|
کرد کیست؟کردستان کجاست؟
|
||
|
یک وب شخصی بدون هیچ وابستگی سیاسی به هیچ حزب یا گروهی |
|
بحث ”تفاوتها“ در مباحث فمینیستی عمدتا از دو زاویهی كلی مطرح شده است: تفاوت جنسیتی یعنی تفاوت زن با مرد كه معطوف به تبعیضات جنسیتی و محرومیتهای زنان در جامعه است و نیز تفاوت بین خود زنان. تفاوت بین زن و مرد از این نگرش ریشه میگیرد كه زنان در هر طبقه، گروه، قوم و... نسبت به مردان همطبقه، همگروه، هم قوم خود، از موقعیت فرودستی برخوردارند. بسیاری از فمینیستها این تفاوتهای ناشی از ساختار مردسالار جامعه را بهنقد كشیدهاند. برای نمونه ”میشل رزالدو“ (انسانشناس و فمینیست آمریكایی) معتقد است همه جا زنان به حوزهی خانگی و مردان به حوزهی عمومی پیوند داده شدهاند و ”این مبنای فرودستی جهان شمول زنان“ را تشكیل میدهد. یا ”نانسی چدرا“ (جامعهشناس آمریكایی) این بحث را مطرح میكند كه در ”همه جای دنیا جامعهپذیری پسران و دختران با هم متفاوت است“. در واقع تفاوت جنسی به تفاوتهای حقوقی، تبعیض در فرصتها و نظایر آن انجامیده است. اما این فقط یك معنای تفاوت است. ”جهان شمولی حقوق زنان“ و این دیدگاه كه همهی زنان با هر طبقه، قوم، مذهب، نژاد، ملیت، زبان و تمایل جنسی مسائلی كاملا مشترك با یكدیگر دارند حداقل بیش از سه دهه است كه بهطور جدی و مستمر از سوی فمینیستها مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. در واقع هرچند فمینیستها عمدتا این مسئله را میپذیرند كه نظام فرودست ـ فرادستی بین زنان ومردان را میتوان در همه جای این دنیا یافت اما بر این باورند كه شكل و میزان تاثیر این نظام، با توجه به تفاوت موقعیت زمانی و مكانی، نژادی، قومی، مذهبی و... زنان با یكدیگر، متفاوت میشود و در نتیجه زندگی زنان از این نظام سنتی و مردسالار به میزانهای متفاوت، زیر تاثیر قرار میگیرد. هر دو معنای بالا از تفاوت ـ یعنی تفاوت جنسیتی و تفاوت بین خود زنان ـ ریشهی بیولوژیك ندارد، بلكه بحثی در حوزه مسائل ایدئولوژیك، سیاسی و اقتصادی است یعنی مبنای این نابرابری به حوزهی ”قدرت“ و ”سلطه“ راجع است. البته این تفاوت قدرتها میتواند خواسته یا ناخواسته باشد (یا به قول جین الشتاین، فیلسوف آمریكایی، ”قدرت قصدشده یا قصد ناشده“ باشد). در واقع وقتی بحث در مورد تفاوت یعنی محرومیت و تبعیضهای بین زن و مرد به میان میآید ممكن است یك مرد ”قدرت“ قصدشدهای برای گرفتن امتیازاتی كه جامعه به صرف مرد بودن به او اعطاء میكند نداشته باشد اما مردان در كل بهصورت قصدناشده در جامعهی مردسالار دارای امتیازاتی هستند كه حتا اگر از آن استفاده نكنند دارای موقعیت متفاوتی با زنان ـ كه این قدرت به حسب جنسیتشان از آنان سلب شده ـ دارند. اما امتیازات سلسله مراتبی جامعه به جنسیت محدود نیست و امتیازات دیگری نیز به گروههای مختلف جامعه اعطاء میشود. برای نمونه بحث قومیتهای مختلف در ایران (از جمله كردها) نیز در این مجموعه میگنجد. در واقع تحت تسلط قوانین و سنتها و تفكر رایج در كشور و با توجه به وجود حكومتی متمركز و مركزی، قوم مسلط فارس (اعم از زن و مرد) در ایران نسبت به دیگر اقوام موجود، دارای امتیازاتی هستند (هرچند ممكن است برای ما فمینیستهای فارس این امتیازات قصدناشده محسوب شود، اما بههرحال در این سیستم بهنوعی شریك هستیم و از آن نفع میبریم). یا شیعی مذهبها در كشور ما دارای امتیازاتی ـ قصدناشده یا قصدشده ـ بر دیگر مذاهب در ایران دارند كه ناشی از قوانین و نیز عرف و سنتهای موجود است. به همین ترتیب میتوان به گروههای طبقاتی، گروههای با تمایل جنسی دیگر، و گروههایی با مذهب یا زبانها و لهجههای مختلف اشاره كرد. در واقع از دید فمینیستها، موقعیت متفاوت زنان در جوامع مختلف، و تجربهی شخصی زنان در موقعیتهای مختلف از آن جهت دارای اهمیت است كه اصولا خود فمینیسم بهطور عام از شناسایی و پذیرش تفاوتها ریشه گرفت و بالید. درواقع جنبشهای فمینیستی در سراسر جهان از پرتو زیر سئوال بردن حق برای ”انسان جهانشمول“ آغاز شد یعنی اندیشه فمینیستی، جامعه را در برابر این پرسش قرار داد كه: ”انسان“ تعریفشدهای كه مثلا در زمان انقلاب فرانسه از آن نام برده میشد چرا فقط ”مردان“ را شامل میشود؟ در واقع اندیشهی فمینیستی با شناسایی و نقد اولین تفاوت در تعریف از انسان در آن زمان یعنی تفاوت جنسی، نطفه بست و این شروع حقخواهی زنان و تعمیم گسترهی تعریف ”انسان“ از ”مرد جهانشمول“ به ”زن و مرد جهانشمول“ بود. با گسترش دامنهی حقخواهی زنان، و ورود زنان از طبقات، نژادها، قومیتها، مذاهب و گرایشات مختلف جنسی، بهتدریج دامنهی تفاوتها نیز گسترش پیدا كرد و تعریف ”انسان دارای حق“ دامنهی فراختری یافت و در واقع انسانیتر شد. در این میان هرچه زنان دستاوردهای بیشتری بهدست آوردند و حضور مستقل خود را هرچه بیشتر به جامعه تحمیل كردند، انواع و اقسام فمینیسمها بهوجود آمد تا جایی كه دامنهی فمینیسم به اندازهی تجربههای فردی زنان تحول یافت و بدین ترتیب فمینیسم نه تنها به تكثر در جامعه كمك كرد بلكه خود را بازآفرینی و متكثرتر ساخت. در واقع تكثر روزافزون ”تفاوتها“ در اندیشه فمینیستی همانطور كه به كل جامعهی بشری انعطاف و امكانات و فرصتهای بیشتر و انسانیتری بخشیده ، خود را نیز متكثر و رنگارنگ ساخته است. پایه و بنیاد اندیشه فمینیستی از همان موج اول همواره بر اصل ”شناسایی تفاوتها“ و زیر سئوال بردن این تفاوتها قرار داشته است، چه آنجا كه بر تفاوت جنسیتی بهطور كل تاكید كرده است و حق شهروندی را از یك جنس خاص بازستانده و چه در پی تكامل خود، تفاوتهای طبقاتی، نژادی، قومی، مذهبی، ملیتی، گرایش جنسی بین زنان را مطرح كرده است و فمینیسم سیاه، فمینیسم مسیحی، فمینیسم رنگین، فمینیسم لزبین و... را بهوجود آورده است. اگر فمینیسم سیاه كه در نقد نژادگرایی حاكم بر تفكر در ایالات متحد آمریكا بهوجود آمده است، توانسته فمینیسم را انسانیتر سازد، یا اگر خواستههای زنان طبقهی كارگر توانسته خواستههای فمینیسیتی را تعمیق بخشد و یا فمینیسم مسیحی بخشی از زنان مسیحی را با برخی خواستههای زنان همراه كرده و بالاخره اگر فمینیسم رنگین توانسته است زنان مهاجر از كشورهای مختلف جهان سومی را كه هیچ تعلق ”وطنی“ با یكدیگر ندارند گرد هم آورد و پتانسیل رادیكالی به جنبش فمینیستی ببخشد، مسلما در كشور ما نیز گروههای زنان از طبقات، اقشار، مذاهب، قومها، زبانها و... میتوانند فمینیسم و جنبش زنان را در ایران غنا بخشند. بنابراین مطرح ساختن ”فمینیسم كردی“ و تدوین خواستههای زنان كرد و تنظیم استراتژی حركتهای جنبش حقطلبانهی آنان به همان اندازهای كه فمینیسم سیاه یا فمینیسم رنگین در انعطافپذیر ساختن فمینیسم در آمریكا كمك كرده است میتواند در ایران نه تنها برای خود زنان كرد مثمرثمر باشد بلكه به پلورالیسم و منعطف ساختن ”فمینیسم“ موجود در كل كشور یاری رساند. شاید كمترین سودمندی این تكثر و گونهگونی این باشد كه جنبش زنان را از زیر سایهی سخن مسلط زنان طبقه متوسط و قوم مسلط فارس برهاند و اجازه دهد دیگر حوزههای حاشیه و انواع نیازهای زن ایرانی (اعم از كرد، ترك، بلوچ، تركمن، عرب و...) در فرایندی دمكراتیك و متكثر، شنیده شود. مسلما وحدت عملی و نه وحدتی حاصل از سلطه، در فضایی بهوجود میآید كه آمادگی پذیرش كثرت وجود داشته باشد. همانطور كه مردان نیز در صورت پذیرش خواستههای زنان و تلاش برای این خواستهها به عنوان درخواستهایی عمومی، با ایجاد فضای كثرتگرا جنبش عمومی دموكراسیخواهی را تعمیق خواهند بخشید. |
وهره دیۆژن که دیسانهوه ئهمنیش ههم
وهره سهر له نوێ ههڵ کهینهوه شهم
منیش ئهوتۆ زهنگۆڵه زێڕینه که گۆتی
له دونیا ههموو شتێ زۆره بهنی ئادهم کهم
له کۆمهڵگای ئێمه ، بهپێچهوانهوه کاتێک مرۆڤه گهورهکان ، له ژیان ماڵ ئاوایی دهکهن نرخ و بایخ یان بۆ زیندووان دهر دهکهوێ ، دۆکتۆری زانا و حهکیم ، دۆکتۆر سهعدی مهحموودی ، یهکێک بوو لهو کهسایهتیه گهورانهی که ههرچهنده وهکوو تهبیبێکی گهورهرهو لێ هاتوو بۆ خهڵک ناسراو بوو ، بهڵام بهشێکی تری ئهو کهسایهتیه گهورهیه بۆ کۆمهڵگای دۆکتۆر سهعدی نادیار بوو ، ئهویش به واتهی ههموو ئهوانهی ئهوانهی که له نزیکهوه له گهڵ پهیوهندی یان ههبوو دۆکتۆر سهعدی حهکیمێکی لێ هاتوو ، دۆکتۆریکی زانا، کۆمهڵناس و ڕهوانشناس و له ههمووی گرنگ تر ، مرۆڤێکی پڕ له ههستی ئینسانی بوو .
دۆکتۆر سهعدی به پێچهوانهوه وهکوو ئهو کهسانهی که زانکۆ دوایی دێنن نهبوو که پهیوهندی له گهڵ دونیای فیکر و زانین و زانکۆ بچڕێ ، له گهڵ مامۆستایانی زانکۆ و خوێندکاران پهیوهندی ی ههبوو ، یارمهتی خوێندکارانی ههژاری دهدا ، دۆکتۆر سهعدی ، دۆکتۆری ههژارهکان و بێ دهساڵاتهکان بوو ، وهکوو ڕۆحێکی گهوره ههرگیز ههرگیز نرخێکی دانهنا بۆ پرستیژێک که وهکوو دابێک و ڕێچکهیێک جێ کهوتبوو له دونیای پزیشکان .
له کووچه و کۆڵان و شهقام ههر کات پێویست بوایا ، نهخۆشهکانی تیمار دهکرد، دۆکتۆر سهعدی هیچ کات سیاسهتی نهکرد و هیچ گرووپێک و هیچ بیرۆکهیێکیشی ههڵ نهبژارد ، بهڵام ڕۆحێکی ئۆقیانووسی ی بوو به نسبهت ئامانجهکانی، ئینسانی و مرۆڤایهتی .
دۆکتۆر سهعدی له ڕێکهوتی 16/۲/1345 ی ههتاوی له شاره خنجیلانهکهی نۆدشه له بنهماڵهیێکی ههژار له دایک بوو ، به هۆی ئهوهی که وهکوو بلیمهتێک و نابیغهیێک بههرهمهند بوو ساڵێک زووتر له کاتی ئاسایی نێردرایه قۆتابخانه، قۆناغی سهرهتایی له قۆتابخانهی ئۆلفهتی نۆدشه تهواو کرد و قۆناغهکانی ناوهندی و دوا ناوهندی شی له نۆدشه به باشترین مۆعهدڵ دوایی هێنا.
ئهو ڕۆحه ناسکه بهو هۆیهوه که له کاتێک دا که هێشتا قۆتابی بوو ، دایکی به هۆی نهبوونی دۆکتۆر و کهرهسهی پزیشکی ، له نۆدشه له ژیان ماڵ ئاوایی کردبوو لهگهڵ خۆی و ڕۆحی دایکی پهیمانی بهست بوو که ببێته دۆکتۆر و تا ئهو ڕادهیه که بۆی بلوێ ، له دهرد و برین و نهخۆشی و مهرگی ههژارهکان کهم کاتهوه ، بۆیه له ساڵی 1365 ی ههتاوی به ڕۆتبهی 9 وهک خوێندکارێکی پزیشکی له زانکۆی تاران وهرگیرا ، له ساڵی 1372 دوایی به قۆناغی زانکۆی پزیشکی هێنا و دوای دوو ساڵ سهربازی ، وهکوو پزیشک به ڕۆحێکی پڕ له ئاوات بۆ خزمهت به ههژاران و خهڵکی بێ دهسهڵات ، له شاری مهریوان دهستی کرد بو خزمهت کردن و له ساڵی 1375 ژیانی هاوبهشی پێک هێنا که بههرهی ئهو ژیانه سێ کچی خنجیلانه به ناوهکانی : پهریا ، کیمیا و هێلیا بوو.
به داخ و کهسهرێکی زۆرهوه ، ئهو ڕۆحه مهزنهو گیانه پڕ له ههستی ئینسانیه ، له یهکهم ڕۆژی سهرماوهی 1386ی ههتاوی ، هاوکات لهگهڵ خهزانی دارهگوێزهکانی باخهکانی ههورامان ئهو ههموو بیرۆکه ئینسانیه و ئاواته گهورانه بۆ مرۆڤایهتی له نهخۆشخانهی پهیامبهرانی شاری تاران ، به هۆی نهخۆشی دڵهوه به جهسته ماڵ ئاوایی ی لێ کردین و ههتا ههتایه یاد و بیری له دڵی ههژاران و خهڵکی ناوچهکه ههر دهمێنێ ، ڕۆحی شاد .
جهلال شهفێعی
بسم الله الرحمن الرحیم
|
شه هید
کاتی زانیان
دلت پاپوری ئه وینه و
بو گه یشتن به به نده ری خوشه ویستی
ده ریای شه خته و سه هول ئه بری
هاتن سینگتیان هه لدری !
کاتی زانیان
دلت پردیکه پان و پور
به ره و ناخی میژووی جیهان
ده ستی کویستانت گرتووه و
له قولایی مه رگ و خوینا
ئه یبه ی به ره و کوشی ژیان
په رده ی وه رزی زریان ئه دری
هاتن سینگتیان هه لدری !
کاتی زانیان
بورکانه دامراوه کان ئه خروشینی
بوومه له رزه خنکاوه کان
له ناو خوینتا ئه جوینه وه
نه خشه ی جیهان ئه شیوینی
سنووره کان له ژیر پیتا ئه تویته وه
وه ک بلیسه ی کلپه ی ئاگر
له ناو شه وه زه نگا ئه گری
هاتن سینگتیان هه لدری !
کاتی زانیان
ناوت بوه به جوانترین وشه ی ئه وین
دلداره کان ئه بزوینی
ده نگت بووه به چه پکه تیشک
شه وی چلکن ئه شله قینی
شانت داوه به ژیر خه می نیشتماناو
فرمیسک له چاو هه ژار ئه سری
هاتن سینگتیان هه لدری !
کاتی زانیان
کویستانت کردووه هیلانه
به شمشالی لووله ی تفه نگ
دلداره کان بو جیژوانی چیا ئه چری
هاتن سینگتیان هه لدری !
هاتن سینگتیان هه لدری !
جه لال مه له کشا
سالی 1368 سنه
خان منصور به سال 1105 ه.ق در منطقه جوزر ایوان پا به عرصه وجود نهاد.نژاد او از ایل کلهر وخان منطقه ایوان در زمان حکومت نادر شدر مورد اینکه چکونه به این منصب رسیده سخن چنین است؛ قبل از منصور تعدادی خان بر منطقه ایوان واطراف آن حکومت داشته اند .اه افشار بوده است .
اینان با حکومت عثمانی ارتباط سری داشته واین امر همواره برای حکومت مرکزی و والیان ناگوار بوده است ،والیان بنا براسناد موجود از زمان حسین خان تا زمان غلامرضا خان برلرستان وپشتکوه حاکمیت داشته اند.والیان زمان نادرشاه علی مردان خان ومیر حسین ثانی بوده اندولی چون از میرحسین ثانی در کتب موجود زیاد نام برده نشده است والی مقتدر زمان نادرشاه ، علیمردان خان بن حسین خان می باشد . ارتباط خوانین ایوان با حکومت عثمانی با حمله نیروهای والی وطرفداران منصور پایان می پذیرد وخوانین قبلی از ایوان فرار می کنندودر منطقه شرفشه و تنگه شمیران مستقر می شوند . وجود آنها همواره خان را به خود مشغول می کند تا با ترفندی ماهرانه آنها را غافلگیر وبه قتل وعام آنها پرداخت .خان منصور خود جوانی خوش سیما وخوش سخن بوده است . طبیعت زیبای منطقه ،شکار وخوشگذرانی به وی طبعی لطیف وکلامی موزون داده است . گاهی به شعرا الهام می شود که اکثرا مقرون به صحت است از آن جمله گویند قبل از این که خان منصور شاکه را دیده باشد یا او را بشناسد ،گاهی خود را به آمدن همدمی نوید می دهد و این مصراع را زمزمه میکند:شاکه ناوی تیه د بوود و هام فه ردمدم غروبی که شاکه برای فروش نمک به محل اسکان خان واطرافیانش می آید و بساط معامله وسود وسودا را پهن می کند ، مشتریان زیادی از زنان وزیبارویان ایوانی وکلهر را دور خود جمع می کند .زنان ودختران بطور عادی وبی پرده با شاکه روبه رو می شدند و با او به جدال و معامله و بگو مگو می پردازند وشاکه با کمال بشارت وخوش برخوردی با آنها رو به روتقدیم به صفا خانم.زیبایی زندگیم
زبان كردی و گونه ی كلهری
زبان كردی از زبانهای ایرانی است كه زیر شاخهی زبانهای هند و ایرانی[1]، از خانوادهی بزرگ زبانهای هند و اروپایی[2] است. زبان كردی در نواحی وسیعی از ایران، عراق، تركیه، سوریه و حتی در قسمتهایی از آسیای میانه رایج است. این زبان خود به شاخهها و گونههای متعددی تقسیم شده است. در زیر به طرح دیدگاه برخی صاحبنظران،به منظور مشخص شدن جایگاه گونه « كلهری» در میان سایر كونه ها می پردازیم:
امیر شرفخان بدلیسی در «تاریخ مفصل كردستان» زبان كردی را به كرمانجی، گورانی، كلهری و لُری تقسیم میكند. اَی . ام . ارانسكی[3] ( 1358: 311 ـ 308) كردی را كردی شمال غربی (كرمانجی) و جنوب شرقی میداند. جمال نبز[4] ( 1976: 23 – 21) دو شاخه اصلی و دو شاخه فرعی را مشخص میكند؛ از نظر او دو شاخه اصلی عبارتند از : 1 ) كرمانجی شمال شامل: بوتانی، جزیرهای، هكاری، بادینانی، آشیتهای و بایزیدی با محوریت جزیرهای. 2 ـ كرمانجی میانه شامل: سلیمانیهای، سنهای، اردلانی، كركوكی، گرمیانی، اربیلی، سورانی، مكری، شارباژیری با محوریت گویش سلیمانیهای. دو شاخه فرعی از نظر او 1 ) كرمانجی جنوب شامل: فیلی، كرماشانی، لكی، كلهری و خانقینی و 2 ) كرمانجی غرب شامل: گورانی و زازایی است.
سارایی (1380) در مقالهای به شكلی شفافتر و جامعتر به « زبان كردی و گویشهای آن» پرداخته و آنها را در گروههای زیر طبقه بندی كرده است:
1 ) كردی شمال غربی ( كردی كرمانجی) كه در تركیه، سوریه، شمال خراسان و بخشهایی از عراق و آذربایجان ایران و مناطقی از جمهوریهای شمالی مانند ارمنستان رایج است.
2 ) كردی شمالی ( كردی سورانی) كه در كردستان عراق و ایران و بخشهایی از كرمانشاه و آذربایجان غربی رایج است.
3 ) كردی میانه ( كردی اورامی یا هورامی) در اورامانات ایران و عراق.
4 ) كردی جنوبی شامل لهجههای كلهری، گورانی، فیلی و لكی.
5 ) كردی جنوب شرق شامل لری لرستان و بختیاری، كهكیلویه و بویراحمد و بخشهایی از نواحی جنوب استان ایلام و شمال خوزستان.
با توجه به آنچه كه گفته شد «كلهری» زیر شاخه كردی جنوبی قرار دارد كه در بیشتر مناطق استان كرمانشاه و ایلام و نیز بسیاری از شهرهای شرقی كشور عراق رایج است.
شهرستان گیلانغرب، جایگاه اصلی ایل كلهر، از شهرهای جنوبی استان كرمانشاه است.حال برای آگاهی بیشتر از وضعیت منطقه و گویشوران آن به ذكر اطلاعات مختصری از جغرافیا، جمعیت، فرهنگ و تاریخ آن میپردازیم.
3 ـ 3 ـ جغرافیا، جمعیت، فرهنگ و تاریخ
شهرستان گیلانغرب مركز اصلی استقرار ایل كلهر از دیرباز، در غرب استان كرمانشاه بین 33 درجه و 49 دقیقه تا 34 درجه و 28 دقیقه عرض شمالی و 45 درجه و 51 دقیقه تا 46 درجه و 37 دقیقه طول شرقی نسبت به نصفالنهار گرینویچ واقع شده است. این شهرستان از شمال به شهرستانهای سرپلذهاب و قصرشیرین، از جنوب به استان ایلام، از شرق به شهرستان اسلامآباد غرب و از غرب نیز به شهـرستان قصرشیرین محدود میشود. ارتفاع این شهرستان 800 متر از سطح دریاست. (جعفربیگی، 1382: 3).
در خصوص تاریخ پیدایش شهر اطلاعات كامل و جامعی در دست نیست، امّا مدارك موجود نشان میدهد كه از اواخر دورهی قاجار این منطقه دارای تجمع سكونت و شهرداری بوده است و تا قبل از سال 1362 به به صورت بخشی مستقل، از توابع شهرستان اسلام آباد غرب اداره میشده است.
گیلانغرب از دیرباز به عنوان مركز ایل «كلهر» محسوب میگردیده است. بلوشر آلمانی در سفرنامهاش چنین مینویسد: « در سیزدهم مارس 1916 ( 1334 هـ .ق) از قصرشیرین به راه افتادیم و جهت جنوب شرقی را پیش گرفتیم … در همه جا گلههای احشام و سیاه چادرها دیده میشد تا گیلان مركز ایل كلهر گویا دو روز راه بود». بلوشر ادامه میدهد كه «گیلان جایی بود كه جمعیت آن بر حسب وضع مـرتفع فـرق میكرد. هنگـامی كه، وارد شـدیم تعــداد اهـالی به حـدود ده هـزار تن بالغ مـیشد … » ( بلوشر، N . D : 52).
هنری راولینسن مینویسد: «با پایین آمدن از ارتفاعات سنبله جادهای در حدود 16 كیلومتر به سمت جنوب شرقی در امتداد جلگه گیلان به طرف خرابههای دهكدهای به همین نام پیش میرود جلگهی گیلان در میان ارتفاعات سنبله اناریش قرار گرفته و از نهر قابل توجهی كه بین قصرشیرین و خانقین به حلوان میپیوندد آبیاری میگردد.در این جلگه كشت برنج به حد وفور رواج دارد این جلگه در فصل زمستان سراسر پوشیده از چادرهای ایلات كلهر است » (سلطانی، 1370: 40).
« ایل بزرگ كرد نژاد كلهر، از روزگار باستان، در غرب كشور ایران و در دامنهی سلسله كوههای زاگرس می زیسته و دارای فرهنگ و تاریخی كهن میباشد و همیشه به عنوان یكی از بزرگترین ایلات قدرتمند در ایران زمین مطرح بوده است.»(افشار، 1372: 1191).
« ایل كلهر در روزگار حكومت زندیه از موقعیت ویژهای برخوردار بود، و روابط حسنهای با كریم خان زند داشته است. دولت زندیه (1666 ـ 1275 هـ.ق) چندین بار به كمك جنگجویان كرد از جمله عشایر كلهر با حكومت عثمانی در عراق جنگ كرد و پیروز گشت. كریم خان زند برای استقرار امنیت در تمام نقاط از وجود كردان به ویژه ایلهای كلهر و زنگنه استفاده كرده است» (افشار، 1372: 1194).
« ایل كلهر پیش از روی كار آمدن صفویان تا ابتدای حكومت شاه طهماسب اول (984 ـ 930 هـ.ق) دارای موقعیت تقریباً مستقل یا خود مختار بوده است، بعدها با دربار صفوی ارتباط پیدا كرد»(مینورسكی، 1334: 203).
« ایل كلهر از سال (998 هـ.ق) تا (1012 هـ.ق) تحت حكومت عثمانی قرار داشت تا اینكه در سال (1012 هـق) شاه عباس، اللهوردی خان حاكم فارس را مأمور اخراج عثمانیها از خاك كلهر و تصرف بغداد كرد» ( تركمان، 1350: 649).
آنچه كه در بالا به نقل از نویسندگان خارجی و ایرانی بر شمردیم گوشههایی از تاریخ پر فراز و نشیب ایل كلهر در گذر از دورههای مختلف تاریخی بوده است.
مركز ایل كلهر، دارای 2170 كیلومتر مربع مساحت و دو بخش مركزی و گواور است، دارای 6 دهستان و 212 آبادی میباشد. در آبانماه 1375 جمعیت شهرستان 67756 نفر بوده كه از این تعداد 18/24 درصد در نقاط شهری و 83/71 درصد در نقاط روستایی و مابقی غیر ساكن بودهاند. از جمعیت 67756 نفری شهرستان 36217 نفر مرد و 31539 نفر زن، در نتیجه نسبت جنسی 115 میباشد، یعنی در مقابل 115 نفر مرد 100 نفر زن وجود دارد. 93/99 درصد را مسلمانان و مابقی ادیان دیگر هستند.( جعفربیگی، 1382: 33).
افراد ایل كلهر در حوزه شهرستانهای گیلانغرب، اسلامآباد و قصرشیرین و حتی كرمانشاه پراكندهاند. اما شهرستان گیلانغرب مركز اصلی آنهاست. اكثریت قریب به اتفاق جمعیت این شهرستان كلهر هستند و زبان مادری همگی زبان كردی گونهی كلهری است.
باید یادآور شد كه در غالب مطالعات زبانشناختی كه به مطالعهی زبانها و گویشهای مختلف پرداختهاند، همیشه بین مرزهای سیاسی و مرزهای زبانی انطباق وجود ندارد. همانگونه كه قبلاً گفته شد گونهی كلهری در بسیاری از شهرها و مناطق شرقی عراق هم رایج است و ساكنین دو سوی مرز اكثراً خویشاوندند، اما به واسطه مرزهای سیاسی و عدم ارتباط این دو گروه تغییرات زبانی آنان، هر كدام در جهتی خاص و با تأثیر پذیرفتن از دو زبان فارسی و عربی، دچار تغییرات و تحولات بسیار متفاوتی شدهاند. زبانهای فارسی و عربی كه هر كدام به دلیل داشتن پشتوانه علمی و ادبی و نیز پشتوانه سیاسی در جایگاه برتر و بالاتری نسبت به زبانهای اقلیت از جمله كردی قرار دارند، نقش زبان میانجی را در دو كشور ایران و عراق ایفا میكنند و به واسطه بسیاری از مسائل، كه كه در ادامهی این بحث برخی از آنها را تشریح و بررسی خواهیم كرد؛ یادگیری و كاربرد این زبانهای غالب، میتواند امتیازات خاصی را برای گویشوران زبانهای اقلیت داشته باشد. در میان دوزبانههای كردی/فارسی منطقه مورد بررسی، گویشوران دوزبانه تمایل فراوانی به استفاده از عناصر زبان فارسی به عنوان یك زبان غالب در گفتارشان دارند. حال عواملی را بر خواهیم شمرد كه در ترغیب گویشوران به استفاده از زبان فارسی و رشد و گسترش دوزبانگی مؤثرند.
رسانهها
در منطقه مورد بررسی فقط كانالهای تلویزیونی دولتی كه به زبان فارسی برنامه پخش میكنند قابل دریافت هستند. شبكه استانی زاگرس نیز كه از مركز استان برنامه پخش میكند، به ندرت از زبان كردی استفاده میكند. رادیویی كه از مركز استان كرمانشاه برنامه پخش میكند، 2 تا 3 ساعت برنامه به زبان كردی دارد آن هم در موضوعات خاصی چون شعر و تاریخ. برنامههای رادیویی و ماهوارهای قابل دریافت، عمدتاً به گونههای دیگر كردی هستند كه برای شنوندگان كلهر زبان، قابل استفاده نیستند.
هیچ روزنامهای به كردی كلهری منتشر نمیشود و گویشوران عمدتاً از روزنامهها و نشریات فارسی زبان استفاده میكنند. معدود آثار مكتوب زبان كلهری از الفبای عربی برای نوشتار استفاده میكنند كه به هیچ وجه با زبان كلهری از لحاظ تلفظی همخوانی كافی ندارد و خواندن این متون احتیاج به مهارت فراوان دارد.
مجالس و سخنرانیها، آگهیها و اعلانهای عمومی نیز به فارسی است. اسامی مكانها از جمله كوچهها، مدارس و مغازهها نیز در خط و زبان، به فارسی است.
آموزش
مطابق اصل پانزدهم قانون اساسی كشور زبان فارسی زبان رسمی كشور محسوب میشود و تدریس و آموزش زبانهای دیگر در كنار زبان فارسی بلامانع است. هر چند با توجه به اصل صریحی كه در قانون اساسی كشور آمده است، زبان كردی میتواند در مدارس آموزش داده شود، اما تاكنون هیچ اقدامی در این راستا صورت نگرفته است و زبان فارسی تنها زبان مورد استفاده به منظور آموزش در تمامی مراكز آموزشی از جمله دولتی و غیر دولتی است. كتابهای درسی همگی به فارسی نوشته شده اند و از تاریخ و ادبیات منطقه چیزی در آنها یافت نمیشود. دانش آموزان مجبورند به منظور ادامه تحصیلات دانشگاهی خود به دیگر شهرها و مراكز آموزشی بروند. بنابراین مایلند زبان فارسی را به عنوان یك زبان میانجی و ابزار آموزش به خوبی یاد بگیرند. پدر و مادرها میخواهند فرزندانشان برای موفقیت در تحصیل، به خوبی قادر به استفاده از زبان فارسی باشند به همین دلیل بسیاری از خانوادهها از ابتدا با فرزندان خود فارسی صحبت میكنند و كودك، كردی را در كنار فارسی به طور همزمان از محیط، همسالان و بزرگترها به تدریج میآموزد.
در محیطهای آموزشی به ندرت از كردی استفاده میشود و كردی تنها ممكن است در یك فضای بسیار دوستانه و غیر رسمی مثلاً هنگامی كه معلم و شاگرد بخواهند دربارهی موضوعی غیر از مباحث درسی گفتگو كنند، به كار رود.
مذهب
اكثر قریب به اتفاق ساكنین مسلمانند و متون دینی به عربی است اما ترجمه متون به فارسی است. مراسم دینی در مساجد به فارسی برگزار میشود ( سخنرانیها در نمازهای روزانه و نیز نماز جمعه). در مراسم ویژهای مثل مراسم ختم و مرثیه سراییها زبان كردی در كنار زبان فارسی مورد استفاده قرار میگیرد، هر چند دعاها همگی به عربی هستند.
نهادهای رسمی
داشتن تسلط كافی به زبان فارسی امتیاز ویژهای برای یافتن شغل در ادارات، بانكها و دیگر مراكز اقتصادی است و در این مراكز كارمندان و دیگر پرسنل همگی دوزبانه هستند و بسته به زبانی كه طرف مقابل آنها برای گفتگو انتخاب نماید، میتوانند از همان زبان استفاده نمایند. در این مراكز، تمام مدارك از جمله چكها، فرمها و … به زبان فارسی هستند. مغازهها تماماً توسط افراد محلی كه دوزبانه هستند اداره میشود و اكثر محاورات به زبان كردی است.
كتابنامه فارسی
ارانسكی، ای.ام. 1358. مقدمه فقه اللغه ایرانی. ترجمه كریم كشاورز، تهران: انتشارات پیام.
افشار سیستانی، ایرج. 1372. كرمانشاه و تمدن دیرینه آن. تهران: انتشارات زرین.
بدلیسی، امیر شرفخان. 1373. تاریخ مفصل كردستان. تهران: نشر حدیث.
بلوشر، وپیرت. N.D . سفرنامه بلوشر. ترجمه كیكاوس جهانداری، تهران: انتشارات خوارزمی.
تركمان، اسكندربیگ. 1350. تاریخ عالم آرای عباسی، جلد دوم. تهران: انتشارات امیركبیر.
جعفربیگی، خسرو. 1382. مردمشناسی قوم كرد با تكیه بر ایل كلهر. كرمانشاه: انتشارات زانیار.
سارایی، ظاهر. 1380. « زبان كردی و گویشهای آن » فصلنامه فـرهنگـی پژوهشی فرهنگ ایلام، شماره پنجم و ششم. بهار و تابستان 80، صص 30 ـ 50.
سلطانی، محمد علی، 1370. جغرافیای تاریخی و تاریخ مفصل كرمانشاهان. تهران: انتشارات شقایق.
مدرسی،یحیی. 1368. درآمدی بر جامعه شناسی زبان.تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
مینورسكی، ولادیمیر. 1334. سازمان اداری حكومت صفوی. ترجمه مسعـود رجبنیا، تهران: انتشارات زوار.
نَبَز، جمال. 1976. زمانی یه كگر تووی كوردی. بامبیرگ: بلاو كهوهی یه كیتی نه تهوهیی خوینده كارانی كورد له ئهوروپا.
|
افزایش تعداد جذبه های فرهنگی وتاریخی قصر شیرین اداره میراث فرهنگی وگردشگری قصر شیرین در دنباله گزارش كار 6 ماهه ابتدایی سال ان شهرستان خبر از شناسایی 30 اثر تاریخی وفرهنگی در شهرستان های سرپل ذهاب وگیلانغرب وافزایش تعداد جاذبه های ان منطقه داد. گفتنی است :شهرستان مرزی قصرشیرین وشهر مرزی خسروی در كوتاه ترین مسیر ممكن با سرویسهای مناسب جهت تردد حمل كالا ومسافر ودر فاصله 180 كیلومتری از شهر كرمانشاه قرار گرفته است ودارای یك سایت بین المللی تردد كالا ومسافر است. شهرستان قصر شیرین شهر قصرشیرین مركز شهرستان قصرشیرین یكی از شهرستان های مرزی استان كرمانشاه است كه در 166 كیلومتری غرب شهر كرمانشاه واقع شده است . این شهر بین طول جغرافیایی 45 درجه و 35 دقیقه شرقی و عرض 34 درجه و 31 دقیقه شمالی قرار دارد كه ارتفاع آن از سطح دریا 400 متر می باشد . شهرستان قصرشیرین از شمال و غرب به كشور عراق از جنوب به استان ایلام از شرق به شهرستان های سرپل ذهاب و گیلانغرب محدود می شود . شهرستان قصرشیرین در سرشماری سال 1375 ، بالغ بر 20006 نفر جمعیت داشت كه از این تعداد13052 نفر ساكن در نقاط شهری و 4517 نفر ساكن درنقاط روستایی و بقیه غیر ساكن بوده اند . علت نامگذاری این ناحیه به قصرشیرین ، احداث كاخی برای شیرین همسر مسیحی خسرو پرویز در این محل بوده است . قصرشیرین از شهرهای قدیمی و تاریخی استان است و بنای آن را در آثار تاریخی و ادبی به خسرو پرویز نسبت می دهند وی در زمان پادشاهیش باغی وسیع با قصرهایی دلپذیر كه متناسب با آب و هوای زمستان این ناحیه بود در این شهر بنا نهاد . پس از حمله اعراب به ایران قصرهای خسرو پرویز به كلی ویران گشت و تا سال 1270 ق قصرشیرین قصبه كوچكی بیش نبود . مراكز دیدنی : چهارقاپو ، كاخ ساسانی خسرو ، حوش كری ، كاروانسرای قصرشیرین ، نهرشاه گدار . رودخانه الوند این رودخانه از آب چشمه های سیاوانه و سراب اسكندر در كوه دالاهو در شمال غربی كرند سرچشمه گرفته و بعد از اینكه در حدود سه كیلومتر جریان یافته فرو می رود و پس از مسافت كوتاهی از محل دیگری به نام سراب هشتانه خارج گردیده و تشكیل آبشاری در ریجاب داده است این رود پس از مشروب نموده دشت ذهاب به طرف قصرشیرین جریان داشته و نهایتاً وارد خانقین عراق شده و در محل دوآب خانقین وارد دیاله می شود . این رودخانه از لحاظ اینكه از سرپلذهاب ( حلوان ) می گذرد به نام رودخانه حلوان نیز معروف است . پوشش گیاهی و جنگل ها به سبب موقعیت خاص اقلیمی و بارندگی به موقع و كافی از مناطق شمال غربی تا جنوب شرقی استان كرمانشاه یعنی از ارتفاعات اورامانات تا منطقه زردلان و هلیلان درههای پوشیده از جنگل و مراتع پر بركتی وجود دارد . این دره ها چون دارای آب و هوای معتدل با مناظر زیبای طبیعی است برای اطراق و تفریح و وجود ایلات در حال كوچ از بهترین نقاط تفریحی ایران است و همیشه یكی از شكارگاه های تراز اول ایران محسوب می شده است . جنگل های این استان عموماً از جامعه بلوط بومی ایران تشكیل یافته و در حدود 60 درصد از این جامعه را گونه های مختلف بلوط و 25 درصد آن را گونه های مختلف پسته های وحشی ( بنه ) و حدود 5 درصد انواع بادام كوهی و10 درصد بقیه را دیگر گونه ها تشكیل می دهد . برخی از درختان و درختچه های جنگلی استان كرمانشاه عبارتند از : آلبالوی وحشی ، انجیر ، اوجا ، بادام وحشی ، بلوط ، بید ،پسته وحشی ، تمشك ، چنار ، زبان گنجشك ، صنوبر ، سرخولیك ، گردو ، زالزلك . بطور كلی می توان نواحی جنگلی استان را چنین تقسیم نمود : 1 ـ جنگل های منطقه اسدآباد ـ كرمانشاه 2 ـ جنگل های منطقه كرمانشاه ـ ایلام 3 ـ جنگل هایی منطقه گیلان غرب ـ قصرشیرین 4 ـ جنگل های منطقه اسلام آباد ـ قصرشیرین كاروانسرای قصرشیرین این كاروانسرا در داخل شهر قصرشیرین قرار دارد كه متأسفانه در اثر حملات عرلق آسیب زیادی دیده و تنها قسمت ورودی آن باقی مانده است ولی در سال های اخیر میراث فرهنگی اقدام به بازسازی آن نموده است . این كاروانسرا نیز از نظر پلان تا حدودی شبیه كاروانسراهای صفوی بیستون و ماهیدشت می باشد بطوریكه دارای ورودی طاق داری درضلع جنوبی بناست كه در هر طرف ورودی سكویی دراز ایجاد شده است . پس از ورودی ، هشتی گنبد داری قرار دارد كه از طریق آن می توان وارد حیاط مركزی شد . در چهار طرف این حیاط ، ایوانهای بزرگی با طاق جناغی قرار دارد . همچنین در اطراف ضلع حیاط مركزی تعدادی اتاق ساخته شده است در جلو هریك از این اتاق ها ایوان كوچكی و در پشت اتاق ها ، اصطبل های درازی احداث شده است . این كاروانسرا به وسیله لاشه سنگ و آجر ساخته شده است . حتی در برخی از قسمتهای آن از جمله ورودی ، از آجرهای بناهای ساسانی نیز استفاده كرده اند . آتشكده چهارقاپی چهار قاپو یا چهار قاپی به معنی چهار در ، از جمله آتشكده های زمان ساسانی در شهر مرزی قصرشیرین است . این آتشكده از نوع آتشكده هایی است كه دارای دالان طواف بوده ولی متأسفانه در اثر مرور زمان رواق آن فرو ریخته است ولی با این وجود در برخی از قسمت ها آثاری از آن دیده می شود . این آتشكده عبارت است از اتاقی مربع شكل به ابعاد 25*25 متر كه دارای سقفی گنبدی شكل به قطر 16 متر بوده ولی متأسفانه اكنون اثری از آن باقی نمانده است و تنها بقایای گوشواره ها در چهار گوشه آن دیده می شود . این اتاق مربع شكل دارای چهار درگاه ورودی است كه به رواق اطراف فضای مركزی منتهی می شوند . در اطراف این بنا مجموعه اتاق ها و فضاهایی وجود دارد كه بخش هایی از آنها در نتیجه كاوش های باستان شناختی سال های اخیر شناسایی شده است . این بنا با استفاده از مصالح محلی از قبیل لاشه سنگ و ملاط گچ ساخته شده است . البته گنبد بنا آجری بوده است . اگرچه اكثر باستان شناسان این بنا را آتشكده ای از زمان خسرو پرویز پادشاه ساسانی می دانند ولی برخی نیز آن را كاخی از همان زمان می دانند. ارتفاعات اطراف قصرشیرین در اطراف قصرشیرین نیز ارتفاعاتی وجود دارد كه از جمله آنها می توان به ارتفاعات بازی دراز با ارتفاع 2320 متر ، آق داغ با ارتفاع 2105 و كوه سه سر با ارتفاع 2593 متر اشاره كرد 2 تنظیم شده در یکشنبه 2 مرداد1384ساعت 4:51 بعد از ظهر توسط مهاجر | 6 نظر كاخ خسرو كاخ خسرو در حاشیه شمالی شهر كنونی قصرشیرین و در نزدیكی آتشكده چهار قابی ، ویرانههای قصر خسرو پرویز دیده می شود كه امروزه به صورت تلی از خاك در آمده است . این بنا بر روی مصطبه ای به ارتفاع 8 متر ایجاد شده است . این بنا در جهت شرقی ـ غربی به ابعاد 98*285 متر ساخته شده كه راه ورود به داخل بنا از طریق پلكان دو طرفه ای بوده است . در قسمت شرقی بنا ، تالار ستون مستطیل شكلی وجود دارد كه سقف آن به وسیله طاق های آجری پوشش داده شده است . در پشت تالار ، اتاق گنبد دار بزرگی ساخته شده كه راه ورود به آن از طریق درگاهی است كه در قسمت غربی تالار ایجاد شده است . در دو طرف شمال و جنوب اتاق گنبد دار ، اتاق های مستطیل شكلی وجود دارد كه از طریق اتاق گنبد دار قابل دسترسی بوده اند . همچنین در پشت اتاق گنبد دار ، حیاطی مربع شكل با رواق ستون دار قرار دارد كه ابعاد آن 27*27 متر می باشد . دور اطراف این حیاط ستون دار را اتاق های متعددی فرا گرفته است . در قسمت غربی حیاط نیز ایوانی ساخته شده است كه از طریق درگاهی به حیاط دیگر كاخ منتهی می شود . در اطراف این حیاطها نیز مجموعه اتاق ها و اصطبل ها قرار گرفته است . در قسمت شمالی تراس ، چندین خانه به صورت یك مجموعه وجود دارد . اسكار رویتر اظهار می كند خانه هایی كه در قسمت مركزی عمارت قرار دارند احتمالاً حرم پادشاه را شكل می دهند و خانه های واقع در بیرون ساختمان مكانی برای پذیرائی میهمانان بوده است . در مورد این كاخ ، مورخین و جغرافی نویسان ایرانی و عرب هر كدام مطالبی نوشتهاند ، اكثر اینها اظهار می كنند كه این كاخ توسط خسرو پرویز در میان باغ وسیعی ساخته شده كه حیوانات وحشی با كمال آزادی در این مكان می زیسته اند و آب فراوانی از رودخانه الوند در جدولی مرتفع به این باغ وارد می گشته است . با قوت این كاخ را جزء عجایب جهان به شمار آورده كه در سال 628 میلادی توسط هراكلیوس ویران شده است . منبع: وبلاگ قصرشیرین در بلاگفا: http://www.qasreshirin.blogfa.com/8405.aspx |
من یک ایرانی ام اما فارس نیستم. من کردم ، ترکم، عربم، بلوچم و ترکمن. چرا نمی گذارید به زبان مادری ام درس بخوانم؟ مادر من با مادران شما چه تفاوتی دارد که زبانش را از نظام درسی کشور حذف کردید؟
مادر من هم مثل مادران شما ممکن است زبان دیگری را نداند یا اگر بداند دوست دارد با زبان خودش – که زبان نیاکان اوست – با فرزندانش صحبت کند، چرا او را و مرا از این حق طبیعی و انسانی محروم می کنید؟ شاید شماری از شما بگویند که کسی مانع صحبت شما در خانه نشده است اما بدانید که صدها پدر و مادر به علت تحقیر غیرفارس ها و فشارهای معلمان مدارس کشور بر آنان، می کوشند با کودک خود به زبان رسمی - و نه به زبان مادری - صحبت کنند. .
برادر و خواهر فارسی که مرا از حق آموزش به زبان مادری ام محروم کرده ای، شما و مادر شما چه امتیاز خاصی دارید که مرا از این حق انسانی محروم کرده اید؟
هشت دهه و اندی است که ما – غیرفارس ها – از جیب خود می خوریم و شما دایما بر محتوای جیب خود می افزایید. یعنی زبان فارسی به کمک فرهنگستان ها و دانشگاه ها و رسانه های دیداری و شنیداری و کتاب های درسی و غیر درسی و پول نفت عرب خوزستانی فربه می شود و می بالد و گردن می افرازد و زبان من کرد، من ترک، من عرب، من بلوچ و من ترکمن به امان خدا رها شده، یا در واقع به مرگ تدریجی محکوم شده است. زبان های ما به بیماری می ماند که به هیچ پزشک و پرستاری اجازه داده نمی شود برای درمانش به او نزدیک شود. کسانی هم که فریاد بر می آورند که "آی آدم ها" اینجا، در ایران ما، زبان های زنده ای به احتضار افتاده اند، نه تنها فریاد رسی نمی یابند بلکه زندانی می شوند، نه یک سال و دو سال، بل چندین و چند سال.
دوستان و هموطنان عزیز فارس! ما زبان شما را – چه بخواهیم و چه نخواهیم – از کودکی می آموزیم اما شما نه تنها زبان من غیرفارس را نمی آموزید بلکه بخشی از شما، از ما به علت کرد بودن و عرب بودن وترک و بلوچ و ترکمن بودن نفرت دارید و ما را تحقیر می کنید و زبان ما را به پشیزی نمی گیرید.
می گویید زبان فارسی شیرین است، شکر است و هزار وصف دیگر در باره آن به کار می گیرید، گیرم که چنین باشد زبان مادری من نیز برای من عسل است، شیرین و شکر است، چرا دستگاه های رسمی و غیررسمی شما کمر به قتل زبان مادری ام گرفته اند؟ چرا به قاتل زبان های ما اعتراض نمی کنید؟ دریغ از یک بیانیه یا یک مقاله یا یک اشاره از سازمان های فرهنگی و سیاسی سراسری شما.
هموطن فارس من! آیا می دانی که در عرف بین المللی به این امر می گویند: پاکسازی قومی؟ آیا می دانی که شما با سکوت خود و باعدم اعتراض به نظام تک زبانه مسلط بر ایران چند ملیتی با این جنایت، همنوایی نشان می دهی؟
هموطن فارس من! وقتی از راسته کتاب فروشان میدان انقلاب و دانشگاه تهران گذر می کنی آیا هیچ گاه فکر کرده ای چرا هموطنان کرد شما که حدود ده درصد جمعیت کشور را تشکیل می دهند از میان صدها کتابفروشی حتی یک کتابفروشی کردی ندارند ، آیا هیچ گاه فکر کرده ای چرا هموطنان ترک شما - که حدود سی درصد جمعیت کشور و شصت در صد جمعیت تهران را تشکیل می دهند – از میان صدها کتابفروشی فارسی، فقط باید یک یا دو کتابفروشی ترکی داشته باشند؟ آیا اساسا می دانی که هموطنان عرب شما – که همزبانان شان رسانه های بین المللی قدری همچون الجزیره و الحیات و الشرق الاوسط دارند – حتا یک نشریه عربی در استان خوزستان ندارند؟ و آیا می دانی که بلوچ ها که در آن سوی مرز، ده ها رادیو و تلویزیون و نشریه بلوچی دارند، اما در استان سیستان و بلوچستان حتا یک نشریه به زبان مادری شان ندارند؟ این امر در باره کردها، که همزبانان شان در آن سوی مرز از حاکمیت فدرال برخوردارند، و درباره ترکمن ها که همسایگان همزبان شان دارای کشور مستقل هستند، نیزکمابیش صدق می کند.
به راستی اگر رسانه های بیرون از مرزها نبودند، همین نیمه جانی که زبان های خلق های غیرفارس دارند نیز از میان می رفت و خواسته خاک پرستان تک زبان خواه به تحقق می پیوست؛ اما این کار شدنی نیست و تا زمانی که یک مادر کرد، یک مادر عرب، یک مادر ترک، یک مادر ترکمن و یک مادر بلوچ زنده است، زبان های ما زنده خواهد ماند. لذا هموطن فارس من بدان که زبان من تا ابد فلج و بی حرکت نخواهد ماند و دیدی که طی این سه چهار سال زبان من دوباره سبز شد و بدان که این زبان خواهد شکفت. البته اگر شما جلوی نژادپرستان و تحقیرکنندگان فرهنگ ایرانیان دگر زبان بایستی و خواهان تدریس زبان های آنان در سطح ابتدایی و بالاتر باشی، زبان من در کنار زبان تو علیه ظلم و بی داد زبانه خواهد کشید. ۲۱ فوریه روز گرامی داشت زبان مادری است که از سوی سازمان علمی فرهنگی یونسکو اعلام شده. حکومت ایران به رغم عضویت در سازمان یونسکو و قبول مصوبه های آن، نه تنها گامی برای گرامی داشت این روز بین المللی برنمی دارد بلکه با کسانی که این روز را گرامی می دارند برخورد می کند و آنان را به زندان های بلند مدت محکوم می کند.

شیرکو جهانی
|
|