیكر فرسوده و نیمه جان زبان فارسی را نجات دهد نگریسته می‌شود.

شما در جایی دیگر از مقاله‌تان فرموده‌اید: " آقایان بحث "كلامی" و "زبانی" مشكل این مردم نیست مردم كشور ما از هر قوم و قبیله‌ای تامین اجتماعی، كار، نان، مسكن و رفاه نسبی می‌خواهند."

آقای اشكانی نمی‌دانم چرا در این كشور در برابر حق‌خواهی اقلیت‌های قومی و مذهبی در باب مقوله‌هایی همچون "آزادی خواندن و نوشتن به زبان مادری"، "حق تعیین سرنوشت" و " احترام به ارزش‌های فرهنگی" و ... را مشكل جامعه ندانسته و تنها پرداختن به خوراك و مسكن را مشكل این مردم می‌دانید.

آقای اشكانی آیا بی‌توجهی به این مسلمات و ارزش‌های معنوی توهین به شرافت انسانی و بی‌توجهی به بعد متعالی و اخلاقی انسان نیست؟ آیا با محدود كردن نیازهای انسان به نیازهای مادی و غریزی توهین به شرافت انسان نشده است؟

در جای دیگر از مقاله خود ذكر كرده‌اید "در این كشور هر قوم و قبیله آزاد است كه به زبان مادری خود سخن بگوید". اولاً آقای اشكانی شما با دید تنگ‌نظرانه‌ایی ملت‌هایی همچون كُرد و آذری را تا حد یك قبیله تقلیل نموده‌اید و واقعاً این جای تأسف است كه یك كُرد كه متعلق به یك ملت 40 میلیونی است ملت خود را قبیله فرض می‌كند. ثانیاً آزادی صحبت كردن به زبان مادری تنها در صورت پذیرفتن زبان فارسی به عنوان تنهاترین زبان رسمی كشور است و اگر دیگر ملت‌های ساكن در این سرزمین برای زبان مادری خود حقی برابر زبان فارسی بخواهند آیا باز هم این تضمین وجود دارد كه حكومت این حق را نیز از ما نگیرد و سیاستی همچون كمالیسم تركیه در برابر ملت‌های ساكن در ایران پیش نگیرد.

در جایی دیگر فرموده‌اید: "روزی مرزهای شرقی ایران به چین می‌رسید و مرزهای غربی به مصر و شاخ آفریقا، مرزهای شمالی تا نیمه روسیه را در بر می‌گرفت. افغانستان، عراق، تمام خاك كردستان، ارمنستان، هفده شهر قفقاز جزء خاك پاك ایران بوده است. و پادشاهان نالایقی مثل شاهان منفور قاجار بخش بزرگی از خاك ایران را بر باد داده‌اند..." من نمی‌دانم شما با چنین افكار سلطه‌طلبانه چطور در مقاله‌تان دیگران را شونیست و نژادپرست و خود را روشنفكر خطاب می‌كنید.

آقای اشكانی باید نام شما در كتاب ركوردها ثبت شود "روشنفكری كه آرزوی سلطه بر خاورمیانه و شمال آفریقا و آسیای‌میانه را دارد."

روزگاری به خاطر سیاست استعماری انگلستان و تحت سلطه قرار دادن دیگر ملت‌های جهان خورشید هیچ‌گاه در امپراطوری بریتانیا غروب نمی‌كرد. روشنفكر محترم اگر بریتانیا ادعای حاكمیت مجدد بر تمام آن سرزمین‌ها را داشته باشد شما به عنوان یك ایرانی حاضر هستید ایران عزیزت را كه روزگاری مستعمره انگلستان بود به آن امپراطوری بازگردانی.

جهان امروز جهان حقوق برابر برای تمام ملت‌ها است و جای این گونه افكار سلطه‌طلبانه در دكترین سیاسی هیچ كشوری وجود ندارد.

شما در جایی دیگر می‌فرماید: "در سرتاسر تاریخ ایران آزادی مذهب وجود داشته". به گواه تاریخ و حافظه تاریخی مردم هیچ‌گاه در تاریخ ایران آن طور كه شما می‌گوید آزادی مذهبی نبوده و برای مثال در همین كرماشان خودمان هنگامی كه از جاده اسلام‌آباد به سمت گیلان‌غرب حركت می‌كنی به دشت "گواور" كه مشرف به گردنه "قلاجه" است می‌رسی و منتهی‌الیه غربی دشت گواور به كوه‌های سر به فلك كشیده "كفرآور" منتهی می‌شود.

ماجرا از این قرار است كه هنگامی سپاهیان صفوی برای تغییر آئین مردم این منطقه به زور متوسل می‌‌شوند مردم یارسان منطقه در برابر این فشار ایستادگی می‌كنند. اما به علت هموار بودن منطقه سپاه صفوی پس از تصرف منطقه و با اعمال زور مردم را مجبور به تغییر مذهب نموده و نام دشت را "گواه‌آور" یعنی سرزمینی كه مردمان آن به آئین شیعه گواه آورده‌اند تغییر داد اما منتهی‌الیه غربی كه به كوه‌های بلند و دره گلین ختم می‌شود، سپاه صفوی نتوانست بر مردم آن منطقه چیره شود و مردم آن منطقه به لطف جغرافیای محیط زندگی خود موفق به حفظ آئین خود شدند و نام آن منطقه "كفرآور" یعنی سرزمینی كه مردمان آن به آئین خود وفادار بوده و مذهب شیعه را نپذیرفتند و بر سر كفر خود (از دیدگاه آنان) ماندند.

و با تمام ناباوری امروز نیز اهالی دشت "گواور" شیعه مذهب و اهالی "كفرآور" یارسان هستند، و این نمونه كوچك از ظلم مذهبی در استان خودمان است كه منكر هر گونه ظلم مذهبی در تاریخ ایران‌زمین شده‌اید

آقای اشكانی شما در پایان مقاله با مژده آمدن "نظام جهانی" و برداشتن مرزها پیش‌بینی كرده‌اید "كه دیگر جایی برای احساسات نژادپرستانه نمی‌ماند و نژادپرستی موضوعی است كه مثل آن جنازه در آستانه رفتن به گورستان است! گورستان تاریخ."

درجواب این مطلب شما باید عرض كنم ما كُردها شاید بیشتر از سایر ملت‌های دنیا منتظر آمدن چنین روزی هستیم. زیرا در آن روز برداشتن مرزها یعنی كنار رفتن سایه‌های سلطه از سر مردمان تحت سلطه، یعنی آزاد شدن از دست تفكر كسانی چون شما كه در حسرت تسلط بر آسیا و شمال آفریقا هستید.

آقای اشكانی بگذارید در پایان نوشته‌ام از اهمیت و ضرورت هویت و فقدان آن در شخصیت كُرد كرماشانی برایتان عرض كنم.

آیا تأثیرات و فقدان هویت را از لحاظ فردی و اجتماعی درك كرده‌اید. آنان كه تلاششان در این است كه تمام وسایل نرم‌افزاری را در خدمت بگیرند كه كُرد كرماشانی را به هر قیمتی از توجه به هویت خود باز دارند خوب فقدان هویت را درك می‌كنند.

نمی‌دانم دشت‌های حاصل‌خیز كرماشان یا چاه‌های نفت‌شهر سومار آنان را واداشته بر سر این مردم آنچنان كنند كه مغولان نیز نكرده‌اند.

نسخه پیچیده شده از طرف حاكمیت باعث شده كه كُرد كرماشانی نه تنها به مسائل و جنبش كردستان بلكه به مسائلی كه در مركز می‌گذرد نیز بی‌تفاوت باشد. و عملاً شخصیت كُرد كرماشانی فاقد هر گونه آرمان است كه به خاطر آن مبارزه كند. و همین بی‌تفاوتی شخصیت كرماشانی است كه حاكمیت او را به عنوان برگ برنده در برابر جنبش كردستان قرار می‌دهد.

در اوایل انقلاب هنگامی كه جنبش كُردی در ایران نیاز به همبستگی تمام اكراد داشت، حاكمیت با این پیش‌فرض كه كرماشانی شیعه و سرباز امام‌زمان است عملاً با سیاست سخت‌افزاری و نرم‌افزاری مانع پیوستن كُرد كرماشانی به این جنبش شد. و این اواخر نیز برای اثبات عدم جامعیت جنبش كُردی در كردستان ایران در مجله چشم‌انداز ایران با پیش كشیدن كُردهای شیعه به عنوان كُردهای اصیل و مطرح كردن كرماشان به عنوان كردستان تاریخی می‌خواهد به دیگر كُردها بگوید چه مرگتان است به كُردهای اصیل و كردستان تاریخی بنگرید چگونه ساكت و آرام هستند. پس این كارهای شما توطئه بیگانه علیه این كیان الهی است.

آقای اشكانی نمی‌دانم متوجه شده‌اید كه یك روز كُرد بودن ما را منكر می‌شوند و روز دیگر ما را كُرد اصیل و سرزمین ما را كردستان تاریخی می‌خوانند، این همان استفاده ابزاری از مردمان بی‌هویت است و اگر این جوانان بخواهند بیش از این مورد استفاده ابزاری قرار نگیرند و هویت خود را به عنوان كُرد باز یابند، آیا كمك به اهداف استعمار كرده‌اند؟ این شما هستید كه در راستای اهداف حاكمیت، موافق استعمار این جوانان هستید. خانم شیدا امیدیان در مقاله‌ایی با عنوان "كرماشان بزرگترین شهر گمشده تاریخ" نوشته است: "آنجا كه می‌توانست پایتخت آفرینش باشد و نیست. آنجا كه می‌توانست پایتخت فرهنگی و تاریخی ایران و كردستان باشد و نیست..." آری نیست به خاطر آن كه هویتش را از آن گرفته‌اند و او را به خود واداشته‌اند.

امروز در كرماشان جوانانی خواستار هویت كُردی خود هستند كه در راه بازگشت به دامان كردستان كسی را جز هم‌زبان‌های خود یاری دهنده نمی‌بینند.

امروز این كرماشان است كه در این شرایط حساس فریاد می‌زند" كرمانج"،"سوران" دستم را بگیر كه دارم از دست میروم

 |+| نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 22:23  توسط ارسطو کردستانی  | 

كرد سنی یا كرد شیعه؟

سنی و شیعه بودن دسیسه ای است كه سالها دشمنان ملت كرد از آن برای تفرقه افكنی و جلوگیری از اتحاد بین ملت كرد،مخصوصا كردستان شرقی و جنوب شرقی استفاده می كنند و متاسفانه این دسیسه تا حد زیادی برای خائنین به ملت كرد مثمر ثمر واقع بوده است و تا حد قابل توجهی كردهای شیعه و سنی را از هم دور انداخته است، اما امروز كردها به خودشان آمده اند و شیعه و سنی برایشان فرقی نمی كند كرد، كرد است چه شیعه باشد چه سنی.  

و اما ریشه این اختلاف:

زمانی كه امپراطوری عثمانی به شدت در حال توسعه بود و تهدیدی جدی برای دولت های اروپایی محسوب می شد ، دولتهای اروپایی مخصوصا انگلیس برای جلوگیری از قدرتمند شدن امپراطوری عثمانی به رسمی شدن مذهب شیعه در ایران در زمان صفویه کمک نمودند و دو کشور عثمانی و صفویه  را وارد جنگهای مذهبی خونین كردند  و بدین ترتیب دولت های اروپایی به اهداف خود دست یافتند اما،تنها ملتی که در این بین مظلومانه قرار گرفت ملت کرد بود كه به دلیل موقعیت جغرافیایی اش در مركز اختلافات و جنگهای عثمانی و صفویه قرار داشت و  این جنگها و اختلافات منشا ایجاد مرزهای سیاسی در كردستان و جدا شدن ملت كرد از همدیگر شد. در ایران اقلیت مذهبی و در ترکیه اقلیت ملی.

عقاید و مذهب هر كردی  و هر انسانی برای بقیه كردها قابل احترام است و این عقاید دیگر باعث تفرقه و جدایی ملتمان نخواهد شد و ما دیگر اجازه نخواهیم داد كه دشمنان ما فرهنگ مان را، زبانمان را، جوانانمان را و...... را به بهانه شیعه وسنی بودن ،ایرانی و عراقی و ... بودن ازما بگیرند  ما كرد بوده ایم، كرد هستیم ،كرد خواهیم ماند  و كرد خواهیم مرد.

 

كرد، كرد است مهم نیست كه شیعه باشد یا سنی،یهودی باشد یا مسیحی،

  مهم نیست كه كرمانشاهی باشد یا سنندجی،مهابادی باشد یا ایلامی

 مهم نیست كه روژهه لاتی باشد یا باشوری،روژآوایی باشد یا باكوری

 مهم نیست كه سورانی باشد یا كلهری، كرمانجی باشد یا هورامی

 

 

با تشکر از  دوست خوبم  ریبوار احمدی

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 14:37  توسط ارسطو کردستانی  | 
 لەم دونیایه تەنیا خەم باوەفایه،لەو کاتەو بە دونیا هاتووم تا ئێستا به جێی نەهێشتوم

 

خداحافظ

 |+| نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:31  توسط ارسطو کردستانی  | 

 ئاره ق رشتنی

له دل گرمی نانوكی

ده می را په رینه

 

ده می را په رینه , ده می را په رین

هه تا كه ی به سستی و به په ستی بژین؟

به لاماری ئه ی كورد ,ده ركردنی

به یه یه بوونه گشت

پته و بوونی پشت

به یه ك بوون ئه بی

گه لت پیش كه وی

ده می را په رینه , ده می را په رین

هه تا كه ی به سستی و به په ستی بژین؟

به لادا بكه چاكی مه ردا یه تی

دریغی مه كه گیان له كوردا یه تی

بگرمینه و ه ك شیر بچوره نه به رد

بلی كوا حه قی ژینی ئینسانی مه رد

درشت تا كو وورد

نه كه ین ده ست و برد

به حه ق چون ئه گه ین

بشوو چون ئه ده ین

ده می را په رینه , ده می را په رین

هه تا كه ی به سستی و به په ستی بژین؟

 

ترجمه فارسی

 

وقت قیام است

 

وقت قیام است باید بپاخیزیم

تا كی به سستی و پستی زندگی كنیم

فعالیتی بكن ای كرد, عرقی بریز

با دلگرمی یاس و نا امیدی را از خودت دور كن

با یكی شدن همه با متحد شدن همه

با پشت به پشت دادن هم و پشتگرمی هم 

و با اتحاد است كه

خلقت پیروز میشود

وقت قیام است باید بپا خیزیم

تا كی به سستی و پستی زندگی كنیم

آستین مردانگی و غیرت را بالا بزن

و در راه كردیت از جان دریغ مكن

چون شیر غرش كنان به جنگ برو

بگو كجاست حقوق انسان های آزاده و مرد

اگر از خرد و كلان

مبارزه نكنیم

چگونه به حق خود میرسیم

و دارای زندگی راحتی باشیم

وقت قیام است , باید بپا خیزیم

تا كی به سستی و پستی زندگی كنیم ؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هه ر كوردم

گه ر چی تووشی ره نجه رویی  و حه سرت و ده ردم ئه من

قه ت له ده س ئه م چه رخه سپله نا به زم مه ردم ئه من

عاشقی چاوی كه ژال و گه ردنی پر خال نیم

عاشقی كیوو ته لان و به نده ن و به ردم ئه من

من له لومه و تانه و زنجیر و دار باكم نیه

له ت له تم كه ن   بم كوژن هیشتا ئه لیم كوردم ئه من

گه ر له برسانا و له به ر بی به رگی ئه مرو ره ق هه لیم

نوكه ری بیگانه ناكه ام تا له سه ر عه ردم  ئه من

هیمن

ترجمه فارسی:

                                 همیشه من كرد هستم

اگر چه همیشه مبتلا به رنج و دچار حسرت و درد و ناراحتی هستم

هی چوقت در مقابل این روزگار دون و پست تسلیم نخواهم شد من مرد هستم.

عاشق چشم غزال و گردن زیبای پر خط و خال نیستم

عاشق كوه و صخره و دره و دمن و سنگ هستم

من از سرزنش و طعنه و زنجیر و طناب دار ترسی ندارم

اگر تكه پاره ام كنند و مرا بكشند باز هم میگویم كه من كرد هستم

اگر از گرسنگی و بی لباسی امروز سرمازده بشوم (از سرما بمیرم )

تا روی زمین هستم نوكر بیگانه نخواهم شد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ئه ی دلیران

ئه ی دلیران , بیچوه شیران

به سیه هه لسن له خه و وا به یانه

بو به رزی تی قه ومی كورد

تیكوشن ده ست و برد

چاوی لیتانه دایكی و ه ته ن

عاله م ئه مرو هه ر خه ریكه

هه ول ئه دا بو به ریه تی ژیانی

یه ك گرن , پیش كه ون

را په رن , سه ر كه ون

چاوی لیتانه دایكی وه ته ن

مه كته به ده رمانی ئیمه

خویند نه ره هبه ری رستگاری

هه لسن ئه ی لاوی كورد

تیكوشن ده ست و برد

چاوی لیتانه دایكی وه ته ن

چاره سازان كار به ده ستان

بوچی وامات و بی ده نگ و دورن

ئو بالی قه و می كورد

له ئه ستوی ئیوه یه

چاوی لیتانه دایكی وه ته ن

 

بی كه س

 

 ترجمه فارسی

ای دلیران

ای دلیران  , ای بچه شیران

دیگر بس است از خواب بیدار شوید زیرا كه صبح دمیده

برای سربلندی خلق كرد

بدون وقفه كوشش كنید

مام وطن چشم انتظار شماست

دنیا امروز سخت میكوشد

 برای سربلندی زندگیش

متحد شوید و به پیش روید

برخیزید و پیروز شوید

مام وطن چشم انتظار شماست

مكتب و مدرسه درمان درد ما است

خواندن و سواد آمو ختن رهبر رستگاری ماست

برخیزید ای جوانان كرد

بدون وقفه مبارزه كنید

مام وطن چشم انتظار شماست

چاره سازان كار به دستان

چرا مات و مبهوت و بی صدا دور از مردم هستید

زیرا مسئولیت خلق كرد

بر عهده شماست

مام وطن چشم انتظار شماست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

کانی

هه ر كاتی ده كه ومه بیری

وه كو روژانی جوانی

بو ساریژی زامه كانم

 به ته نیا دیمه سه ر كانی

زوخاوی دل هه ل ده ریژم بو ورده شه پوله كانی

ئه م  به سته یه بو ده خوینم به لاوه ك یا به گورانی

كانی كانی تو جیژوانی پریه كانی

تو ئایونه ی ئاسمانی 

خونی جه رگی چیا سه خت و  به ر زه كانی

خوزگا ئه وه ی من ده ی زانم توش بیزانی كانی كانی

ده زانی بو زور دی مه لات؟

چون له لای تو به جی ماون جی پی كانی  

كانی كانی

تو شاهیدی پشكوتنی ئه وینیكی ئا سمانی

قاتلی من له توی دا شورد په ن جه كانی

خونی دلم تكاوه نیو ئاوی كانی

 به ده م دزه ی ئه وینه وه

ده مردم و نه م ده زانی

كانی كانی كانی كانی

*** ترجمه لفظ  به لفظ فارسی

            چشمه

هر زمانی بیادش می افتم

همچو روزگار جوانی

برای تسكین زخمهایم

تنهایی  به سر چشمه می روم

درد دلم رو  به دست موجهای كوچكش می سپارم

این شعر رو براش با دكلمه یا با آواز می خوانم

ای چشمه :تو میعادگاه فرشتگانی

تو آینه آسمانی

خون دل كوههای سخت و مرتفع هستی

ای چشمه : كاش آن چیزهای كه من می دانم تو هم می دانستی

چون جای پاهاش پیش تو  به جا مانده

ای چشمه :

تو شاهد شكوفه دادن عشقی آسمانی بودی

قاتل من دستهایش را در توشست

خون دلم در درون آب چشمه ریخت

 به همراه خنده عشق

 میمردم و نمی فهمیدم

ای چشمه ای چشمه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ئالار نگین

 

والاره نگین پیروز و خوه ش                         ته هلبیزم دی چم ب مه ش

تو سه ر ملی خورتی كوردا                            تو ناو سه دان یه ك روژا گه ش

ئالاتی ره نگی تو                                         بناوی ده نگی تو

بناوی ده نگی تو                                         نیشانا جه نگی تو

ئه ی خورتی كوردا سلاوی لیت بی

ئا لاتی ره نگی تو                                        بناوی ده نگی تو

نیشانا جه نگی تو , ئه یكه چی كوردا سلاوی لیت بی

ئیرومه تو كریه همبیز,  روژه ك وی بی تو بكم ریز

تو سه ربانا و هیوانا , روژا شادی ته خه م و خه ی

كه سكر سور وزه ر, ئیستیر و گه و هه ر

نیشانا زافه ر, ئه ی خورتی كوردا سلاوی لیت بی

كه سكر سور وزه ر, ئیستیر و گه و هه ر

نیشانا زافه ر, ئه ی خورتی كوردا سلاوی لیت بی

ئا لاتی  ره نگین پیروز و خوه ش                     ته هلبیزم دی چم ب مه ش

تو سهر ملی خورتی كوردا                             تو ناو سه دان یه ك روژا گه ش

ئالاتی ره نگی تو بناوی ده نگی تو نیشانا جه نگی توئه ی كه چی كوردا

سلاوی لیت بی

                       ترجمه فارسی

 

ای پرچم رنگین , پیروز و شاداب

ترا در آغوش فشرده و اهسته راه خواهم پیمود

تو بر شانه های جوانان شجاع كرد

بعد از مدت ها , روزی خواهی درخشید

تو پرچم رنگینی

تو پر آوازه ای

تو نشانه نبری , ای جوان كرد درود بر تو

تو پرچم رنگینی

تو پر اوازه ای

تو نشانه نبردی , ای دختران شجاع كرد درود بر شما

اكنون تو راجمع كرده ام در جلد گذاشته ام روزی فرا خواهد رسید كه ترا بر خواهم افراشت

بر بامها و بر ایوانها ,  در روزهای شادی ترا میگسترانم

سبز و سرخ و سفیدی , تو گوهر و ستاره ای

نشانه پیروزی هستی ای دختر كرد درود بر تو باد

تو پرچم رنگینی تو پر اوازه ای

تو نشانه نبردی ای جوان كرد درود بر شما باد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

كه ده لین

كه دلین ئه مرو ده شتت و كیو شینه

چه نده مه لبه ندی ئیمه شیرینه

بچوره سه ر گردی یاره ببینه

له جیهاندا , گولیكی ره نگینه

زه مز مه ی بولبولی به هارانی

وورده بارانی ژیر ده وارا نی

نه شئه ی به زمی سه ر چنارانی

ووشكه سوفی ئه خاته گورانی

ئه و ده مه ی روژ ئه گاته ئیواره

رو و بكه ره شاخی گویژه بنواره

عه ر شی په رو ه ردگاری لی دیاره

دامه نی و ه ك به هه شتی ئاواداره

 

ترجمه فارسی

میگویند

كه میگویند امروز دشت و كوه سبز است

چقدر میعاد گاه ما شیرین است

به قله (یار بینه ) صعود كن

كه  در جهان گلی رنگین است

زمزمه بلبل بهارانش

نم نم باران ریز

عشوه گری برگهای بالای چنار بر اثر وزیدن نسیم

صوفی متعصب را به آواز خواندن و جنب و جوش میاندازد

وقتی كه غروب فرا میسرد

به طرف كوه (گویژه) برو ببین

كه عظمت طبیعت از انجا پیداشت

دشت و دمن ان همچون بهشت پر آب و سبز و خرم است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

شعر کردی به نام « چاوه روانی» به معنی انتظار

تا که ی بنالیم بو تو گیانا تا که ی بسوتیم

  ئه ی  بریارت  وا  نه بو  فه رموت   من روژی  هه ر دیم

 

زستان  وا  رویی به هاریش  هات  تو  هه ر  نه هاتی

 

ژهری  تالی  چاوه روانیت  دامی  تو  له  جیاتی

 

ئه ی  تو  خو  نازانی  ده ردی  چاوه روانی

 

تا  چه ن  به  ئازاره  برک و اش و ژانی

 

گیانا  بو  نه هاتی عازیز بو  نه هاتی   نه تپرسی هه والم  اش و  مه رگه ساتی

 

شه و  نیه  ئه گه ر  جاری  خه ونت    پیوه  نه بینیم

 

وا  ئه زانم  له باوشم دای  له  سه ر  سه رینم

 

که  چاو  هه ل دینم گیانا  بالای  به رزت  نابینم

 

دوباره  ده م سوتینی  اش و زامی  برینم

  

گیانا که م  زو  وه ره  نازدارم  زو  وه ره  به س  جاری  بت بینم  گیانم   بو  خوت  به ره

  

ترجمه لفظ به لفظ فارسی

 

 تا کی بنالم جانا تا کی بسوزم

 

ای که فرموده بودی من روزی می آیم

 

زمستان اینچنین رفت و بهار هم آمد   اما تو نیامدی

 

در عوض زهر تلخ انتظار را به من چشانیدی

 

تو که نمی دانی درد انتظار را

 

نمی دانی که چقدر تلخ است زخم و رنج دردش

 

جانا چرا نیامدی، عزیزم چرا نیامدی   نپرسیدی احوالم را، دردم را، رنجم را

 

 شبی نیست تو را یک بار در خواب نبینم

 

گمان می کنم در آغوشم هستی ، کنار من نشستی

 

اما وقتی چشمانم را باز می کنم قد رعنای تو را نمی بینم

 

دوباره می سوزاند من را درد و رنج زخمم

 

جانان من زود بیا نازنینم زود بیا تا برای یک بار هم که شده ببینمت ، جانم را بگیر و برای خود ببر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 



داییک

بلند به‌ژنا له سه‌ر چئ‌نگئ چیانێئازێز داییكێ، غه‌ریبا ناڤ دیانێ
تو داییكا هه‌رچئ ئه‌رمان هه‌رچئ ده‌نگێ
له‌ڤا ده‌ریایئ  وه  تووفان نه‌هه‌نگێ

هه‌دوورا هه‌رچئ داییكئ بایدا لاوێ
ئارئ  پاك  مای  ژه زه‌رتشت  ئه‌لاوێ

داییك هێلێن وه‌تالێ دڵ وه ئارێ
له هه‌ر‌چئ فه‌سلی بئ باران ده‌بارێ

داییك  رووناهیا چاڤئ‌نه پایێ
تو ئاخر به‌رگا ژه  دیرووكئ  مایێ

داییك ئالا وه‌ به‌ژن هین وه پئ یێ
سا هه رچئ داییك چاڤ له رئ تو رئیێ

بڵورێن داییك ئیرو دڵ وه ژانن
بڵورێن هیلكێ وه تال بزانن

بروسكا ئاسمان هیجاندئ  دززین
گوریفا سه‌وری ته داییك سا خوه زین

داییك ئشكه‌ستئ مه‌رخا فه‌ك وه خوینێ
نه‌قلئ لاچینێ له حه‌بسئ ده‌خویینێ

داییك وه ده‌رد بئ‌ویژ خانئ كه‌لمیشێ
له‌ڤا یوردئ غه‌ریب فكرئ مه بكشێ

له ناو ده‌نگی برینه هه‌ر چئ  به‌خشێ
ناڤێ ته ئه‌ز ده‌بیم ئازیز  وه  ره‌فشێ

داییك ئه‌رمان ده‌بین ئه‌رمان دیسا تئ
چیایئ گوڵ لئ بوی خه‌رمان دیسا تئ

داییك وه پئ بمێن رئ  ئاڤره‌شێن  كه
كوراسێ یووسوفی هانین تو بێن كه

            
*********

وه لات ساته را كه‌نعانه ئازێز جان
چاڤئ گیشتئ ویدا پانه ئازێز جان

وه‌ره رئ‌كووچئ  وه‌ندا بووی  وه رئ كه
چیان ژه  رئ  هلێن هێلێنئ  چئ كه

هێلێنئ قه‌وسئ له مێڤان وه به‌هار كه
وه ره  ره‌فشئ  زه‌مینئ  له مه  پار كه


•     •     •

ترجمهء شعر مذکور به فارسی؛

بلند قد سر تیغ کوهستانی


 

عزیز مادری غریب میان مادرانی

 
تو مادر هر چه آرزو هر چه صدایی


 

در این دریای طوفانی نهنگی

 
آرزوی هر چه مادر پسر از دست داده ای


 

آتش پاک مانده از زرتشت شعله ای
 مادر آشیانه خالی دل آتشی
به هر چه فصل بی باران است میباری
مادر روشنایی چشمهای بیداری 
تو آخرین برگ از تاریخ مانده ای
مادر پرچم بلند و هنوز افراشته ای
برای هر چه مادر چشم به راه تو راهی
لالایی بگو مادر امروز دلها دردمند هستند
لالایی بگو گهواره را خالی بدان
صاعقه ای که آسمان را تکان  داد دزدیدند
گلوگه صبر تو را برای خود رشته کردند
مادر شکسته سرو دهن خون آلود هستی
قصه لاچین را در حبس می خوانی
 مادر با تمام درد بگو به خان کلمیشی
در این سرزمین غریب فکری برای ما بکش
 در میان آواهای هر چه خواننده است
اسم تو را می گویم عزیز و زیبا هستی
مادر آرزو می گوید آرزو باز می آید
کوه گل در آن  رویش کرده خرمنی باز می آید
مادر سر پا به ایست راه را آب و جارو کن
پیراهن یوسف را آوردند تو بویش کن
سرزمین برای تو کنعان است عزیز جان
چشم تمام آنها بیدار است عزیز جان
 بیا کوچ گم  شده را راه به راه کن
کوهها را از سر راه بردار آشیانه را درست کن
آشیانه پاییز را برای مهما نها بهار کن
بیا زیبایی زمین را بین ما تقسیم کن

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 12:55  توسط ارسطو کردستانی  | 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 19:1  توسط ارسطو کردستانی  | 
              نه‌ورۆز

   ئه‌م ڕۆژی ساڵی تازه‌یه‌ نه‌ورۆزه‌ هاته‌وه‌

                      جه‌ژنێكی كۆنی كورده‌ به‌خۆشی و به‌هاته‌وه‌

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 20:59  توسط ارسطو کردستانی  | 
  

 

 جشن ملی نوروز در کردستان بزرگ

تیره های ایرانی نژاد کرد که در کشورهای ترکیه، عراق، ایران و سوریه زندگی می کنند، جشن نوروز را با شکوه تمام برگزار می کنند. کردها از نظر زبان و مذهب به گروههای مختلفی تقسیم می شوند ولی همه آنها نوروز را جشن می گیرند و به آن نِوروز  NewroZ می گویند زیرا از دیدگاه نژادی ایرانی هستند و ایران که واژه ای اوستایی است در معنی خواستگاه آریایی ها می باشد . آتش افکنی و نوروز دو رکن اساسی جشنهای ملی کردها محسوب می شود  .

 نوروز و بهار برای ایرانیان و به خصوص تیره های كرد مفهوم آزادی و رهایی از بند اسارت و بندگی ظلم و جور ستمكاران ، زایشی نو و ازسرگیری كار و تلاش دوباره برای زندگی دارد 

نوروز و بهار برای ایرانیان و به خصوص تیره های كرد مفهوم آزادی و رهایی از بند اسارت و بندگی ظلم و جور ستمكاران ، زایشی نو و ازسرگیری كار و تلاش دوباره برای زندگی دارد.  

در باور ایرانیان كرد بهار یادآور قیام " كاوه " ، آهنگر جوانی است كه از ظلم و ستم ضحاك، به عنوان نماد تباهی و پلیدی ، به تنگ آمده و ملتی را با به بندكشیدن اسوه ظلم، به روشنایی رهنمون شد.

به همین انگیزه، كردها ترجیح می‌دهند نخستین روز از بهار را به نشانه رهایی از ظلم و بندگی ، به آغوش طبیعت ، زیباترین جلوه قدرت الهی پناه ببرند.  مردم كردستان تحویل سال و آغاز بهار را با روشن كردن آتش كه نمادی از سوزاندن بندهای اسارت و كهنگی است ، جشن می‌گیرند.

آتش نوروزی بر اساس باورهای كهن باید در بلندترین نقطه محل زندگی یعنی بام خانه روشن شود كه هنوز هم در برخی از مناطق كردنشین این چنین است.

كردهای ایرانی در پیوند با باورهای دیرین و باور سایر اقوام ایرانی دو بار، در چهارشنبه آخر سال و آخرین شب سال آتش روشن می‌كنند، تاضمن پایبندی به آیینهای باستانی، پیوندی بافرهنگ سایر اقوام ایرانی هم داشته باشند. 

 

افروختن آتش در چهارشنبه آخر سال در فرهنگ و ادبیات ایران بدعتی است که پس از اسلام ایجاد شده است برای حفظ آتش زرتشت و گرامی داشت آن . ولی به این شیوه که چهارشنبه سوری نامیده می شود در متون پیش از اسلام موجود نمی باشد . کردها نیز در این مراسمها با روشن کردن آتش مقدس به رقص و پایکوبی محلی می پردازند و شب خود را به یاد ماندنی میکنند . در روستاهای کردنشین مردم در شب نوروز روی کوهها آتش روشن می کنند و به جشن و پایکوبی می پردازند.

کردهای مروین مثل همه کردهای دیگر، نوروز را با شکوه تمام جشن می گیرند. مراسم آنها در خانه، روی کوهها، در ورزشگاهها یا روی بام خانه ها انجام می گیرد. آنها گاهی نیز از روی آتش می پرند. برای کردها روز نوروز نه تنها روز ثروت و برکت، بلکه نماد صلح و آشتی است.

وین ترکیه در باره این مراسم در شهر زادگاهش می گوید:
مردم مروین صبح نوروز لباس نو می پوشند و به دیدار همدیگر می روند. بعد همه در میدان بزرگی جمع می شوند و رقص و شادمانی می کنند. در این رقص ها – مانند آنچه در کارناوال های اروپایی معمول است - بعضی هم از نقاب استفاده می کنند . مردم کرد زبان دیگری در ترکیه زندگی می کنند که کردهای زازا خوانده می شوند. این مردم بیشتر در آناتولی شرقی ساکنند و زبانشان کردی زازاکی است. آنها شاخه ای ازشیعه های علوی هستند. تقویم کردهای زازا تقویم قدیمی خاصی است که به تقویم امروز میلادی شبیه است. کرد های زازا می گویند که احتمال دارد نام آنها از کامه ساسان یا ساسانیان ریشه گرفته باشد

زینل ارسلان که یکی از پیشوایان زازاها و ساکن آلمان است، درباره نوروز در میان علوی ها می گوید: "۲۱ مارس را علوی ها جشن می گیرند و اهمیت آن بیش از همه در این است که این روز را به عنوان تولد حضرت علی جشن می گیرند و آئینی برگزار می کنند که جمی نام دارد."

زینل ارسلان این مراسم را در شهر کلن، اما به زبان ترکی رهبری و اجرا می کند، او توضیح می دهد که جمی از کجا می آید و به چه معنی است: "در بین علوی ها جمی به معنی آئینی است که شرکت کنندگان در آن برای عبادت و ستایش گرد می آیند. در این مراسم همه خانواده از زن و مرد یکجا جمع می شوند و آن همیشه با موسیقی همراه است. موسیقی بخش مهمی از مراسم آئینی علوی هاست."

در مراسم جمی ۱۲ نفر از برگزیدگان که در بین آنها زنان نیز دیده می شوند هر یک چیز خاصی مانند آب، حوله یا شمع در دست دارند و به پیشوا که در حال اجرای مراسم است نزدیک می شوند و سجده می کنند، گویی آن چیز به این وسیله تقدیس می شود.

نوروز و ایزدی ها

مردم کرد زبان دیگری که نوروز را چون زازا ها به شکلی خاص برگزار می کنند، کردهای ایزدی هستند که گاه یزیدی خوانده می شوند. آمار دقیقی از جمعیت ایزدی ها که بیشتر آنها با لهجه کرمانچی صحبت می کنند در دست نیست. گفته می شود حدود 500 هزار ایزدی در عراق زندگی می کنند. همچنین عده ای از آنها در کشورهای سوریه، ترکیه، ارمنستان و گرجستان و حتی ایران پراکنده اند.

ایزدی ها به فرشته ای به نام ملک طاووس باور دارند که به زندگی و حیات آنها در روی زمین نظارت می کند و گاهی نیز از آسمان به زمین می آید. در باره منشا ایزدی ها نظرات مختلف وجود دارد. برخی آنها را به سبب نامشان به یزید بن معاویه نسبت می دهند، بعضی می گویند که اصل آنها از یزد بوده و نامشان با ایزد زرتشتی ارتباط دارد و بدین ترتیب ریشه زرتشتی دارند. بعضی دیگر ایزدی را یکی از قدیمی ترین ادیان بابل و سومر می خوانند. گاهی نیز شیطان پرست خوانده شده اند.

دکتر خلیل جندی رشو، استاد دانشگاه گوتینگن آلمان که خود نیز از شیخ های ایزدی است،‌ درباره جشن سال نو ایزدی ها می گوید: "جشن چهارشنبه سور در واقع جشن اول سال ایزدی هاست که در بین ملتهای دیگر مثل ایرانیان نوروز خوانده می شود ولی ایزیدی ها این جشن را سر ساله چهارشنبه سور یا چهارشنبه سرخ می نامند. این جشن در شب اولین چهارشنبه ماه آوریل که ایزدی ها به آن ” نیسان“ می گویند، برپا می شود. ایزدی ها باور دارند که در این روز فرشته ای که او را ملک طاووس می نامند، از آسمان به زمین می آید و با خود خیر و برکت می آورد. به همین جهت این را گاهی جشن ملک طاووس می نامند."

جشن چهارشنبه سور که چند هفته بعد از نوروز انجام می شود با آئین ها و سنت های مختلفی همراه است که بعضی از آنها از سنن نوروزی دیگر کشورها متفاوت است

یکی از تفاوت ها این است که در این ماه ازدواج برای ایزیدی ها ممنوع است چون که می گویند ماه نیسان که آن را "بوک هیوانه" می نامند عروس همه ماهها یا عروس سال است و مقدس است. در این ماه کسی اجازه ندارد زمین را بکند به این دلیل که در این ماه همه نباتات، درختها و گلها از زمین آشکار می شوند...

سنت دیگر این جشن این است که تخم مرغ رنگ می کنند. چرا که شکل تخم مرغ شبیه زمین است و رنگ کردن آن به این معنی است که می خواهند دنیا به این رنگها باشد و باعث سبزی دشت و صحرا بشود....

رسم جالب دیگر ایزدی ها این است که صبح زود سال نو به دشتها می روند و دست و روی خود را با قطرات شبنم مسح می دهند و باور دارند که اگر کسی مریض باشد با این کار بیماری اش شفا می یابد.

آرد نیز در جشن سر سال ایزدی ها نقش مهمی دارد. آنها در شب جشن به دشت می روند و با آردی که با خود برده اند خمیر درست می کنند. بعد دسته گلی در وسط این خمیر فرو کرده و آن را بالای در خانه هاشان آویزان می کنند. انگار بهار به خانه شان آمده است. غیر از این زنان نانی به نام سَوُک می پزند که مانند خیرات به گورستان می برند. ایزدی ها نیز مانند کردهای زازا آئینی دارند که به آن طواف و گاهی نیز جمی می گویند.

اولین طواف دریک ده ایزدی به نام "باشِک وبَخرانه" در روز جمعه پس از چارشنبه سور شروع می شود و پس از آن تقریبا در همه دهات یزیدی آغاز می شود. هر طواف یک فرشته دارد که تنها خاص ایزدی هاست. این طواف ها تا آخر ماه ششم میلادی که ایزدی ها به آن "هزیران" می گویند ادامه پیدا می کند و این نشان نوروز در بین ایزدی هاست.

ایزدی ها در هر فصل سال جشنی دارند اما ویژگی جشن سر ساله که در اولین چهارشنبه ماه نیسان یعنی آوریل برگزار می شود، این است که مردم پس از سیزده روز دوباره جشن می گیرند که با سیزده بدر ایران قابل مقایسه است.

اهمیت نوروز برای کردها صرف نظر از این که به چه زبانی صحبت می کنند و به چه مذهبی اعتقاد دارند، مانند باقی ایرانیان  بسیار زیاد است زیرا نه تنها هیچ تفاوت نژآدی – زبانی و فرهنگی میان کردها و باقی ایرانیان وجود ندارد بلکه کردها از ریشه های درخت تنومند تمدن و فرهنگ ایران زمین هستند و به عبارتی یکی از پایه های اساسی در شکل گیری این کشور سترگ محسوب می شود ( ماد - پارس و پارت ) به همین جهت خود را موظف در پاسداری از این کهن ترین جشن گیتی میدانند . به طوریکه کردها ایرانی ساکن ترکیه برای اجرای این جشن ملی با دولت ترکیه که آنها را تا چند سال پیش از برگزاری نوروز منع میکرد دست به مبارزه نیز زدند و در نهایت حكومت نژاد پرست تركیه را از پای درآوردند و آنها را مجبور كردند كه نوروز ایرانی را به عنوان جشنی ملی و روزی تعطیل ثبت و شادمانی كنند

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 20:52  توسط ارسطو کردستانی  | 
 
  بالا